Archive for جولای, 2008

و مشكل همين جاست

جولای 23, 2008

ايرج اديب زاده كه در پاريس مستقر است و در راديو زمانه هم مينويسد ،‌امروز از او خواندم كه راديو فرانسه برنامه اي دارد با عنوان اين كه در ايران زندگي ادامه دارد .  بيشتر در اي مورد نمي نويسم  اما بگويم كه مشكل درست در همين نقطه واقع است. ادامه داشتن اين زندگي . اين زندگي كه  روز به روز مشكل و مشكل تر ميشود . با اين برنامه آقاي احمدي نژاد هم كه ديگر مي شود غوز بالا غوز . با 250000 هزار تومان حقوق بايد براي رفتن و آمدن  300 هزار تومان هزينه كني ان هم نه براي تفريح و يا گشت و گذار بلكه براي انجام كارهاي روزانه . اين طرح كه اجرا بشود ؟ سرمايه دار كه دستش در دست سياستمداران است پول دار مي ماند ، مستضعف كه چيزي براي باختن ندارد جز حياتش ، قشر عظيم متوسط كه صورتشان با سيلي سرخ است سقوط مي كنند در رده مستضعفين . ميبينيد ! مشكل بر سر ادامه حيات است و الا اگر كه ميشد يك جايي براي همه تمام شود ديگر فرقي برايمان نداشت خاتمي و هاشمي و خامنه اي و احمدي نژاد … با هم .

مشكل از همين ادامه زندگي است . سوخت اتمي يا انرژي هسته اي كه اگر بيايد بازهم  حرف بر سر بداشتن سوبسيدها ازسبد كالاي خانوار هاست و 5 برابر شدن قيمت آب و برق و گاز .

مشكل ديگر براي جامعه عام كه در حال سقوط ( چون ديگر روند وبهبودي براي اقتصاد ايران قابل تصور نيستم و كسي هم نيز نيست) متوسط جامعه حجاب و فحشا و آزادي نيست ، مشكل نان شب است . (نان روز از براي سكس شب است ) .

مشكل همين جاست كه تو آن ور آبي و ما اين ور آب و حيات و حياط مان از هم جدا .

يك سوال از مومنان به دين بهايي

جولای 22, 2008

نگارنده اين سطور براي آزادي عقيده و بيان  اهميت بسياري قائل است و براي تمام كساني كه مي انديشند و مي نويسند و به هر دين و گروهي هم كه تعلق دارند احترام مي گذارد و گرايش به هر ديني را از اجزاء آزادي يك جامعه مي داند . اما در راستاي همان آزادي بيان و اهميتش و اين كه گفتن براي آگاهي دادن و دفاع كردن از حقانيت هر امري ، امري واجب است مي خواهم مطلبي را در مورد اديان بنويسم و روي سخنم بيشتر با هموطنان بهايي است كه من خود براي تك تكشان احترام قائلم و براي انديشه و دينشان و ضمن ارج نهادن به تك تك هموطنان بهاييم مي خواهم توجه ان ها را به يك نكته كوچك جلب كنم .

دين اسلام كه بهاييان نيز خود را يك مسلمان مي دانند با 1400 سال سابقه اش و آمدن علامه هايي بزرگ و انسان هايي كه بسيار براي رشد اين دين و باز كردن مشكلات جامعه توسط دين  كوشيده اند ( كه البته اين خود يك اشتباه است به نظر من ) امروز اوضاع فقهيش به اين صورت است و دين مداري مردمانش هم كه آفتاب تابان است . اين جامعه با آن فرهنگش و آن دين با آن تاريخش و با آن كه روشن است كه ديني است الهي  امروز مردم مومنش ( منظور آدمهايي است كه به او اعتقاد دارند و حالا تاچه آداب دان دينند بماند ) در كار خويش مانده اند و شايد اسلام امروز جامعه در اين كار در مانده است حالا شما با صدسال سابقه يا بيشتر كجاي كار بشريت را مي خواهيد اصلاح كنيد . كمي نگاه كردن نه در دينتان را بلكه در تاريخ اسلام به شما روشن مي سازد ك كجاي كارتان شما كم خواهيد آورد .*

*روشن كنم اين قضيه را كه خارج كردن دستورات ديني از زندگي روزمره اجتماعي و گردن نهادن به يروكراسي اداري جامعه امري است جدا . اين پروسه را بايد از اين منظر ديد كه ما هدفمان اين است كه دين چگونه مي تواند جامعه را به سمتي ببرد كه جامعه خوش بخت شود .

** اديان الهي داراي ذات هستند .اما ايسم ها نه . ذات هر امري بسته در متافيزيك همان امر است . متافيزيك نقطه اي است كه انسان نمي تواند استدلالي براي اتفاي بيابد . اما ايسم ها با تعريف كردن هر اتفاقي و دليل اتفاق روشن مي كنند كه ذات در درون اين امر مستدل جاي نمي گيرد .

