Archive for آوریل, 2009

كلام پنهان در ذات اصلاح طلبي

آوریل 28, 2009

در ياد داشتي پيش از اين با اشاره به اين كه اساس انتخابات در ايران مقابله با پلوراليسم است ، به اين موضوع اشاره اي رفت كه مجموع اصلاح طلبان خود انحصار گرا هستند . اصلاح طلبان اگر چه داراي انديشه هايي بازتر در مقابل جناح راست و يا به عبارتي افراطيون هستند اما با اين حال در تقسيم قدرت با ديگري محافظه كارانه عمل مي كنند .
محسن مير دامادي نيز در جايي گفته بود : احتمال برگشت به اصلاحات با مير حسين موسوي وجود دارد . در لفظ اين كلام آنچه پنهان است همان تقسيم قدرت محافظه كارانه ايست كه وجود دارد . طيف دوم خردادي ها اگربه برگشت به اصلاحات بنيادين در مورد احقاق حقوق مردمي اعتقاد دارند ، چرا در هيچ جايي از جلسات انتخاباتي خود سخني از بازترشدن اين فضا به ميان نمي آورند و هيچ گونه انتقادي نسبت مواضع شوراي نگهبان در قبال ديگر گروهها و احزاب ندارند . اين در ذات فضاي تئوريكي است كه احزاب فعال در چارچوب قانون اساسي در ايران به آن عمل مي كنند .

چرا قطبي حالا آمد

آوریل 23, 2009

افشين قطبي هم بعد از آن كه محمد مايلي كهن ادبيات لمپن خود را به كار گرفت تا از حقانيت خود دفاع كرده باشد ، سرمربي تيم ملي فوتبال شد تا آنچه را كه قرار بود چندي پيش اتفاق بيفتد حالا بيفتد . پرسش اينجاست ؟ چه چيزي اتفاق افتاده است ؟ آيا چيزي عوض شده است كه كسي نمي داند ؟ يا قرار است كه عوض بشود ؟ و بازهم كسي نمي داند .
فوتبال ايران امروز ديگر يك فوتبال تراز اول در سطح آسيا نيست . تا چندي سال پيشتر تا آنجا كه حافظه نگارنده به ياد مي آورد در فوتبال آسيا تنها يكي ، دو كشور فوتبال شان در مقابل فوتبال ايران قد مي افراشت كه يكي از آن ها عربستان سعودي بود . اما اكنون به روشني پيداست كه تيم هاي عربي حوزه خليج فارس از تيم ايران يكي دو گام جلوتر هستند و در اين راه قدم هاي بزرگي در راه پيشرفت برداشته اند .
در تمام بازي هاي فوتبال باشگاهي در كشور هاي عربي حوزه خليج فارس هيچ گاه استاديومي پر نمي شود و فقدان تماشاگر يكي از دل نگراني هاي مسولان فوتبال اين كشورهاست و اين در حالي است كه در ايران در اكثر بازي ها ورزشگاه ها از مشتاقان فوتبال پر مي شود .
به قول محمد قائد : مسئله اين است : فاصله آبادان و بندر عباس ، از نظر تجدد و مدنيت ، با كيش و فاصله كيش با جنوب خليج فارس زياد تر مي شود و روحيه ملي ما از اين بابت خراب است. عرب ها پروزه سي ساله ما را سه ساله نتيجه مي رسانند زيرا مي دانند كه نمي دانند و يكي را استخام مي كنند كه بداند .
تنها چيزي كه عوض شده است غرور ملي ايرانياني بود كه امروزه فوتبال ديگر برايشان مثل بسياري از كشورهاي دنيا ديگر يك ورزش نيست ، بلكه تقاطع آمال و آروزهاي جمعي است كه در پي نداشتن آنچه كه شايد بتوان از آن به عنوان آزادي نام برد ،است .
فوتبال و ورزشگاه ها گاه محل اجتماع ناراضيان سياسي كشورها مي باشد كه در آنجا جمع مي شوند تا خواسته هاي خود را با زباني ديگر كه در آن نشانه هايي از گفتاري شهروند مدار باشد پيدا نيست و تنها و تنها اعتراض هايي است به رفتارهاي عده اي خاص .
اين امر نيز ناشي از عدم وجود دمكراسي به عنوان يك اصل اساسي در رفتار و كردار حكومت ها مي باشد كه در آن نقش مردم به عنوان حاكمان خويش بر خويش كم رنگ است و در اين بين نيز گاه از طريق همين ورزشگاه ها و ميداين فوتبال ابراز وجود مي كنند .

