در جايي كه كامپيوتر من قرار دارد با فاصله كمي تلوزيون است . صبح جمعه است و دعاي ندبه از تلوزيون پخش مي شود . من دارم مامك خادم گوش مي كنم .خواننده دعا مي گويد : الان آقا پيش روته هرچي مي خواي بگو بهت بده .
هدف ، گرفتن غايت سوررئاليسم در دعاهاي ماست . يك تصويري كه شايد باشد اما براي هر كسي قابل ديدن نيست ، چون هستي براي اكثريت فيزيك است و نه متافيزيك . زنده بودن كسي 1400 سال و امدن و رفتننش تنها با چشم بسته قبول كردن ممكن است و الا اگر كسي بخواهد شك كند ، شك ميكند .
آوردن تصويري كه غايت آن انسان باشد كه انسان را به انسان مي رساند ، مفهوم سازي ديني دارد و اين كه دين مومن ديني عقلاني است كه در آن كسي از جنس خود او به اين مرتبت رسيده است و او هم مي تواند در تنوير اين ساختار كمك كننده و هموار ساز مسير باشد .اين نوشته شك برانگيزاننده نيست ، چون اين امر را پي نمي گيرد و دوم به غايت مقصود خلاصه است اما دانستن انساني بودن دين مومن تنها وجه بارز اين نوشته است كه سعي كرده است در دوپاراگراف اين امر را پي بگيرد تا به اثبات اين سخن كمك كند كه انسان تنها وظيفه اش انسان ماندن است كه در هر ديني به عنوان هدف مشترك از او خواسته شده است اما از راههاي گوناگون و بسته به محيط جغرافياي حلول دين اين امر متغير است .
Archive for ژانویه, 2009
دين و جايگاه آن در زندگي انسان
ژانویه 30, 2009جايگاه سكولاريسم در انتخابات ايران
ژانویه 29, 2009اساس انتخابات در ايران مقابله با پلوراليسم است . اين امر ناشي از بسته بودن دايره قدرت است و ناشي از نگاه كردن به سياست و كشورداري با تم ديني است .
اديان الهي همه ادياني هستند كه در جهت رشد و تعالي اخلاق يشري آمده اند و در همه آنها نيز به برابري براي تمام انسانها اشاره شده است . دين اسلام دين نيز مانند ساير اديان الهي دين برابري و آزادگي است ، اما اين اديان در ذات خود مطلق نگر و انحصارگرا هستند چرا كه در تمامي آنها نيز بهشت موعود از آن مومنان به آن دين است و مابقي همه كافر و مشرك هستند .
در انتخابات در ايران وضوح اين امر هم آنجا ديده مي شود كه سيد محمد خاتمي نيز كه با بينش متعالي از او ياد مي شود و اكثريت وي را انساني انديشمند مي دانند در جايي گفته است : ملت ايران مسلمانند و نمي توانند سكولاريسم را بپذيرند . اما گويا آقاي خاتمي سخن آيت الله خميني را در مورد مرحوم دكتر محمد مصدق را فراموش كرده اند كه گفته بودند: مصدق مسلم سكولار است .
سخن راندن در مورد سكولاريسم و لوازم جانبي آن تكرار مكررات است با اين انقلاب هاي رسانه اي اما بايد گفت كه در ذات سكولاريسم اتوريته و قائده اي كلي براي امري نمي توان قائل شد و سياست نيز چنين است كه مثال معروف عوام درمورد سياست هميشه اين است كه : سياست پدر و مادر ندارد .
مقابله با پلوراليسم در انتخابات ايران آنجا تمي ديني و پر رنگ به خود مي گيرد كه مديران را با ميزان عملكرد موثر نمي سنجند و بلكه بيشتر با ميزان تعهدشان به اسلام و انقلاب اسلا مي 57 ايران مي سنجند و مليت در درجه سوم اهميت قرار ميگيرد . ملي گرا بودن در بعضي از سطوح ايدئولوژي بزرگان جمهوري اسلامي انسان ها را به شهروند درجه دو تقليل مي دهد . بسته بودن دايره قدرت و مقدار ورود و خروج مديران كار آمد به سطوح مديريتي بالا موجبات هدر رفتن منابع و فرصت ها شده است و مي توان با تغير رويه و ايدئولوژي و باز كردن دايره قدرت به شهروندان و آوردن وطن پرستي و ملي گرايي به پله هاي اول اهميت براي كشور داري از هدر رفتن منابع و فرصت ها جلوگيري كرد .
