تفکیک جنسیتی و کمی میل به وحدت

دسامبر 19, 2011

در مورد وحدت حوزه و دانشگاه و راه های تفرقه آن بسیاری پیش از این قلم در مورد آن نگاشته اند و نگارنده خود را نیز در آن حدود نمی پندارد تا چیزی قلمی کند اما به مناسبت این روز در تلوزیون 2 ملی خانوم جوانی را آورده اند به همراه دو مهمان که یکی روحانی و دیگری یک دانشجو با سیمایی ست که داد می زند با چه گرایشی ، در این برنامه گزینش شده است و سوال موهوم و مهم برنامه مبنی بر این که : آیا تفکیک جنسیتی به سالم سازی فضاهای دانشگاهی کمک کرده است یا نه ، با سه زیر مجموعه کم ، متوسط و زیاد ؟
اهل بخیه ، جواب را هر چه که باشد به هیچ می انگارد و خوب می داند ، آب توبه را چه کسی ، کی و کجا بر سر بیننده ریخته است اما پیش از خود سوال ، شعور و شخصیت هر بیننده و دانشجویی در این سوال ، زیر سوال رفته است و این که آیا اکنون دانشگاه محیطی ست فاسد و فاسد پرور ؟ اگر چنین است در این سی ساله بلاکشان عرصه زنی و مردی (خواهری و برادری ) چه می کرده اند و حداقل باید به هم مسلکان و هم داستان و دستان خود ، پاسخگو باشند و الا این راه از پیش از این ها هم خطا بوده است و خواهد بود چه برسد به بعد از این ها .
در ادامه برنامه یا بهتر شوی تبلیغاتی-تلوزیونی دوربین به داخل محوطه دانشگاه الزهرا (که از نامش پیداست چیست و چگونه مکانی ست) می رود و با بررسی کیفیت امکانات آن سیستم آموزشی و مصاحبه با چند تن از دانشجویان آن دانشگاه به بررسی روند کیفی امکانات آن دانشگاه می پردازد و نگارنده سخت متعجب است که چگونه می شود دانشجویی در دانشگاه به نزدیک بودن نانوایی ، خشک شویی ، عابر بانک اشاره کند ؟ در حالیکه انتظار می رود دانشجوی مصاحبه شوند مقداری از درک و شعور را با خود یدک بکشد و بداند موارد شمرده شده در بالا در قرن 21 وظیفه هر دولتی ست که عدم تعهد به پرداخت آن ها در هر جامعه دمکرات مابی از علل سقوط یک دولت شمرده می شود .
در جامعه ایی که در مجلس شورای آن طرح های زیر شکمی در جهت قانونی کردن داشتن چهار زن دائمی به رای گذاشته می شود ، بازی گرفتن نسوان در طرح های اجتماعی از سوی کسانی که خود با حضور آنان مخالفند و آوردن مجری خانوم جوانی که می تواند پشت حریفانش را در جدل های کلامی به خاک برساند ، آن هم در برنامه ایی که از اساس بنیانش برای به زانو در آوردن حضور همچون اویی در جامعه است بیشتر شبیه یک جُک است تا یک کار جامعه شناسانه چرا ؟ آفتاب آمد دلیل آفتاب . خواندن این سه پاراگراف به ترتیب عکس آن ، روشنگر داستان است اما در کوتاه کلامی می شود آن را این گونه تفسیر کرد : مرد از دامن زن به عرش می رسد ، البته اگر زن حرف گوش کن باشد ….. و این یعنی بهشت زیر پای مردان خداست چرا که هر کجا که قانونی آمده است جزایی تا مدنی تفاسیر آن بیشتر به جنس نر نزدیک است تا ماده .
ابراهیم حاتمی کیا در فیلم به رنگ ارغوان در دیالوگی از زبان رضا بابک در مورد این که قضاوت دیگران چگونه است ، در خطاب به حمید فرخ نژاد (شهاب 8) می گوید : بقیه رو ول کن ، الان مهمه که تو کجا ایستادی . از این رو نگارنده را اگر فرصتی دست می داد با چیدن این چنین دکوپاژی در مقابل مجری جوان برنامه از او می پرسیدم ؟ جواب حضرات کارشناس، مهمان ….. معلوم است ، تو کجا این داستان ایستاده ایی . اگر جواب به سوال بالا منفی ست می توان حضور پر رنگت را در سیمای ملی موجه دانست و اگرمثبت است ؟ تو در این جا چه می کنی ؟
پیوند زدن با معادل سازی جو رایج کارشناس سازی در سیمای ملی با دانشکده های خاص خودش مشهور خاص و عام است از این رو می توان آن برنامه کذایی را در کنار سایر برنامه های کذایی دیگر دیگ آش شوله قلم کاری دانست که در آن به همراه رشته و لوبیا و بادمجان و گوجه و سیر و کشک و …. اگر میل آشپز باشی در آن لحظه بکشد نخود را هم می شود قاطی کرد .