ادبيات سخيف مسولان ايران در غيبت دمكراسي

آوریل 19, 2009

ادبيات روزمره مسولان در ايران روز به روز سخيفانه تر مي شود و در اين ميان نيز مي توان از بي شمار مواردي نام برد كه در آن مسولاني بلند پايه از اين ادبيات استفاده كرده اند و سخنان خود را سخناني رك و بي پرده مي دانند كه در آن با تاختن بر ديگري از حق و محق بودن خود استفاده كرده اند .
محمد مايلي كهن سرمربي تيم سايپا نيز در همين راستا بعد از ديدار تيم هاي استقلال و سايپا كه به تساوي كشيد و سرنوشت قهرماني را موكول به ديدار تيم هاي فولاد خوزستان و ذوب آهن اصفهان كرد ، در نامه اي سرگشاده و با زباني تيز و از نيام برآمده مسولان و دست اندكاران باشگاه استقلال را متهم به اين موضوع كرده است كه كساني در ورزشگاه جوي را براه انداخته اند كه حاضرين در ورزشگاه شعارهايي را عليه وي داده اند .
او در همين نامه با اشاره به افرادي كوتوله و نوچه پرور كه سوادي در فوتبال ندارند اما لقب ژنرال را يدك مي كشند با اشاره به امير قلعه نويي ، او را فردي بي سواد و نوچه پرور معرفي كرده است . ريشه اين دعواها نيز از آنجايي شروع شد كه محمد مايلي كهن نيز همچون جواد زرينچه قلعه نويي را متهم به تباني در فوتبال كرده است .
فارغ ار صحت و سقم اين گونه اتهامات كه عليه بسياري در ورزش امروز ايران وارد است جاي پرسش اين جاست كه : جايگاه استدلال در اين قسم امور در كجاست و چرا شاكيان و متهمان در ادبيات روزمره خود دچار نوعي گفتمان لمپن پرور شده اند .
سرشار از روشني است كه دراين گونه موارد از درگيري ها در ورزش امروز ايران آن كه با چراغ خاموش حركت مي كند و آن كه با زبان از نيام برآمده مي تازد ،‌ جاي گاه دمكراسي را در سياست ورزشي ايران خالي مي بيند ، و در نهايت امر مي داند كه مانند بسياري از موارد موضوع با ريش سفيدي اشخاص پشت پرده و هميشه در سايه ورزش ايران حل خواهد شد.
نمونه روشن آن هم دعوايي بود كه ما بين علي دايي و علي پروين در گرفته بود و در حاليكه همگان منتظر بودند تا در شنبه ايي كه در راه بود علي پروين به وعده اش عمل كند و پرونده دايي را رو كند به ناگاه در اخبار ورزشي بعد از ظهر ايران چهره خندان علي دايي و علي پروين بر روي صفحه نقش مي بندد كه پيمان دوستي بسته اند .
بهر روي در ايران تا دمكراسي و بروكراسي ورزش پيش از آن كه سياستي ورزشي باشد ، ورزشي سياسي است از اين گونه درگيري هاي لفظي و اتهامات خواهد بود و تا اين سياست تعغير نكند ورزش ايران پويا نخواهد شد .

زنان و جايگاه جنسيتي آنان در افغانستان

آوریل 9, 2009

جاي تعجبي ندارد اگر همين چند روز پيشتر غربي ها در افغانستان اسباب واثاثشان را جمع مي كردند و مي رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نمي كردند و گويي كه انگار كه نه انگار اين جا كسي بوده است و براي كرامت انساني تلاشي شده است و انسان هايي براي نجات جان انسان هايي ديگر كشته شده اند .
افغانستان كشوري است كه قبيله اي اداره مي شود و لويي جرگه سمبل نوعي دمكراسي افغان است اما بيشتر شبيه يك شوخي سياسي است تا يك سازمان سياسي . افغانستان بر اساس قبايل موجود در آن اداره مي شود و دولت مركز تحت رياست هر شخصي تنها يك تداركات چي ساده است و قوانين از اطراف صادر مي شود و در دولت مركزي اعلام نهايي مي شود .
ريش سفيدي در قبايل جاي دادگستري را دارد و ريش سفيد يك قاضي بزرگ است كه تحت دانسته هاي خود در مورد امري حكمي صادر مي كند . در افغانستان هم بسته به پشتو بودن و نبودن قانون نانوشته شهروند درجه يك و دو جاري است و يك شخص بسته به نصبش قوانين كاستي را مراعات مي كند .
با تصويب قانوني در افغانستان مبني بر اين كه زنان بايد خود را در اختيار مردان براي برآورده كردن نيازهاي جنسي شان در هر زماني قرار دهند و اين كه اين قانون براي زنان شيعه وضع شده است ، بايد پرسيد كه آيا حقوق زنان شيعه با زنان ديگر اديان تفاوت دارد . آيا بدن زن شيعه با بدن ساير زنان فرق دارد .
تصويب قانون بالا كه شرحش رفت كرامت انساني زن شيعه را زير سوال مي برد و او را تا سرحد يك آلت تناسلي كاهش مي دهد و زن را به شي قابل جابجايي مبدل مي كند كه بدون هيچ گونه اختياري تنها بايد خود را هميشه آماده سكس داشته باشد تا شوهرش هرگاه كه ميلش كشيد به سوي وي بيايد و خود را خالي كند .
سكس يك نياز جنسي است كه بسته به نياز طرفين در يك قرار داد دو طرف و با رضايت خاطر انجام مي گيرد و اگر اين اختيار را از ميان بر دارند ، تصويب قانوني اين چنيني چه فرقي با تجاوز به زور دارد .
بهترين بهانه كه گاه كساني كه در اين چنين جوامعي قوانين را صادر مي كنند در چنته خود دارند حفظ بنيان خانواده است و انگار يك خانواده تنها با سكس حريمش حفظ مي شود و جايگاه اجتماعي و نيازهاي اجتماعي و كيفيت زندگي اجتماعي هيچ تاثيري در حفظ بنيان خانواده ها ندارد .