 براي روشن شدن اين امر ياد داشت هاي آخر اكبر گنجي در مورد هم جنس گرايي را بخوانيد .

خاتمي بيايد، نيايد

جولای 21, 2008

                        

 

در هفته نامه شهروند امروز طرح روي جلدش عكسي از سيد محمد خاتمي است در حاليكه با يك دستش يك طرف عبايش را در دست گرفته است و دارد گام بر مي دارد و نوشته است : خاتمي بيايد ، نيايد .

بي شك آمدن خاتمي باعث حضور طيف گسترده و بي شماري از مردم در پاي صندوق هاي راي مي شود ،‌ البته به شرط آن كه حضور او زنگ خطر براي بسياري از اصلاح طلبان نباشد كه نمونه بارزش هم كروبي است .

 حضور حداكثري مردم در پاي صندوق هاي راي  باعث وجاهت قانوني نظام مي شود و اين امري است كه نظام به دنبال نشان دادن آن است در سطح بين المللي به عنوان  مشروعيتش . آمدن خاتمي شايد همان تفسير گذشته باشد كه خاتمي سوپاپ اطمينان نظام است و روي ديگر سكه اش هم  مي شود  سياست شل كن و سفت كن نظام . بهر حال نوشتن در مورد حضور خاتمي و بايد و يا نبايدش مجالي براي تاملي بيشتر نياز دارد اما با اين حال آمدن خاتمي بهتر از نيامدنش مي باشد ، گرچه به قول حسن روحاني صحبت از رياست جمهوري كمي زود است .

 

آنان كه راي مي دهند و آنان كه راي نمي دهند

جولای 8, 2008

                       

 اول : با بالا گرفتن بحث جنگ بين ايران و آمريكا ، و آشكارا شدن نقش رئيس جمهورها در تعيين اين امر كه به قولي روزي جنگ تمدن ها روي خواهد داد بحث بر سر شركت سيد محمد خاتمي در انتخابات آينده روز به روز بالا مي گيرد . در اين ميان نيز نبايد از ياد برد ، كه جنبش دانشجويي كه خود يكي از عوامل راي آوردن سيد محمد خاتمي بود و در دوران بعدي نيز به تنهايي مي توان گفت يكي از عوامل راي نياوردن اصلاحات ، امروز به خوبي در يافته است كه حركت مورچه وار خاتمي به قول خودشان چه تفاوتي با اين دولت دارد . 

دوم : آنان كه راي مي دهند و آنان كه راي نمي دهند .  در ايران امروز ما اما هنوز به خوبي نقش روشنگر مقاله سعيد حجاريان با عنوان اسير جنبش فرومايگان  روشن است و ياد آوردي حركت اين جنبش و مقصد آن . نمي دانم از كه بود كه خواندم : متفق شده ايم كه متحد نشويم . به راستي اين روشن ترين حالت ا انتخابات در ايران است  . بسياري كه شايد همان اقليت باشند متحد هستند و مي آيند و راي مي دهند . بسياري ديگر نيز كه ما باشيم ، راي مي دهيم چون اميد واريم ، چون از ديگري مي ترسيم ،  راي نمي دهيم  چون با خود مي گوييم چه مي شود ، چون آن همه راي امروز چه كرده است .

پر واضح است كه در بحث اكثريت اين چهار دليل در انتخابات نقش پر رنگي دارند .

علت اول ، نقش داشتن و يا سهم داشتن در قدرت است و با نگاهي خوش بينانه خدمت كردن است در راستاي انچه كه ملت مي خواهد . كه اين دليل سهامداران قدرت است .

علت دوم همان ترس است كه بسياري چون من كه نه سهمي در قدرت خواهي دارند و نه نقشي در قدرت مي دانند كه فرق يك دولت با دولت ديگر چيست ؟

علت سوم كه شايد جنبش دانشجويي در‌ان نقش پر رنگي داشت بخصوص در انتخابات سال 84 بزرگ كردن اين پرسش بود كه سيدمحمد خاتمي چه كرد و يا به عبارتي اصلاحات چه داشت ؟ در جواب اين پرسش نگاه كردن به آخرين 16 آذر در دوران سيد محمد خاتمي  و با صداي بلند اعتراض كردن دانشجويان  ، نشان دهنده آن بود كه جايش امروز خالي است ، اعتراض به حق و آن چه كه بايد باشد و نيست .

 علت چهارم هم بسيار روشن است . نداشتن بينش اقتصادي در بين اقشار مردم و اين كه نقش نفت و طرح دولت ها با نفت در مورد آينده اقتصادي يك كشور ؟ پر واضح است  با نگاهي به گذشته و تخمين زدن قيمت نفت در دوران دو دولت از نفت 8 دلاري در دولت سيدمحمد خاتمي تا  نفت 140 دلاري در دولت احمدي نژاد .