اسلام از شمال تا جنوب

دسامبر 5, 2011

در حالی که دنیا دارد به سمت و سویی کشیده می شود که در آن تا چند سال دیگر نمی شود در خانه ایی کامپیوتر نباشد و  کسی نداند اینترنت چیست ! بخوانید که خلق و خوی آدم ها کمی متغیر می شود و آدم ها الگوهایشان را از داخل اینترنت برمی دارند ، یا بهتر چشم هم چشمی زنانه در شب نشینی ها جایش را به انتخاب الگو  و عرضه فیس و افاده های زنانه در فیس بووک می دهد ، گو این که هم اکنون نیز این امر بخوبی در دست بررسی و اقدام از سمت و سویی از نسوان است .

تمایل آدم ها به رفاه و عده ایی بیشتر ، جاه طلبی ، کار را به آن جا می رساند که با کمک علم دست به اختراعات بشری در این زمینه بزنند ، مانند ، اتول . اتول یا همان اتومبیل ، ماشین و در هیبات تیپیک واژه گزینی پارسی خودرو ، یکی از این اختراعات است . هر اختراع یا بهتر هر شی یا چیزی با خود فرهنگ ، واژه و مفاهیمی با خود متبادر می کند که از پی آن تا همین امروز و همین الان جماعت آدم ها در گیر و دار حق و ناحق بودن آن هستند که میزان شدت این تمایل به حق و ناحقی بر خاسته از جغرافیای زیستی است .

در عربستان وب هابیت زده این روزها در حالی که امیر عربستان تلاش برای باز کردن و به روزکردن بعضی قوانین قضایی و جزایی عربستان دارد ، جماعتی از مردان آن سرزمین به مخالفت با قانونی کردن رانندگی زنان در  آن دیار برخواسته اند و این قانون را بانی گسترش هم جنسگرایی و فاحشگی در بین زنان آن دیار می دانند . با اختلاف نزدیک به 2000 کیلومتر آن سو تر ، مدعیان بهشت اسلامی زمینی ترک ، در اینترنت با عکس هایی از بانوی اول خاکشان  روبرو می شوند که در آن ملکه انگلیس با تعجب به کفش های بانوی اول ترک نگاه می کند و  شاید با خود می گوید : آیا کفش هایی این چنینی در تفاخر به آلامد بودن زنان در  خاور میانه نقش خاصی را بازی می کند . مشهور است سادگی هیچ گاه از میان نمی رود ، در حالی که ملکه انگلستان در ضیافتی رسمی خارج از چارچوب تصور دنیا خود را مفتخر به البسه ایی خاص نمی داند آیا بانوی اول ترک چیزی را می داند که ملکه انگلستان از دانستن آن عاجز است .

تقسیم حیات مسلمانان  از شمال به جنوب  جغرافیای زیستی در چهار قسمت زمین ، برزخ و جهنم یا بهشت شاید مشکل گشای تصوری باشد که از عکس بانوی اول ترکیه صادر شده است . می شود به مشکل این گونه نگاه کرد ، تصور رایج جناب کمال آتاترک، ورژن 2011 آن این گونه است ، بهشت موعود در پهنه ایی از البسه و ماکولات پهن و یا جمع نمی شود که بوسیله آن حکمی در مورد کسی صادر شود ، چرا که از آن سو  با نگاه کردن به زیر پای خود متوجه به این امر می شود که با توجه به عدم وجود معادن نفتی سرشار نمی شود بر جماعت مسلمان با کاری دیگر بجز  توریست پذیر بودن ادامه حکومت داد از آن رو ناچار می شود تا هم رنگ جماعت شود تا از این طریق بتواند شکم مسلمین ترک را پر کند تا دعای خیر آنان را پشت سر خود داشته باشد، در غیر این صورت شکم مسلمان خالی از غذا ، مغز را چون دیگر آدم ها به سمت جنون می کشاند .