وعده هاي انتخاباتي و ضمانت اجرايي

آوریل 5, 2009

تنور انتخابات در ايران روز به روز دارد داغ تر و داغ تر مي شود و كساني كه خود را كانديداي حضور در انتخابات كرده اند بر تلاش هاي خود مي افزايند . در اين ميان بازار اصلاح طلبان با حضور شيخ مهدي كروبي و ميرحسين موسوي داراي گرماي ديگري است .
هريك از كساني كه خود را كانديداي حضور در انتخاباث كرده اند شعارهايي نيز براي خود برگزيده اند و افكار خود را دارند پشت ويترين اين شعارها به بازديد عموم مي گذارند . شعار دولت سيد محمد خاتمي : ايران براي تمام ايرانيان بود اما با گذشت هشت سال از عمر دولت وي آنچه كه در كارنامه كاري وي ديده نشد تحقق همان شعار يود . اين سخن بدان معنا نيست كه كارنامه دولت وي كارنامه اي ناموفق بوده است .
بلكه روي سخن در اين مجال با مير حسين موسوي است كه دارد با چهار سال تاخير وارد اين گود مي شود . چهارسال پيش با امروز چه تفاوتي داشت كه او اكنون به فكر حضور در اين گستره افتاده است . آيا مير حسين موسوي با خود كمي انديشيده است كه با حضور بي هنگام خود در اين رقابت انتخاباتي و چهار سال تاخير نابجايش چگونه ضربه اي به آينده آن اقليتي كه چشم اميدشان به اصلاح طلبان بود زده است .
مير حسين موسوي درآخرين سخنراني خودش اعلام كرده است كه به تلوزيون هاي آزاد اعتقاد دارد . با توجه به فضاي بسته سياسي در ايران او چگونه دم از وعده اي مي زند كه با گذشت سي سال از عمر اين نظام هنوز رئيس آن از سوي رهبري منتصب مي شود و رئيس آن سازمان نيز به هيچ كسي جز به رهبري پاسخگو نيست .
شيخ كپل اصلاحات نيز طرحي داده است كه بايد تا عمر باشد به آن خنديد. شيخ محمد علي ابطحي مي گويد : به جاي يك رئيس رهبري چند رئيس از تفكرات گوناگون منتصب كند . شيخ محمد علي ابطحي يا نمي داند كه دارد چه مي گويد و يا فقط مي خواسته است تنها كمي فضاي نت را مشغول كند .
بهرحال امروز بعد از گذشت 12 سال از دوم خراد 76 امروز بايد پرسيد از ميرحسين موسوي و شيخ مهي كروبي كه ضمانت اجرايي وعده هايشان چيست؟

