در کتاب های روانشناسی حرف هایی می نویسند (تلوزیون مومنان سی ساله هم که چیزی برای پخش کردن ندارد جز همین ها ) در مورد تعغیر و تحول در روحیات و اوضاع و احوال شخصی ( کتا بهای این مومنان سی ساله را هم که یا فهیمه رحیمی می نویسد و یا در اوج پرونوگرافیش میم مودب پور) اما با تمام زورهایی که میزنیم میبینیم نه نمی شود که نمی شود .
بد مصبی کار این است که وقتی که به کسی که دو کتاب روانشناسی خوانده است می خواهی دردت را بگویی طرف آنچنان در عمق موضوع گیر است که فرق فیزیک با متافیزیک را صدسال سیاه اگر بفهمد و بد تازه متهم به چند مورد از ایراد های اجتماعی می شوی که در بهترین حالتش طرف اگر دلش بسوزد تقصیر را به گردن تاریخ (همان والدین ) می اندازد .
این دو پاراگراف را نوشتم تا شرح کوتاهی بدهم که تعغیر در اوضاع واحوال شخصی چیزی جدای از این است که مجسمه ای دو بُعد داشته باشد و بعد از هر طرف که نگاهش کنی فرق داشته باشد با بُعد آن طرفش.. نگاه کردن به نقاشی سوررئالیستی شده است این روانشناسی عوامانه در ایران امروز .
عوام رندانه دردشان را می دانند و آن درد را نمی خواهند یا درمان را می خواهند اما کمی تعارف می کنند و دل دل می کنند که شاید بشود و شاید نشود . انگاریک جورهایی خودشان را دور می زنند و دنبال ریشه موضوع می گردند مثل سگی که دُمش آتش گرفته باشد .
دوای درد ، عقلانیت است . برگشتن به مکتبی که شاید در آن عرفان شرقی فوج نزند اما مانند یک مسکن قوی فراق بالی می دهد برای شناسایی درد بعدی و بعد انگار کنید که دنیا پایانی ندارد ، حالا می شود پایان دنیا تصور کرد . سری که درد نمی کند و می شود با فراغت بال بفکر دستمالش بود .
روانشناسی سیاست عوام
نوامبر 23, 2009 با nakamiihaجنبش سبز – امیر کبیر –خاتمی
نوامبر 20, 2009 با nakamiihaقاب عکسی که در آن عکسی قدیمی ست ، یاد آور آن ست که هیچ گاه اجازه فروپاشی وضعی را نمی دهد .
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب خود به نام آسیای هفت سنگ می نویسد : ( نقل به مضمون) که در تاریخ ایران امیر کبیرها به مملکت خدمتی نرساندند چرا که آن ها همه در خدمت شاهان از برای آن بودند که مملکت در زیر سایه ملوکانه شان با آرامش اداره شود و هرچه مد نظر شاه باشد همان باشد حال چه درست و چه نادرست .
به نحوی رندانه راضی نگه داشتن قاطبه عوام از حالشان و نه آگاه کردنشان از آنچه برایشان بهتر است ، این شیوه حکومت مصلحت شاهان را بر مصلحت مردم ارج می نهد و در آن هیچ گاه نمی شود که حق مردم به مردم برسد .
دعوت سید محمد خاتمی از حاکمیت موجود برای دعوت از میر حسین موسوی برای رهبری جنبش سبز از نوع عملکردهای امیر کبیری ست که در آن نه سیخ می سوزد و نه کباب و تنها دودی ست که به آسمان می رود که نشان از انجام یک سری اتفاقات ست .
در این دعوت سید محمد خاتمی دو امر به روشنی می درخشد . اول آن که با زبان بی زبانی می گوید به رای مردم احترام بگذارید یعنی قدرت را انتقال دهید و دوم آن که او مطالبات اصلی مردم را هم دنبال نمی کند .
آقای خاتمی و یا به عبارتی آنهایی که قدرتشان در دایره ای امروزی قابل بررسی ست راضی به نهادینه شدن و خارج شدن مطالبات مردمی از دایره ای که در آن ، آنها توانایی آن را دارند نیستند . آن ها می دانند که مطالبات اصلی مردم از برکناری احمدی نژاد گامی فراتر نهاده است و آن چیزی نیست که آن ها امروز به دنبال آنند .