از دیگر سو با همان اختلاف 2000 کیلومتری از جنوب به شمال جهان آدم ها به سه قسمت تقسیم می شود . زمین ، جهنم یا بهشت . راه چهارم حذف به قرینه معنوی ست و آدم مسلمان در شبه جزیره فکری عربستان، در این دنیا معلوم است که به کجا می رسد . اگر با حاکم شارع شریعت مشروع باشد جایش در صدر بهشت است در غیر این صورت جهنم موعود سرشار از کسانی چون او و دیگرانی در رده فکری اوست تاکید می کنم (فکری او) چرا که در آن شبیه جزیره تفتیش عقاید هم امری موهوم نیست و  هنوز اتفاقی نیفتاده جنس مخالف زن مسلمان ، او را متهم می کند به بی قانونی و آن شه جزیره فکری آن قدر بسته است که در قرن 21 هنوز کسانی هستند که قوانین جزائی را  جنسیتی صادر می کنند و اگر از آن ها پرسیده شود خدا نر است یا ماده ؟ یا شمشیر می کشد یا در اوج روا داری خدا را ورای تعاریف می داند اما خود را مسئول انجام امور محوله الهی.

به هر روی و روش نگارنده امیدوار است با اختلافی نزدیک به هزار کیلومتر ، از هر سوی ، کسانی در هر دو  سرزمین پیدا شوند تا بتوانند ورای زمان و مکان هر مفهومی زندگی کنند و از پایین خود را نماینده محق الله نداند و از بالا متبادر و صادر کننده بهشت زمینی در هیبات و تیپی نامتعارف و  از قالب به در شده ندانند .

یازده سپتامبر 10 سال بعد .

سپتامبر 12, 2011

در مقاله ایی خواندنی از ابراهیم یزدی به خاطر دارم که او بر می شمرد که صدام حسین در طول حکومت خود سه بار به دنیای اسلام ضربات مهلکی از روی خود خواهی و نادانی وارد آورد که نتایجش هنوز پابرجاست ، یکی از آن موارد برگشتن اسرائیل به پشت مرزهای 1964 است .

یازده سپتامبر روزی بود که در آن مسیر تاریخ عوض شد و هر چه تا بحال صلح دوستان جهان بر طبل صلح و جهان عاری از سلاح های هسته ایی کوبانده بودند به یک باره به هوا رفت و عده ایی را به این باور رساند که ضمانت خلع سلاح شدن جهان و جهانیان از این سلاح ها متضمن دفاع در آینده ایی دور خواهد بود؟ و به عبارتی دیگر حریف متافیزیک دوست آیا شمشیر را از رو خواهد بست یا خنجر را از پشت وارد می کند . در اثبات فرضیه دوم یازده سپتامبر شاهدی بر این مدعا بود که حق طلبی مردانگی بر نمی تابد و دشمن خدا چه به جلو بیفتد چه به پشت راهی جهنم می شود ، هر چه ضربه کاری تر ، آسایش مومنان به راه تر و از این رو کفار هر چه بیشتر در یک جا جمع باشند ، کار آسان تر .

فرضیه گفتگوی تمدن های محمد خاتمی که یک باره دود شد و به هوا رفت ،( گو این که چه کسی پرچم این گفتگو را به ایران و ایرانی جماعت بخشیده است که جامعه جهانی چنده پاره مسلمین پشت بیرق او سینه بزنند )، دستکی بود در مقابل فرضیه تقابل تمدنهای ساموئل هانتینگتون که نسخه به روزتر جنگ های صلیبی بود این بار در قامت حمله به قصد دفاع .

این که آیا کار ، کار غرب استعماگر بود یا عده ایی بلاجویان دشت های بی آب و علفی که از تمدن تنها وارادت و عایدی نفت به آن ها می رسید مشکلی را حل نمی کند ،( گو این که باد کاشتن در مدرسه های مذهبی پاکستان و لاهور ، توفان درو کردن در افغانستان و عراق است )،

مشکل آن جا عیان می شود که درد انسان دوستی دولت ها در قامت بشکه های نفت به نمایش در می آید و جنگ با تروریسم دولتی یا بازار آزاد در هر وجهه آن صورتی دیگر به خود می گیرد و بلاکشان این میان آدم هایی می شوند که نه شیر شتر می خواهند و نه دیدار عرب .