در مورد گفتگو كردن
ژانویه 25, 2009افتادن در باتلاق و دست و پا زدن ، پيش رفتن نيست ، فرو رفتن است . معناي تقلا در جهت پيروزي در هر شرايطي متفاوت است . تعقل گام اول است ، تلاش كردن آوردن فيزيك در بندگي عقل است . حالا آدمي هرچه بيشتر بينديشيد شرايط تلاشش متفاوت تر است . ظهور مشكل در هر حالتي ناشي از عدم درك چگونگي انجام امر است . به قول محمد قائد در بند كلام زياد ماندن ، تنگ شدن عرصه عمل است * .
شرح درد فارق از خود درد است . نوشتن در مورد يادگيري در جهت انجام گفتگو لوگوي چالش برانگيز يك صفحه وب است ، خود گفتگو با آمدن و رفتن ايميل نقش مي بندند و الا طرح يك سوال چند دهه اي چه چيزي را حل ميكند بدون بيشتر نوشتن و يا بيشتر ياد دادن به ديگري . عيب كار مملكتي همين است . شايد كمي ناشي از فرهنگ مملكتي باشد كه براي هر اتفاقي روزي در آن معين است و انجام اعمالي و ياد آوري اتفاقي در همان روز و بعد از آن سركيسه اي دوخته مي شود و از ميخي به ديواري آويزان . گفتگو كردن ، چاله كندن ، چاله پركردن است و به قولي كار نيكو كردن از پر كردن است .
* نقل به مضمون از محمد قائد با اين تفسير كه ما ايراني ها در قيد كلامت زياد گرفتاريم و غرب بيشتر به محصول عمل مي انديشد تا سر تيتر انجام آن .
پيروزي به چه معنا؟
ژانویه 19, 2009چرا معناي واقعي پيروزي عوض شده است ؟ اين مي تواند ناشي از عوض شدن معناي باخت باشد . البته پر بي راه نيست كه اگر بگوييم :به كوچه علي چپ زده اند . اين همه ويراني ، اين همه مرده ، اين خساراتي كه سال ها باز سازيشان طول مي كشد كجا معناي واقعي يك برد را به همراه دارد . اين فروپاشي اتوريته حاكم بر معناي واقعي زندگي براي چيست ؟
نگاهي كوتاه به فلسفه لذت
ژانویه 17, 2009در تبليغي تلوزيوني كلامي كه به عنوان جمله كليدي برگزيده مي شود اين است : از خرج كردن پول خود لذت ببريد . اساس زندگي لذت بردن است . اين خود نيز حكمي اخلاقي است . لذت زنده ماندن ، لذت زيستن ، لذت مردن ، اين فلسفه خارج از اخلاق نيست . تفاوت ديدگاهي است بين شرق و غرب . زنده شدن ، بودن ، ماندن براي ساختن دنيايي بر اساس آرا و تفكري . زنده شدن ، ماندن ، بودن براي ديدن ، خوردن ، شنيدن ، تفكر كردن …. اين ها همه خود فلسفه زندگي است با دو ديدگاه كاملن متضاد . اولي بر اساس اسطوره اي اخلاقي و دومي براساس اخلاقي روز مره .
شكايت داشتن از اين ديدگاه تنها نفي آن فلسفه زيستي نيست ، گاه اشاره اي به گزينه تنهايي حقانيت است در آن من زنده در فلسفه اسطوره اي و اخلاقي و نشان آن هم عمليات هاي انتحاري است كه به قصد اصلاح بشريت و نابودي فساد انجام مي شود . شگفت آن كه عرصه حضور آن فلسفه زيستي روزمره در بالا آوردن سطح كيفي رفاه جماعتي كه با اخلاقي اسطوره اي و يا اسطوره اي اخلاقي زندگي ميكنند ، بسيار است و مي شود به سادگي حضور اين فلسفه را به رخ آنها كشيد .
پر واضح است كه تكنولوژي تنها در خدمت دوا و درمان آدمها نيست ، در خدمت تنوع و پرورش ذوق انسان ها نيز هست كه اينجا آغاز جدال است . تنوع وسايل مرگ بار كه آن فلسفه زيستي اسطوره اي را وادار به پذيرش خود كرده است نمونه بارز حضور همان فلسفه اخلاقي روزمره است . و چرا اين مجال به اين فلسفه زيستي داده مي شود ناچار بايد آن را در جدال فلسفه زيستي اسطوره اي با لذت ديد . خوردن ، پوشيدن ، ديدن ، شنيدن … اين ها همه و همه در دسترس انسان هايي با همان نوع زيست روزمره است ، بهشت روي زمين ، كه وعده اي الهي است تبديل به جنسي فيزيكي و داراي وزن شده است . اما جدال با لذت ، هماغوشي با متافيزيك است . وعده هايي براي لذت هايي بهتر و بالاتر و در جايي كه اينجا نيست و قرار است روزي هويدا شود. روزيي كه مي آيد . اين دور بودن لذت و احساس گسستن و گسسته كردن دنيا براي رسيدن به آن لذت فلسفه اي است وجودي كه بسياري از شرقيان به ان باور دارند .