حفظ قالب موجود و سر دادن شعارهای آرمان گرایانه با گردن نهادن بر ابزار های موجود در داخل حاکمیت، دل خوش کردن به صدای دهل است .
روز جهاني ماندلا
نوامبر 16, 2009 با nakamiiha18 جولاي2010 روز جهاني ماندلا نام گرفته است . بي جهت نيست كه سعدي 800 سال پيش از اين سروده بود: مرده آن است كه نامش به نكوئي نبرند . حقيقت هم همين است. جهاني به احترام مردي كه در اوج قدرت بود و مي توانست با آن به راحتي تا سي سال حداقل بر بسياري حكومت كند ، روز 18 جولاي را به پا مي خيزدو كلاه از سر بر مي دارد .
اين حركت تنها ياد آور يك مورد است و آن اين كه ماندلا ادعاي خدمت گذارتر بودن را مانند بسياري نداشت و خودش را يك انسان معمولي مي دانست كه مي تواند اشتباه كند و مي تواند با يك حركت نام خودش را در جهان به نيكي ثبت كند .
پشت كردن نلسون ماندلا (برنده جايزه صلح نوبل )به قدرت ناشي از تمدن فكري او نيز هست . احترام گذاشتن به آزادي ملت و گردن نهاندن به بزرگترين اختراع بشري صندوق راي .
تحول اقتصادي و ريزش مردمي
اکتبر 30, 2009 با nakamiihaآدم عاقل روزه شك دار نمي گيرد . پيشگيري كردن در دنياي امروز امري ست كه بسياري در هر شرايطي به آن مي انديشند . پيشگيري كردن هم پيداست كه تنها در مورد بلايايي ست كه ممكن است در شرايطي بر انسان نازل شود .
محمد رضا باهنر درجايي پيش از اين گفته بود : طرح تحول اقتصادي زلزله اي 5 ريشتري ست كه از زلزله اي بزرگتر جلوگيري ميكند . اين صحبت از محمد رضا باهنر ناگفته گوياي آن است كه قرار ست اتفاقي بيفتد كه خوشايند بسياري نيست و بسياري را به ورطه اي ناخوشايند خواهد كشاند .
در بحث جامعه شناسي ، جوامع به سه طبقه تقسيم مي شوند . طبقه مرفه ، متوسط و فقير . از ديدگاه جامعه شناختي جامعه اي پيشرفته است كه در آن طبقه متوسط قشر عظيمي را تشكيل دهند .طرح تحول اقتصادي ، طرحي ست كه در آن ريزش عظيمي از قشر متوسط به قشر فقير اتفاق خواهد افتاد و اين جامعه را دچار اختلاف طبقاتي بيشتري خواهد كرد كه درآن بيكاري ، ركود اقتصادي و ……. غوغا خواهد كرد .
بايد گفت چرا امروز ايران بايد روزه شك دار بگيرد و دست به تحولي عظيم بزند كه در آن دگرگوني در اوضاع اقتصادي مردم ، جامعه را دچار زلزه اي 5 ريشتري خواهد كرد . زلزله اي كه مي تواند حتي پيشگيري كند از آن زلزله 5 ريشتري كه محمدرضا باهنر از ان ياد مي كند ، گردن نهادن به دمكراسي ست . حكومت مردم بر مردم . احترام گذاشتن به تعقل بشري ، صندوق راي ست و بس .
وقتي مي توان با گردن نهادن به دمكراسي و اقتصاد آراد و روشن كه در آن هيچ چيز پنهاني وجود ندارد با توسل به ابزار دمكراسي مانند حق آزادي بيان ، وطبوعات آزاد ، تلوزيون هاي شخصي …. چرا بايد زلزله اي 5 ريشتري را تحمل كرد .