صورت واضح این مسئله این است که در دو سمت و سوی این حرکت دد منشانه طالبان راست افراطی در بنگاه های اسرائیل در حال تاخت و تاز است و یازده سپتامبر دستاویزی برای جولان دادن .

اما بی شک 11 سپتامبر محصول نوعی جهان بینی ست که در آن حق هر چه هست تنها در نزد یک گروه است و بس و باقی هر چه حق طلبی و حق خواهی ،همه پشم . چرایی آن هم با این سوال سنجیده می شود که آیا حق طلبان طالبانی دعوت حق را همچون خلف صالح خود به گوش جهانیان رسانده بودند و با تک تک آنان به گفت و گو نشسته بودند که در آن حادثه از پشت خنجر خوردند در حالی که لبیک حق را هنوز نشنیده بودند و ضمانت بهشت به کشتار چند کافر است که فله درو کردنشان طبقه ایی بر طبقات آن بیفزاید .

در هر دو سوی تز اصلاح جهان به قصد تقرب جستن به خدا ، متافیزیکی حضور دارد که در آن تنها یک تن آن را درک می کند و دیگران پیروان گله ایی بیش نیستند و اگر صدای اعتراضی بلند شود در قامت محارب با خداست حال چه در اورشلیم چه در کابل .

11 سپتامبر روی دیگر همان سکه جهان بینی است سخت خود باورانه تا خدا باورانه.

انقلاب و حالت های ما .

سپتامبر 10, 2011

مفهوم انقلاب اگر به معنای جابجایی قدرت در اتفاقات اخیر در آفریقا و آسیا باشد باید روی دوم انقلاب را به انقلابیون نیز یاد آوری کرد تا بدانند نگاه کردن به اشتباهات پیش رو پس از چند دهه یک حماقت تمام بیش نیست و از این رو تاریخ انقلاب های سایر کشورها راه گشا می باشد .
انقلاب در مفهوم جابجایی قدرت و براندازی حکومتی و بر آوردن حکومتی دیگر یک جابجایی فیزیکی بیشتر نخواهد بود آنجایی که در نگاه کردن به گذشته ها هیچ تغیری در مفهوم های امروزی نداشته باشد و به زبان دیگر اگر حکومت بعد از انقلاب همان مفهومی را منتقل کند که پیش از انقلاب داشته است چیزی بیش از در جا زدن نیست .
فلاسفه ایی معتقدند حقیقت ، واقعیتی همیشه در حال شدن است و با این نگاه به انقلاب اگر انقلاب بخواهد مفهومی را تداعی کند که پس از آن جامعه رنگی از خشونت را به خود نبیند مفهومی همیشه در حال گذار است و گذار این مفهوم از سطح جامعه می آید .
در دعواهای حقوق بشری غرب که سیاسیون نفت شناس گاه گاهی با فشار جامعه آن را بیان می کنند ، یکی اظهار نظر دیمتری مدودف است که در اخطار به بشار اسد می گوید : بشار اسد دارد بیش از حد آدم می کشد . در پس این اظهار نظر آن چه مدودف اذعان می کند آن است که آدم کشتن تا حدودی برای سرپا نگاهداشتن حکومت مجاز است .
چه چیزی مدودف را وادار به اقراراین امر نامیمون می کند ؟ خود حکومت امروزین روسیه است که اگر چه جمهوری ست اما تاب شنیدن نظر مخالفان را ندارد و مخالفان را در زندان نگاه می دارد و چون آینده را پیش روی خود می بیند تنها برای پرستیژ جهانی و اِهن ُ و تلوپ کردن و دیده شدن در جهان است که این چنین اقراری می کند .
حالا اگر در هر جایی ، انقلابی پیش روست به معنای امروزی خود در آفریقا و آسیا ، اگر تبدیل معنایی نداشته باشد و آدم های جامعه انقلابی در درون خود به وجود نیاورده باشند ، آن انقلاب تنها کندن یک چاه به عمق تاریخ در پیش پای خود است .

آدم و دعا

ژوئیه 8, 2011

امیدوار بودن به لطف حق خوب است اما نشستن به امید لطف ، کاری جاهلانه است . در بارش سنگ از آسمان ، دعا در زیر یک سقف محکم ، عمل می کند نه آسمان باز بی پایان ، چون فیزیک و احتمالات جبری در خلاء و جاذبه یکسان عمل نمی کنند . خلسه دعا در عالمی که جاذبه ندارد ، نیوتن هم ندارد اما زمین حسابش با دو دوتا چهارتا می گذرد ، یکی دعا به عنوان یک عمل روحیه بخش و عمل به عنوان درمان و دوا .