 ‌آن همه راي آن روز ها در دوم خرداد و 17 تير اين نقش را برجسته مي كند كه صندوق راي مي تواند بسياري از مشكل ها را در حكومت نيمه جمهوري  امروز ايران حل كند .

                       

سوم . نظام امروز ايران در هر حالتي ضرر نمي كند . چه انتخابات پر شور باشد و چه  نباشد . تنها كساني كه در اين بين ضرر مي كنند مردم هستند و بس . حالت جنگ را دارد . آن كه دارا ست كوچ مي كند و ان كه  نادارست برايش فرقي نمي كند در اين بين تنها قشر متوسط كه خيل عظيمي هستند متضررمي شوند و به سطح انان كه نادار هستند مي پيوندند . پس نبايد با اين ديد وارد عرصه انتخابات شد كه آيا سيد محمد خاتمي و يا يكي شبيه او مي تواند كاري انجام بدهد يا نه ؟ بايد آيند خويش را سنجيد ؟ و خود را براي‌ آنچه كه مي خواهيم اماده كنيم حتي در پايين ترين حالت ممكنش بنحوي باشد كه با نگاهي به گذشته ار نفت 8 دلاري در زمان دولت سيد محمد خاتمي تا نفت 140 دلاري احمدي نژاد  اين سوال را از خود نپرسيم كه پول نفت چه مي شود ؟ امروز مان با چهار سال پيش چه تفاوتي دارد .

از الجزيره و بتانكوور تا پرس تي وي

جولای 4, 2008

                خانووم بتانكوور

امروز وقتي از شبكه الجزيره ديدم خانووم بتانكور وارد فرانسه شده و بعد از شش سال اسارت آزاد شده و تونسته بود بعد از مدت ها خانوادش رو ببينه خيي خوشحال شدم . چه اشكي مي ريخت وقتي بچه هاش رو در آغوش مي گرفت . اين وسط دو، سه نكته به نظرم اومد كه ميگم .

اول اين كه  زاويه تمام دوربين ها يكي بود به نحوي كه تصوير هاي در بين تمام شبكه ها از يك نما بود . الجزيره ، يورو نيوز، سي ان ان . نمي دونم  اين چه مدلش بود . البته زمان پخش از كانالها چند ثانيه اي با هم تفاوت داشت اما نما و زاويه تمام دورين ها يكي بود .

دو اين كه اين وسط ساركوزي و كوشنر چه لاس خشكه سياسي مي پروندن ، بخصوص اين ساركوزي هيچي نشده داره خودش رو براي جايزه صلح نوبل جر ميده كه بتونه يك جورايي بگيردش براي خانووم بتانكور . اين كوتوله سياسي هيچي حاليش نيست كه افتادن توي يك دام با رفتن كلي فرق داره. اين كه آدم حواسش نباشه با اين كه حواسش باشه كلي فرق داره . نمي دونم اين جمله از كيه اما ميگه: اگر يك نفر از روي يك ديوار بيافتد پايين تراژدي است اما اگر همان نفر براي بار دوم از روي همان ديوار بيافتد پايين ، اين ديگر يك كمدي است . كوتوله سياسي فرانسوي ميخوري زمين ها .

سوم اين كه زدم پرس تي وي ببينم نشون ميده ، ديدم خبري نيست و توي يك آسمون ديگه پرواز ميكنه . اصلن حرفه اي بودن در اين تلوزيون ايران يك امر بي معني شده است ، چون جايي و رقيبي ندارد تا پاسخگو باشد و ديگر اين كه براي كسب بيننده تلاش كند . خب خيلي راحت از فرمهاي روز دنيا از جمله به صدم ثانيه بودن براي رساندن خبر به مردم هميشه خدا عقب است و بيشتر شبيه يك اديتور عمل مي كند كه خبر برايش مي رسد و خوشش آمد پخش مي كند و نيامد هم نشون نميده .

با ديدن و انتخاب الجزيره به عنوان يك شبكه خبري براي ديدن اخبار ، اولين چيزي كه جلب توجه ميكنه مجري هاي خوش تيپ و خوشگلي كه داره و اين به عنوان يك امتياز برجسته براي اين شبكه است . درست همين نكته رو هم اميد فراستي در وبلاگ بي بي سي عنوان مي كنه ..

ياد داشت من در مورد رمان وقتي كه سموم بر تن يك ساقه مي وزيد.