پر روشن است كه در اين عدم گردن نهادن به حكومت مردم بر مردم ، مرامي اقتصادي نهفته است كه در آن سود بسياري بر بسياري ديگر ارجحيت دارد . پس بهتر آن است كه كساني مانند محمد رضا باهنر در پي آن نباشند كه اشتباهي را با اشتباهي ديگر توجيح كنند .
كمي براي صلح
اکتبر 9, 2009 با nakamiihaبرنده جايزه صلح نوبل امسال نيز مشخص شد و آن هم باراك حسين اوباماست .
گرچه اين جايزه از سوي دولت مردان داخل در قدرت ايران هميشه يك جايزه سياسي تلقي مي شود اما پر روشن است كه اين جايزه يك جايزه حقوق بشري است كه آن هم محصول عقل گرايي انسان هاي قرن بيستم است . نگاهي به گيرندگان اين جايزه و تلاش ها و گام هايي كه در راستاي برپايي رعايت حقوق بشر برداشته اند ، نشان دهنده اين امر است كه اين جايزه يك جايزه حقوق بشري است . نلسون ماندلا ، لخ والسا، شيرين عبادي و ….. بسياري ديگر .
جايزه صلخ نوبل به باراك حسين اوباما رسيد . اين تنها يك يادآوري بزرگ به جهانيان است و به خصوص به رئيس جمهور آمريكا ، صلح .
آيا طرح هاشمي جواب گوست؟
اکتبر 2, 2009 با nakamiihaنخي پلاستيكي و بيست و پنج سانتي براي بستن به دور جعبه اي كوچك شايد كافي باشد اما اگر جعبه بزرگتر باشد كش دادن آن بيست و پنج سانت جايي تمام مي شود و نخ به دو پاره تفسيم ميشود .
طرح هاشمي رفسنجاني براي ايجاد اتحاد در بين سران نظام ، همان نخ بيست وپنج سانتي است كه دارد كش مي آيد . هاشمي رفسنجاني يا زورمندان داخل در قدرت يا نمي دانند يا نمي خواهند بدانند كه آنجايي كه نياز به اتحاد دارد ، شكاف ايجاد شده در اعتماد مردم به دولت مردان داخل در قدرت است و الا كسي نيست كه نداند كه نظام يك كاسه است و اگر يشكند چيزي گير كسي نمي آيد براي همين هم دست ها از يك كاسه بيرون مي آيد .
ايجاد اتحاد در بين اقشار مردم و دولت مردان داخل در قدرت تنها با داشتن آرماني مشترك به وجود مي آيد و آن هم داشتن ايراني آباد است . ايجاد ايران آباد با اين طرز تفكر كه تو بلد نيستي و من بلدم و زدن اَنگ هايي از اين دست و ناكارايي مديريتي امكان پذير نيست و تنها راه برون رفت از آن گردن نهادن به مدنيت است. مدنيتي متكي بر صندوق راي .
فرهنگ ايران زيربار اقتصاد چين
سپتامبر 25, 2009 با nakamiihaچين به عنوان يكي از غول هاي بزرگ اقتتصاد جهان امروز به راحتي مي داند كه سير كردن شكم يك ميليارد و چندين ميليون نفر آدم احتياج به بازاري دارد كه نه كسي در آن در حال حاضر رقبت به سرمايه گذاري دارد و نه سواركاران اقتصاديش چنين اجازه اي را مي دهند .
وقتي كه در تلوزيون هاي اروپايي قاليچه هاي دست دوم و بنجل مسلك پاكستاني را به نام ايران مي فروشند ، جاي تعجي ندارد كه يك گزدشگر ايراني در خود اصفهان راه برود و پارچه قلمكار اصل اصفهان ببيند ، چيني .
وام دار بودن در بازار رقابت هاي كنوني جهان كه جنگ سرد را هم سالياني ست كه دور زده اند و وارد اتحاديه بازي شده اند و جنگ ها را تبديل را به جنگ اقتصادي كرده اند ، اگرچه نه براي مردم و فرهنگشان ولي براي دولت مردان بي فرهنگشان نعمتي است
اخراجي هاي 2
ژوئن 15, 2009 با nakamiihaدر بازار داغ اخبار انتخاباتي در ايران ، فراغتي كه دست داد فيلم اخراجي هاي 2 را ديديم . چيزي براي گفتن و چيزي براي ديدن نداشت و من ماندم كه چرا 8 ميليارد تومان به بالا فروخت .