مناسب است که در مخیله مومنین و مومنات یکی هم گنجانده شود که مقدرات الهی بر حسب یک قانون نانوشته هیچ وقت عوض نمی شود ، خوردن سنگ بر سر مومن در زیر یک سقف علم مقاومت مصالح را به نظرها می رساند و سونامی 2011 ژاپن گویای هنوز قوی تر بودن زمین در برابر انسان است با این رویه موجود می توان به این مورد هم اشاره کرد که تعدادی از مومنین بد     نمی دانند تا از خدا بخواهند کمک کند تا علم آدم در برابر زمین قوی تر شود و به آن بچربد .

اگر زمین مزرعه آخرت باشد و محل جولان دادن قواعد و فرامین الهی باشد آن دعا کم از کفر مطلق نیست چه آن که تعدادی رند فارسِ ، عربی دوست بد نمی دانند تا دست خدا را از حوادثی که پیش رویشان مقرر می شود کنار بزنند و خود مختار آن چیزی باشند که خود صلاح می دانند و به اصطلاحی انحراف زده اند چرا که دارند از بالا دست واسطان حساب و کتاب زمین و آسمان ، خزانه ایی دیگر می گشایند .

اگر بشود دو، دوتا چهارتایی برای هر چیزی که آدمی انجام می داد تعیین کرد که قابل لمس و محاسبه باشد ، بد نمی دیدند تا ترازوی الهی هم معادلی در روی زمین داشته باشد و میکائیل هم منشی برای خودش تا بتوان اجر اخروی را همان جا نقد کرد و مزه بهشت را زودتر چشید .

خراج الفاظ

ژوئن 6, 2011

ایرانی جماعت به عادت معهود خود گزافه گوست ، خالی بندی روی دیگر این سکه است و عادت بد چسباندن هر چیزی به سقف یا به کف نشانه آن است ، یا سیاه سیاه یا سفید سفید .
خرج کردن الفاظ ، چیزی شبیه استخوان درگلو در هنگامه دروغ گفتن نیست که لطمه ایی به گوینده سخن برساند چه آن که تملق گویی در امتداد ریشه تاریخی جماعتی صله پذیر جزئی از کار روزانه به حساب می آمده است و القاب و فامیل هایی به این نام در ثبت احوال مندرج است .
یکی از آن موارد در صله ، الفاظی ست که عده ایی به دیگری می دهند و آن هم نوک زبانی بجای جناب آقاست ، استاد است . استاد بودن در کنه شخص در قبل از عمل در منش شخص تعریف می شود و منش یعنی خوی و کردار و گفتار نزدیک به گفتار نیک ، پندار نیک ، کردار نیک .
شعر هنگامی که در وزنی مانند مفاعیلن و مفاعیلن و مفاعیل جاری می شود و تحت سیطره غالب شعر کلاسیک در اذهان عموم ثبت می شود محال است بشود آن شعر را در وزنی دیگر به حلق خلایق ریخت مانند الایا ایها الساقی حضرت حافظ که ایرانی جماعت به نشانه اهل دل بودن یا اهل دل دل کردن به معنای تفال باز، نسخه ایی از آن را در خانه دارد و از آن همه شعر که در آسمان راه گشاست بیت اول از شعر اول از صفحه اول را از بر است .
کار کرد موسیقی این جا به چشم می آید که پرورش کلام و جا انداختن آن در اذهان عموم کارکرد جمعی یا انقلابی آن است و تحت نام موسیقی انقلابی یا موسیقی جنگ گاهی به کار می رود . پرورش کلام در موسیقی نشانه تشخص عمل کسی تحت نام استاد درآن حوزه است و نشانه آن امر هم انتخاب دستگاهی مناسب با گوشه هایی برای اوج و فرود آواز ، برای پرورش شعر در آن دستگاه است و الا دانستن چند نام به عنوان ردیف آوازی الفبای موسیقی ست که ندانستنش هلن کلر بودن در این هنر را به همراه دارد .
دیروز در هنگام گز کردن خیابان ها تحت عنوان پیاده روی برای کنترل وزن آوازی به گوشم رسید که همان آواز را چندی پیش از دوستی به عنوان یادگاری به دستم رسیده بود با صدای همایون شجریان . ایستادم به نگاه کردن نام خواننده و پوستری که از او به چاپ رسیده بود ، با عنوان استاد بر تارک پوستر تبلیغاتی .
با خودم کمی فکر کردم چرا این شعر با صدای همایون شجریان در ذهنم ظبط شده است و بخشی از حافظه نوستالوژیک من است اما همین شعر با صدای فلان خواننده هیچ ترغیبی برای از حفظ کردن و با خود خواندن در من ایجاد نکرده است ، جواب همان انتخاب درست است که با استادی و منش همراه می شود .
گرچه شاید شرایط محیطی در زمان شنیدن یک آهنگ در جهت دلنشینی آن موثر و متاخر باشد اما فارغ از شرایط محیطی نمی شود گزافه گویی با چاشنی تملق را در آن نادیده گرفت و مصادره به میل کرد نتیجه را برای دلبخواه کردن .

