بعد از سه هفته كوهنوردي در روزهاي جمعه ، حقيقتش اين است كه بدم نمي آيد كه سيگار كشيدن را كنار بگذارم اما اين وسوسه اش راحتم نمي گذارد و هي كنار لبم يك خودار بيك است كه هر چند ثانيه بين دو انگشت دست چپم بالاو پايين مي شود . سيگار كشيدن برايم يك جور فرار كردن است براي لحظاتي از آن چيزي كه هستم حالا آن هست چيست ، بماند .
اما طبيعت گردي و گشتن در بين اين كوهها و ارتفاعاتش حس خوبي را برايم به ارمغان مياورد طوري كه تا 24 ساعات احساس شاداب بودن مي كنم .
در بين گشت زدن هايم در كوهها يك منطق رياضي را مي بينم . يك رياضي چينش كوهها . نه اين كه بخواهم بگويم مانند آنها كه همه چيز را مي اندارند به پاي خدا نه اما يك ترتيب هست . در اين عكس ها نگاه كنيد . به چشم من كه اين جور به نظر ميآيد ، حالا چرا ، نمي دانم .
بهر حال اين برنامه كوه پيمايي هم برايم جدي شده است . صبح هاي جمعه ساعت 4:30 پاي كوه هستيم براي رفتن و هر بار سه يا چهار ساعتي را به كوپيمايي ادامه مي دهيم . صبحانه را در جايي مي خوريم و استراحتي مي كنيم در حدود يك ساعت و بعد دوباره بر مي گرديم . خداكند كه اين هفته هم برويم .
اين عكس هم مي تواند جالب باشد .
برچسبها: طبيعت. ورزش .