روند داستان گويي و تدوين فيلم بهتر شده بود و الا كارگرداني موردي نبود كه بشود به آن اشاره كرده يا حتي كادر بندي هاي دوربين . تنها دو سه مورد كوچك براي گشودن لب انسان به خنده دارد و بس .
فيلم اسير لودگي ها و گاه لوس بازي هايي است كه انگار ده نمكي و دوستانش در جنگ با يكديگر انجام مي داده اند .به نظر نگارنده ده نمكي بايد واقعيتي را بپذيرد و آن هم اين است كه او از امروز بسيار فاصله دارد.
از زمان اكران اين فيلم به بعد نقدها كه در تعريف و يا رد اين فيلم كه نوشته شد و بعضي به رد و بعضي به تمجيد آن پرداختند . در اين ميان من نيز به رد فيلم نشسته ام .
مانده ام كه قسم حضرت عباس را باور كنم يا دم خروس را . جنگ جاي همه آدم ها بود . كريم سوسكه و مجيد سوزوكي و حاجي هاي بسيار ديگر . اما روايت حاتمي كيا و كمال تبريزي و احمد رضا درويش حكايت حال ديگري است و نه آدم هاي ديگر . جنگ ، جنگ است و غريبگي هايش بيشتر از آشنايي هايش و آدم ها ، آدم هاي امروزند و نه از ديروز آمده اند و نه از فردا . نه از آسمان و نه از دل زمين . آدمند ديگر . آدم جنگ ، جنگي است . نكشد ، مي ميرد . دو ، دو تا ، چهارتايي ساده است و بس . اما حكايت رشادت ها و درد هايي كه از آن جا آمد تا امروز حكايت آدم هاي اين فيلم نيست ، انگار ده نمكي در توهمي به سر مي برد كه در ياد داشتي از عبدالجبار كاكايي در سايت روزنامه قدس خواندم ، ديدم .
عبدالجبار كاكايي در آن ياد داشت آورده بود* : نه با چماقت از مردم فاصله بگير و نه سعي كن با لودگي در فيلم هايت به مردم نزديك شوي .
ده نمكي آدم فشار است . متعلق به قشري از جامعه نيست كه درد شان مانند همه باشد . از متن نيست . جداست . حكايتش ، حكايت آدم هاي جنگ هم نيست . در جنگ همه مدل آدم بود ، اما مدل دردهاي آنهايي كه از جنگ آمده اند و ما ديده ايم با اين ها فرق دارد .
فيلم اسير لودگي ها و گاه لوس بازي هايي است كه انگار ده نمكي و دوستانش در جنگ با يكديگر انجام مي داده اند .به نظر نگارنده ده نمكي بايد واقعيتي را بپذيرد و آن هم اين است كه او از امروز بسيار فاصله دارد و نشانش نيز همان توهماتي است كه در بالا ذكرش رفت .
چرا فردا به كروبي راي مي دهم
ژوئن 11, 2009 با nakamiihaدر ادامه سلسله ياد داشت هايم در حمايت از شيخ مهدي كروبي امشب نيز اين نوشته را مي نويسم تا حداقل اگر چند نفري هم اين ياد داشت را مي خوانند ، نظرشان اگر تحريم است ، به شركت تبديل شود ، اگر ميرحسين يا احمدي نژادي است به كروبي تبديل شود .
اگر فردا شركت 80 در صدي باشد ، شيخ مهدي كروبي و ميرحسين موسوي به دور دوم راه پيدا مي كنند . اين نظر من است . اما شيخ يك مزيت بزرگ نسبت به سايرين دارد و آن اين است كه شيخ در سخنراني هايش به اين نكته اشاره كرده است كه : اگر در جايي از انجام برنامه هايش دچار اشكال شود ، پاسخ گو خواهد بود ، اين به آن معنا نيست كه ميرحسين موسوي پاسخ گو نخواهد بود ، بلكه بر سر اين است كه ميرحسين آدمي محتاط است كه گاه براي امتياز ندادن ، از خير امتيازهاي ديگري مي گذرد . موسوي آدم انقلابي است كه چرخشش بيشتر به سمت راست است تا چپ .