انتصاب اولين زن شهردار در افغانستان
ژانویه 16, 2009امروز در بي بي سي آمده بود كه اولين شهردار زن در افغانستان به اين سمت منصوب شد . سمت اجرايي آن هم در سطوح مديريتي شهري آن هم در كشوري كه نزديك به دو دهه در آتش جنگ مي سوخته است ، گامي بزرگ و رو به جلواست براي جامعه زنان افغانستان .
اگر اين سمت و اين انتصاب حركتي نمادين نباشد مي توان گفت كه نقش زنان تحصيل كرده در جامعه افغانستان بسيار موثر و پر رنگ بوده است كه توانسته است در سطوح مديريت شهري خود را مطرح سازد ،آن هم در افغانستاني كه منافع قبيله اي بر منافع مشترك شهري گاه ارجحيت دارد .
اين نشان از خود باوري زنان جامعه افغانستان است .
زنان در جمهوري اسلامي پس از انقلاب نقش كم رنگي در جامعه داشتند و آن هم به علت فقهي شدن حكومت بود . حكومت ايران با نگرشي فقهي در پي آن بر آمد تا ايران را كه به سمت مدرنيزه شدن در حال حركت بود را به سمت اسلاميزه كردن و به عبارتي عربيزه كردن ببرد . اين حركت در جامعه ايران يك جاي خالي و به عبارتي يك سوال را به وجود آورد .
اما افغانستان اگر چه ملتي مسلمان هستند اما منافع و سياست و فرهنگ و نگرش قبيله اي هيچ گاه اجازه حركت كردن به سمت عربيزه شدن به آنها نداد و پشتو ماندن ارجحيت به بسياري از نمادهاي فرهنگي دنياي عرب داشت .
اين مجموعه عوامل كه به اختصار از آنها نام برده شد ، توان حركت اجتماعي را در افغانستان به زنان داده است . در اين ياد داشت كوتاه به نقش جنسيت در جوامع ايران وافغانستان اشاره اي نشده است .
ياد داشتي بر فيلم دماغ به سبك ايراني
ژانویه 15, 2009 اين فيلم را براي اولين بار است كه من ديدم و نامش را هم شنيدم . اين فيلم ساخته مهرداد اسكويي عكاس و فيلم ساز معاصر است . حقيقتش آن است خودم هم تعجب كردم كه چرا تا به حال نام اين فيلم را نشنيده بودم . اين فيلم محصول سال 1385 است كه به بررسي جوانب و علل عمل بيني در ايران مي پردازد . دماغ به سبك ايراني كه امشب از برنامه آپارات بي بي سي فارسي پخش شد چند نكته اساسي را كه هنوز جزو مسائل اصلي جوانان جامعه است را نشان داد .
يكي ازتائثيرات جنگ هشت ساله ايران و عراق ، افزايش كمي دختران در مقابل پسران است در سن ازدواج و كار و بخصوص ازدواج چرا كه اين افزايش كمي باعث در خانه ماندن دختران شده است و يا همان ترشيدگي كه مي شود هنوز در لايه هايي از فرهنگ جامعه آن را ديد كه با ديدي منفي كه باعث سرافكندگي خانواده و والدين مي شود به آن نگاه مي كنند . اين زاويه ديد جامعه كه ريشه در فرهنگ ما با سابقه 1400 ساله اش دارد بر مي گردد كه زنان در آن در لايه هاي ديگري از زندگي روز مره قادر به ايفاي نقش مي شوند .
اين ديد توانسته است اين نگرش رواني را در بين دختران بوجود بياورد كه به خود باوري نرسند و خودشان را بخواهند در رشته ها و موارد ديگري به عرصه ظهور برسانند . گرچه با گذشت سي سال از انقلاب و بيست سال از جنگ ايران و عراق و با بالاتر رفتن فرهنگ جامعه و ظهور و حضور هرچه بيشتر زنان در دانشگاه و تلاش هاي جمعي براي احياي حقوقشان گامهايي براي جلوتر رفتن بر داشته اند اما هنوز در اين راه گامهاي بيشتر و بزرگتري بايد برداشته شود .
دومين مسئله كه خيلي بر سرآن در جامعه تحت فشارهاي زيادي قرار گرفتند و يا از ديد جامعه رانده شدند ، مسئله هويت است . مسئله اي كه هنوز هم به راحتي به عنوان ابزاري گاه در دست سياست مداران ايراني از آن استفاده مي شود . هويت يك جوان را چه چيزي مي سازد ؟ سوالي است كه سي سال است كه در حال برنامه ريزي است و سي سال است كه ابزار و اهرمي است براي فشار آوردن ؟ اما با تمام طرح ها و فشارهايي كه در اين عرصه رفته است ، جامعه راه خودش را مي رود .