جولای 4, 2008

كتاب ((وقتي كه سموم بر تن يك ساقه مي وزيد)) از خسرو حمزوي رو مي خونم ،‌نگرش شگرف اين نويسنده رو تحسين ميكنم . نگرش شگرف اين نويسنده رو به بطن فرهنگ و تلاشش را براي فرهنگ زدايي عدم دمكراسي در بطن ناخودآگاه ايراني . يعني حواله دادن بسياري از امور به عالم متافيزيك و گاه عدم تلاشش براي استباط و استدلال در موردي . اين تلاش او را بخوبي مي توان در سه كتاب آخرش ديد . از رگ هرتاك ، دشت سايه ها و شهري كه زير درختان سدر مرد . خسور حمزوي در اين سه كتاب به دنبال معرفي روح يك جمع و دوم تعريفي از يك فرهنگ براي جمعي است و سوم زدودن آن تعاريف يا بهتر معايبي است كه خود به چشم خود ديده است .

در اين كتاب (( از دوكتاب قبلي زودتر چاپ شده است ))كه به نظرم از دوكتاب قبليش كه خوانده ام كمي ضعيف تر است ، توليت و روح سيال توهم توطه از بالا به پايين و از پايين به بالا را نشانه گرفته است و ناگفته ، سخن از آقازاده مي كند و رانت خواري آن هم مادي ،‌ معنويش در ايران . وقتي كه سموم برتن يك ساقه مي وزيد در اين راستا حركت ميكند و به خواننده بانگ بيدار باش مي زند كه روج جامعه امروز دچار يك توهم توطئه است و بس و در خرافه هاي بسياري كه بر تاركش نشسته است در بند . بايد بيدار شود ، خودش شود و اين خرافه ها را پاك كند تا بتواند به آن اصالتش باز گردد .

داستان در دويست صفحه اول به نظرم كمي زيادي تصوير مي بافد و اصرار بسيار زيادش براي شناساندن كاراكترها كمي داستان را طولاني ميكند . خط سير روايت داستان اما در تمام طول داستان يك دست است و تمام اتفاقات در جاهايي مي گذرد كه شهر هايي است زاييده تخيل نويسنده، شارستان ، بيدگاه ، كلات ، … . تمام داستان حول و حوش ماني اتافق مي افتد . كاراكتري كه در ساير رمانها نيز آدمي است با حال و هوايي فارق از ماديات روزانه مردم و در عالم خودش به تنهايي سير مي كند . دنبال پول و ثروت نيست و تنها به كشف گذشته اي مي‌آيد كه برايش كم رنگ شده است و با زبان بي زباني كم رنگش كرده اند و او  ناخواسته در اين ميان بازي خورده است و هيچ نقشي در اين ميان نداشته است و براي يافتن آن من گم كرده اش يا هويت خودش فارق از هرگونه توطه اي وارد مي شود تا خودش بشود اما بازهم همان توطئه گران كه در اين رمان در گر مادرجان بزرگ مقدسي گرد هم آمده اند تا بتوانند از او سهم بيشتري بگيرند ،‌بازي مي خورد . …………

 

كتاب 349 صفحه است ، چاپ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان ، چاپ اول71 چاپ دوم 86 به قميت چهل هزار ريال . اين كتاب در سال 71به دليل ارزش ويژه در فرم و محتوا و ساخت از سوي اتشارات روشنگران منتشر شد و يكي از صد اثر برگزيده داستاني بعد از اتقلاب شناخته شده است .

خواندن تمام رمان هاي خسرو حمزوي را پيشنهاد ميكنم .

داستان زنجان و راي من

جولای 2, 2008

من با دنبال كردن جريان دانشگاه زنجان و خواندن انواع واقسام ياد داشت ها و مقالات ، سخن داريوش سجادي را در پاسخ به ياد داشت ابراهيم نبوي با نام يوسف خفه شو را صحيح تر دريافتم .

 استنباط من نيز از اين قضيه بر فرضيه همان  دام زليخا بر پا مي شود ، چرا كه اين امر ناشي از همان زير پا گذاشتن اخلاقي است كه خيلي ها به دنبال ترويج آن هستند . البته و صد البته نيز اين ياد داشت كوتاه قصد دفاع از مددي را ندارد ،‌ اما در برگيرنده همان بازي در آوردني است كه در اين جريان اتفاق افتاد . مددي بايد محاكمه شود چرا كه او يك هماغوشي را از دريچه زور طلب كرده است در چه حالتي در حالتي كه دانشجوي مورد نظر اخطارهايي از كميته انضباطي داشته است ونه اخطارهايي به تنهايي صنفي .

و باز به قول داريوش سجادي با آن هم موافقم كه دانشگاه ها امروز شده است جايي براي دوستي و دوستيابي نه محلي براي علم و فرهنگ در معناي عام آن كه اين خود معلول همان بي برنامگي فرهنگي يا انقلاب فرهنگي است .

قرض اين بود از نوشته كه راي ما ، بايد رايي باشد اخلاق گرايانه بدون حسين كشتن و آب ندادن و روغن داغ و ديگر موارد .

اين نظر من بود .