اینترنت حلال چرا و چگونه

ژوئن 2, 2011

در سرخط خبرها آمده است گویا قرار بر این است که عده ایی بریزند و جهان مجازی را پاک کنند و اینترنت را حلال به خانه ها برسانند ، چیزی شبیه به ورود و خروج نفت بر سر سفره ها .
داستان از این قرار است ، چون عده ایی فکر کرده اند و جایی را هم ساخته اند که گویا عده ایی دیگر در آن منافعی نمی بینند ، پس کثیف است و چون کثیف است و از شروط مسلمانی : النظافت و من الایمان است ، پس باید تطهیر شود .
اما اصل موضوع از جایی دیگر آب می خورد . جهان آدم ها جهان نزدیک شدن دیدگاه ها و چون اشتراکات ذهنی به عینیت برسد مرزها برداشته می شود و آدم ها جهان وطنی می اندیشند که در آن هیچ مفهومی حتی در مذهب هم مرزی ندارد برای بیان عقیده و وسایل ابراز آن و در این میان اقتصاد حرف اول را می زند در تعیین نقش کارکردی اینترنت و سیل مفاهیم به اذهان جمعی .
طرفداران محیط زیست حتی در کشورهایی دسته چندمی هم ، جهان وطنی هستند ( و خوشبختانه هنوز در دانشگاه ها رشته ایی به نام زیست شناسی اسلامی یا بیولوژیک اسلامی به راه انداخته نشده است تا حتی عشق ورزیدن به محیط زیست هم قانونی در دل مذهبی پیدا کرده باشد ) و هر جایی که باشند رانت خواران کرواتی یا شال پیچ مخالف دوست داران محیط سبز هستند چرا که منافع آنان در زیر زمین است و منافع دوست داران محیط سبز در روی زمین ، از این رو اینترنت با کارکرد کوچک کردن جهان آدم ها منافع بسیاری را به هم ریخته است ، فقط سوال در این جاست ! چرا در آن جا اینترنت را محدود نمی کنند و نقب می زنند و سوراخ کاریشان را جور دیگری انجام می دهند اما در این جا زود به اعمال اینترنت و کاربرانش می پیچند ؟
در ژانر جنگی فیلم های سینمایی در غرب یک پروژه را با کامپیوترها و تصاویر سه بعدی پر از انسان می کنند و دشتی را بعد از جنگ قرمز می کنند بدون آن که خونی از دماغ کسی بیاید اما در سرزمین آریایی هنوز لشگر چندم پیاده کجا بدرد همین کارها می خورد ، چون مدیران مملکتی با تزِ ورق پاره بودن مدارک عالی تحصیلاتی ، سنتی فکر می کنند و هیاتی عمل و در خلال مدیریت شان هزینه هایی می کنند از قبیل پاک کردن محصولی جهانی به نام اینترنت .
اینترنت حلال وارادتی از امارات داستان دو نفر در حال جنگ است . به یکی نیزه می فروشند به دیگری سپر . به اولی نیزه ضد سپر و به دومی سپر ضد نیزه . اوضاع مملکتی که در آن امپریالیسم و سایر ایسم ها دشمنان خونی او باشند ، بازار اجناس دست اولش را کمونیسمی پر می کند که خود همان فروشنده سپر و ضد سپر به پایین تر از خود است و اجازه ورود به بالا را به حریف نمی دهد چرا که می داند ، دنیا کوچک تر از آن است که بشود به دوستان امروز به چشم دشمنان فردا ننگریست .
اینترنت یک فهم مشترک محترم است که تا جهان باشد ، آدم باشد ، آن هم هست و چون فهم مشترک ، منافع جهان شمول مشترک تولید وعرضه می کند راه گذاری به بستن آن نیست ، گو این که مرد کاری حساب و کتاب هایش را می کند ، سرش را پایین می اندازد و کارش را می کند و نه لق لقه زبان که چنین یا چنان می کنم ، ملت .