از صدام حسين تا علي دايي

آوریل 4, 2009

بعد از اشغال عراق توسط آمريكا و وقتي كه از طارق عزيز مي پرسيدند كه جنگ شروع شده است و آمريكا در بغداد است ، طارق عزيز با لحني كه حالت تعجب داشت مي گفت: آمريكا ! در بغداد . محال است ، و صدام حسين نيز به همين منوال هنگامي كه پوتين داشت زمزمه حضور آمريكا را در منطقه و در زير گوش خودش احساس مي كرد ، در نامه اي به صدام حسين به وي گفت : كه رياست طلبي را رها كند و پناهندگي سياسي روسيه را بپذيرد و بگذارد كه انتخاباتي آزاد در عراق انجام شود . اما صدام حسين باورش نمي شد كه حكومتش ظرف كمتر از 30 روز سرنگون شود و خودش دستگير و فرزندانش كشته شوند و حكومتش را از دست بدهد .
بعد از باخت مسلم تيم ملي ايران در مقابل عربستان كه معلوم بود روزي بهر حال علي دايي هم بايد اين كرسي را رها كند در بي شمار نقدهايي كه بر عملكرد وي مي شود ، كنايه ها و زخم زبان هايي نيز به وفور ديده مي شود كه هميشه نام اورا با يك پيشوند و يا يك پسوند به كار مي برند .
در آن هنگام كه زمزمه هاي حضور افشين قطبي در تيم ملي به گوش مي رسيد و ناگهان نام علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي در صدر اخبار جاي گرفت و علي دايي خبر از لابي خود با خدا براي اين سمت مي داد ، بايد يك نكته را به ياد مي‌آورد كه اين لابي ها هيچ كرسي و سمتي را براي كسي نگه نمي دارد .
علي دايي شايد بازيكن بزرگي در فوتبال ايران باشد اما بايد اين نكته را اضافه كرد كه او آدم طماع و حريصي بود كه مي خواست كلكسيون افتخارات خود را با يك قهرماني ديگر پررنگ تركند و اگر تنها كمي دقت مي كرد مي توانست سرنوشت امير قلعه نويي را به خوبي براي خودش تداعي كند .
امير قلعه نويي با آن همه هوادارانش هنگامي كه درمقابل كره جنوبي در پنالتي از دور مسابقات حذف شد تحملش نكردند و اورا از كار بركنار كردند . دايي بايد مي دانست كه باخت در مقابل كره توجيه پذيرتر ازباخت در تهران در مقابل عربستان است . آن هم عرب هايي كه جنگشان با ايران همان داستان هزار و يك شب عرب و عجم است .
اين ها و بسياري مانند اين نوشته ها برآنند تا روشن سازند كه آدم هاي بزرگ ، بزرگ هستند حالا چه با خاطرات خوب و چه با خاطرات بد . همه آنها داراي توانايي هايي هستند كه بسياري ندارند . حالا در اين ميان اگر كسي به حافظه نوستالوژيك جامعه رجوع كند ، متوجه خواهد شد كه حضور يك ابرقدرت يا يك سوپر استار تا آنجا كه روحيه و غرور ملي را تقويت كند ، خواهان دارد و جامعه به آن احترام مي گذارد و كوچكترين خودخواهي در جهت اين كه تنها كسي كه مي تواند تنها يك نفر است موجب آن مي شود كه حافظه نوستالوژيك جامعه نام وي را هميشه با يك پيشوند و يا يك پسوند به كار ببرند .
صدام حسين و بسياري ديگر انسان هايي بزرگي بودند كه به منافع جمع احترام نگذاشتند و با ديكتاتوري خود راه را بر پيشرفت جوامع خود و حوضه كاري خود بستند .

غذاها و آئين ها

آوریل 2, 2009

در برنامه امشب آپارات از بي بي سي فارسي فيلم سفرنامه قرن بيست و يكم ساخته نادر داوودي نشان داده شد . در طول فيلم كه محوري مردم شناسانه داشت ، نكته اي كوچك مطرح شد كه در اين جا كمي در‌مورد آن مي نويسم .
در طول فيلم گفته شد كه : آئينها جنبه رسمي اش را به خاطر غذاهايي كه در اين گونه مراسم طبخ مي شود به دست مي آورد . در حالي كه آئين هايي مثل چهارشنبه سوري طبخ غذاي خاصي را ندارند . اين آئين ها طرح شدنشان به صورت ملي را در ضمير پيام خود دارند كه پيام هايي هستند ملي گرايانه و انسان دوستانه كه خواهان خير و خوبي براي مردم خود دارند .
البته اين به آن معني نيست كه آئين هايي كه در آن غذا طبخ مي شوند پيامي ندارند بلكه آنها رسمي بودن خود را در محل و شهرهاي اطراف خود دارند و ملي نيستند . در اين گونه آئين ها براي آنكه بار عاطفي و معنايي را بتوانند به يكديگر انتقال دهند و به نوعي بانگ آگاهي براي اين انتقال داشته باشند كه از ان مي توان به نماد هم تعبير كرد ، غذاهايي بسته به نوع محل و محصولات و فصل و زمان برگذاري آئين ، طبخ مي كنند .
اين طبخ غذا باعث انتقال سينه به سينه آئين هايي مي شود در محل ها و شهرها كه تا چندي پيش هنوز هيچ گونه ردي از آن ها در هيچ فيلم و كتابي ديده نشده بود و به نوعي باعث اتحاد و ديدار و نقل و انتقال اخبار در بين مردم محل هاو شهرها مي شود .