مير حسين موسوي ، با كمي تخفيف هشت سال پيش سيد محمد خاتمي است . دولتي كه در گير و دار و زد و بند مصلحت حفظ چهارچوبي است كه دارد تنگ تر مي شود و آن چهارچوب ، چهارچوبي است كه دريچه ديد مردم است كه از آن خواسته هاي خود را مطرح مي كنند و آن برپا سازي اخلاق سياست مردان نيست ، بلكه رفتن به دو قدم جلوتر براي داشتن آزادي براي طرح سوال از هر فرد حكومتي است .
نوستالوژياي عوام از هاشمي رفسنجاني
ژوئن 8, 2009 با nakamiihaامشب آخرين مناظره بين دكتر محسن رضايي و محمود احمدي نژاد برگزار مي شود . پيش بيني نگارنده بر اين است كه محمود احمدي نژاد مانند مناظره هاي پيشين انگشت اتهام را به سمت هاشمي رفسنجاني نشانه برود بخصوص آنكه در آخرين مناظره شخص مقابل احمدي نژاد كسي است كه نفر دوم و به نوعي دست راست هاشمي رفسنجاني در مجمع تشخيص مصلحت نظام حساب مي شود .
در مقابل امشب نيز احمدي نژاد روبروي دكتر محسن رضايي نمي تواند به آن نحو كه مي خواهد در مورد آمار و ارقام موجود در مورد اوضاع اقتصادي آن جور كه مي خواهد ويراژ بدهد ، چرا كه محسن رضايي با داشتن سابقه اي اقتصادي خوب مي داند كه آمار و ارقام بانك مركزي به چه نحوي تهيه و تنظيم مي شود .
اما نگاشتن اين ياد داشت از سر آن است كه اين پرسش مطرح شود كه چرا جماعت عوام با پيدا شدن كسي كه بتواند بي محابا به هاشمي و خاندانش بتازد و آن ها را به فساد مالي متهم كند ، به زير الم او مي روند و سينه مي زنند ؟ جماعت عوام چرا و در چه صورتي به اين امر تن مي دهند در حالي كه نزديك به دو دهه است كه هاشمي و خانواده اش به اين موضوع متهم هستند ؟
پر واضح است كه شخصيت كاريزماتيك هاشمي به عنوان كسي كه از او به نام سردار سازندگي ياد مي شود داراي استعدادي در اين حد مي باشد كه شخصي مانند محمود احمدي نژاد به او بتازد . هاشمي پس از جنگ و به عنوان پايه گذار حزب كارگزاران با جمع كردن افرادي در اين حزب كه تكنوكرات هايي انقلابي بودند ، كشور را به سمتي مي برد كه آخرين پيام هايش داراي اين مضمون بود كه : شاخ و شانه كشيدن بس است ، بيايد تجارت كنيم *.
هاشمي رفسنجاني در طي آن دوران و بخصوص در دوران اصلاحات و توسط كساني مانند اكبر گنجي كه مي خواستند مجلس ششم را دو قبضه در انحصار اصلاح طلبان در بياورند و به نصايح كساني مانند زيبا كلام كه در دفاع از هاشمي بسيارها مي گفت و كسي نمي شنيد كه وي دارد هاشمي را خرج اصلاحات مي كند ، به عنوان شخصيتي اشرافي در بين بزرگان نظام به تصوير در آمد كه برنامه هاي اقتصادي او و بخصوص برنامه خصوصي سازي او با تورمي 49% مسبب تمام معضلات جاري در جامعه بوده است .
اين ها و عواملي ديگر از اين دست باعث آن شده است كه مردم از وي با چهره اي غير مردمي و داراي فساد مالي خانداني ، نوستالوژيايي بسازند تلخ كه برنامه ها و عملكردهاي موفق وي به چشم نيايد .