صورت سوم قضيه در فيلم كه بسيار كم رنگ بود بخاطر مستند گزارشي بودن آن نقش مذهبي بودن حكومت است و اين كه حكومتي كه با تم مذهبي پا به عرصه ظهور گاشته است ؟ به چه علت امروز جوانان آن دچار يك كمبود مذهبي و فرهنگي شده اند ؟ آيا دين كاستي هايي دارد ؟ آيا حكومت نتوانسته است دين را به درستي معرفي كند ؟ آيا برون رفت از نگاه كردن به هر امري با ديدي مذهبي راه چاره مي تواند باشد ؟
يك نتيجه اخلاقي
ژانویه 14, 2009تلوزيون فارسي بي بي سي كار خود را درست سر ساعت شروع كرد و بدون حتي يك ثانيه تاخير .
نتيجه اخلاقي : نظم در آنجا ناشي از خارج بودن آنجاست ونه ايراني بودن كاركنان آن بخش .
خود بودن ، انقلابي دروني و دائمي
ژانویه 12, 2009براي خود بودن ، به طور اخص نيازي به انقلاب هاي خياباني نيست . انقلاب ها اگر دروني باشد هيچ حكومتي نمي تواند جلو دار اين عرصه شود . داشتن يك فلسفه زيستي بر آمده از خود ، كار را آسان مي كند . اين فلسفه زيستي يك امر پويا مي تواند باشد كه لاجرم در آن پيدا شدن نقوشي جديد بر تارك انديشه اش امري بديهي است .
خود بودن و خود ماندن تنها در همان فلسفه زيستي خود شكل مي گيرد. آيا به دنيا آمده ام تا دنيا را به خدا برسانم ؟آيا به دنيا آمده ام تا دنيا را ببينم ؟ آيا دنياي مرا ايدئولوژي من مي سازد ؟ آيا دين من دنياي من است ؟ آيا دنياي مرا دين ديگري خراب خواهد كرد ؟ اينها همه پرسش هايي فلسفي است در مورد خود و تعريف اين خود آنجايي شكل مي گيرد كه فردي ستم را موجه مي كند چون زورش به عدالت گستري نمي رسد .
پر روشن است كه در انديشه كمونيستي آنچه خط اول وحي لنين بود ، دشمن شناسي سرمايه داري بود و يا همان امپرياليسم غرب . اما با تمام اين ها كمونيسم فرو پاشيد ، چرا كه فلسفه زيستي مردمش عوض شده بود ، عدالت برايشان معنايي ديگر گونه داشت فرصت هاي برابر با امكانات برابر .
*اين ياد داشت در جواب شخصي نگاشته نشده است تنها طرح كوتاهي بود كه با عجله نگاشته شده است .
بي قانوني ، قانوني نانوشته است
ژانویه 11, 2009گاه راندن خودرويي در خط سيري نامنظم و عدم كنترل آن توسط راننده ، ناشي از ناتواني راننده در كنترل خودرو نيست و مي تواند اين به علامت يك هشدار براي آن باشد كه شخصي ناراضي است و قصد نشان دادن نارضايتي خويش از امري را دارد .
بي قانوني خود فانوني نانوشته است كه گاه بعضي آن را بكار مي گيرند تا بتوانند بوسيله آن به مقصد خود برسند و در اين بين آنچه از آن مي شود با نام تلفات ياد كرد ، برايشان هيچ اهميتي ندارد چون در آيندو روندشان حساب هزينه هايش برايشان مبلغي نيست .
عدم توجه به اين گونه مسايل كار را به بروز گروههايي مي رساند كه اين قانون را ناخوانده از برند و مي دانند چگونه در اين راه ويراژ بدهند و اگر دستشان به سيبي رسيد آن را بچينند .
گروههايي نيز هستند كه در بازي قدرت از منطق دمكراسي پيروي نمي كند و به عبارتي زبان جمعيت را يا نمي فهمد يا نمي خواهد كه بفهمد . در آناتومي دمكراسي نقش فيزيكي اصلي بر عهده زبان است و نه دست .
قانون دمكراسي و حاكميت مردم بر مردم در پشت ميزهايي متجلي مي شود كه صندوق هاي راي نام دارند و در كرسي هاي مجلس و كسي كه آناتومي دمكراسي را خوب بداند مي تواند وارد گود حاكميت مردم بر مردم شود و كساني كه اين امر را متوجه نشوند و يا نخواهند بشوند مطرود خواهند شد و روي به امر بي قانوني مي آورند .