از علی کردان تا حسین هدایتی .

آوریل 15, 2011

بخت و اقبال اگر چیزی نوشته شده بر پیشانی جماعتی باشد باید در عدالت الهی شک کرد که چرا یک نفر به اوج می رسد و یکی در قهقرای روزگار به دنباال اقبال خود کشیده می شود .
عنصر اینترنت به عنوان ابزاری سازنده و ویرانگر دیگر به عنوان یک پردازشگر لغوی نیزعمل می کند چرا که هر کسی با یک جستجوی کوچک در این عرصه مجازی در مورد هر چیزی به یک فرهنگ پی می برد که بر خواسته از سطح و متن های قابل استفاده در سطح آن جامعه می باشد .
پس از افشای تقلبی بودن مدرک دکتری علی کردان وزیر کشور دق کرده دولت محمود احمدی نژاد دیگر امروزه کردان یا کردانیسم تبدیل به یک واژه با بار معنایی تقلب ، متقلب بودن ، مستند نبودن ، جعلی بودن می دهد اما چه چیزی مردی را که عمری در بدنه حکومتی کشوری قرار داشته است را وادار به ورود به سطح اول سیاسی کشوری می کند . مردی که در بدنه اجرایی کشوری با بودجه عظیم دولتی در ظاهر امر از نظر مالی تامین بوده است . تنها یک چیزی می ماند . برای برخی نام و نان لازم و ملزوم یکدیگرند . کردان و کردان ها نانشان به راه بود اما از دست روزگار نام را هم می طلبیدند تا در اوج قرار گیرند و دنیا را برای چندی از بالاترین پلکان نگاه کنند .
با تبدیل شدن فوتبال از ورزش به تجارت ، عرصه دلالی دستان خودش را می شناسد و پیدا می کند . در مملکتی دولتی –نظامی برگ برنده همیشه از زیر قبای کسانی بیرون که دستی بر آتش دارند حالا در سیمایی متفاوت . دلال همیشه یک دلال است حالا چه اتو کشیده حرف بزند چه در قامت یک قمار باز تمام عیار که به روایت مولانا و بدون قیاس هوسی جز قماری دیگر ندارد .
در پی انجام مصاحبه ایی با مدیر مسئول تیم استیل آذین (مردی مولتی میلیارد در) و اقرار به این که اگر تیمی که در حال حاضر مدیریتش را بر عهده دارد از لیگ برتر به دسته یک سقوط کند او در لیگ برتر باقی می ماند و تیمی دیگر را می خرد نگارنده به نتیجه گیری بالا ، همزمانی نام و نان به عنوان تنها راه برای ماندن در قید حیات برای عده ایی ایمان آورده است .
هدایتی ها همان روی سکه کردان ها هستند و نه روی دیگرشان با این تفاوت که درعرصه اَجل پَر رفیق حضرت جبرئیل به پَرشان نگرفته است و الا از نام و نان تا دِق کردن تنها یک کلیک راه است .

از ترکیبات دینی که بخورد مومنان می دهند

مارس 30, 2011

خدا خاموش است ؛ چه کنیم که انسان خفقان بگیرد .
میزان مطلوب وزن کشی در امور متافیزیکی بر چه قیاسی صورت می گیرد که آدم ها این روزها برای هر امر پیش پا افتاده ایی از خزانه غیب خرج می کنند تا خر مرادشان بار را سالم به مقصد برساند و از این میان نیز بار خود را ببندند .
تعاریف زمینی برای وزن و اندازه هرچیزی چگونگی قیاس با عالم مطلوب را چگونه به آدم ها می تواند نشان بدهد که آدم ها در مصرف امور متافیزیکی دچار افراط و تفریط نشوند و به فراغت راه آدم بودن را به سلامت طی کنند .
در کتابی از وودی آلن به نام مرگ درمی زند که اساس تمام داستان هایش بر مبنای تم ارزش زندگی ست ، در داستانی با نام به یاد نیدلمن به این عبارت بر می خوریم : خدا خاموش است چه کنیم تا انسان خفقان بگیرد .
بحث بر سر وجود و عدم وجود خدا تا باشد دنیا ادامه دارد و بماند برای اهل بخیه اما بحث بر سر وجود و این که وجود و یا هستی چیست و چگونه است بحثی ست که مرا بر این داشت تا این یاد داشت را بنویسم .
وودی آلن فیلسوف و فیلم ساز درست دارد دست بر شعر و مفهمومی می گذارد که هشت قرن پیش نیز مرحوم شیخ محمود شبستری به آن اشاره کرده بود . شیخ محمود شبستری در کتاب گلشن راز خود می سراید :
اگر عالم ندارد خود وجودی / خیالی گشت هر گفت و شنودی .
اگر این همه بلا و مصیبتی که دارد بر سر انسان معاصر می رود را کار خودش بدانیم ، چرا خدا ترس بودنش را کار خودش ندانیم . اهل ترس ایمانی ، خدا ترسایان خدا پرست از معنایی می ترسند که خود برای خود تراشیده اند و با دست خود دارند روزگار خود را به ترس می آلایند و چرا این مومنین به ترس خداوندی از شرم خویش نترسند در کرانه بی پایان دریای محبت خدایی که آن ها را آفریده ، آنان را روزی ده و رهنماست .
آدم ها اسیر ایسم ها هستند . ایسم ها دست اندازهایی هستند که انسان در راه عبور خویش آفریده تا سرعت عبور خود را  کُند کند تا به خیال خود این خیابان مستقیم زندگی را به سلامت به انتها برساند ، اما ذهی خیال باطل که آن چه انسان ها آن را بسیار کم دارند عقل عافیت اندیشی ست که او راغرق در افراط و تفریط می کند .
داستایوفسکی در کتاب جنایت و مکافات می نویسد که اگر آدم ها با خدا آشنا شوند دیگر آدم نمی کشند ، یدالله رویایی می نویسد : آدم ها امروز به نام خدا آدم می کشند .
فکر می کنم ما آدم ها باید کمی ، کمی بیشتر سکوت کنیم و بیشتر بیندیشیم .

اختیار تاریخ یا تاریخ اختیار

فوریه 20, 2011

اگر پرسوناژ ماجراجوی سندباد و علی بابا با چاشنی بخت خوش را بتوان به زندگی مردمان عادی هم تسری داد باید یا سند باد را امروزه علامه دهر دانست یا زندگی را خیلی بی خود تصور کرد .
بخت خوش نصیب هر کسی نمی شود تا از سیر بلایای جاریه در ادعیه دوستان سابق و دشمنان امروزی بتواند کسی جان سالم به در ببرد و اگر آن ادعیه را نیروی مافوق انسانی در اختیار جماعتی بدانیم باید سند باد را در ورژنی امروزی و مستجاب الدعوه دید.
توفیق اجباری پیری ، مضمون آب دیده شدن را بار آدم هایی می کند که در خیالشان هنوز دیگران خام به نظر می آیند و از این روی در ورطه خود بزرگ بینی گرفتار می آیند و گوش به هیچ حرف عاقلانه ایی نمی دهند چرا که خود روزگاری نه چندان دور جوان جویای نامی بودند برای به ثمررساندن اندیشه ایی .
سازندگان انقلاب های کف خیابانی و یا در مقیاسی عظیم تر صاحبان شتر سوارها در تله همان پرسوناژ سندبادی روزگار اسیرند و گوششان به هیچ پند و اندرز بشر دوستانه ایی بدهکار نیست چرا که از بخت خوش ، روزگاری نه چندان دور مورد عنایت و همراهی ادعیه دوستانی بودند و درست در جایی که باید می بودند ، حضور به هم رساندن و سوار بر مرکبی شدند که بوسیله آن توانستند آن تعالی اندیشه هایشان را پیاده کنند .
سند باد بودن بد نیست اما شتر ماجرا بودن ، افسار گسیختگی تعالی زندگی را به همراه دارد که در آن آدمی نه خوش شانسی را به گواه تاریخ ، صد در صد به همراه خواهد داشت و نه علامه دهر می شود ، چون سند باد در رفتن سند باد شد نه در ماندن .


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.