در وبلاگ عبدي كلانتري ياد داشتي با مضموني نقدگونه بر مقاله محمد قائد آمده است كه عبدي كلانتري با بر شمردن امتيازات و البته بيشتر انتقادات و نقاط ظعف در مقالات محمد قائد سعي بر شناساندن سبك نوشتن وي دارد و البته رساندن صدايش به گوش محمد قائد .
راقم اين سطور خود را بدان پايه نمي داند كه در حمايت از آن بنويسد و يا در نكوهش سبك ديگري اما آنچه كه به ذهنش رسيده است را مي نويسد تا شايد به قدر كفايت گامي به شناساندن نوع نوشتن وي برداشته باشد .
محمد قائد را نزديك 5 سالي است كه مطالبش را مي خوانم و مانند عبدي كلانتري شعف وافر نيز برده ام اما اين را بايد بنويسم كه در جايي خواندم كه گلشيري رمان آينه هاي در دارش را براي چهار نفر نوشته بود و نه بيشتر .
در مصاحبه عنايت فاني در برنامه به عبارت ديگر با داريوش آشوري هنگامي كه عنايت فاني بخشي از يكي از مقالات داريوش آشوري را خواند و از او پرسيد اين سبك نوشتن آيا مخاطب عوام را دچار مشكل نمي كند ، داريوش آشوري پاسخ داد كه او براي همه ن مي نويسد و همه او را نمي خوانند . به زبان ديگر آن كه او با زبان بي زباني مي گويد كه : او براي همه مي نويسد ولي همه او را ن مي خوانند .
انتشار دادن مقالات در صفحات وب دعوت از خواننده براي خواندن است ، حالا اگر كسي نمي خواند و يا كسي به نحوي مي نويسد كه عوام آن را نمي خواند ، داستان ديگري است .
اين گزيده گويي ها كه در بالا رفت براي آن بود تا به اين ايراد عبدي كلانتري بر مقالات محمد قائد شبهه كوچكي وارد شود كه : بيرون دادن پاراگراف هايي كه به صورت كلمات قصار ظهور مي كنند و اين كه در ترتيب نوشتن و گسترش تحليلي مكان درستي ندارند و اين كه خواننده بايد از فرهنگ و درك بالايي برخوردار باشد تا بتواند ارتباط آن پارگراف ها را با هم بفهمد ، در اين جاست كه نقش خواننده بارز مي شود و خواننده وارد گودي مي شود كه مي تواند از لابلاي سطور قلم نويسنده را دريابد .
در اين دوره اي كه به قول خود عبدي كلانتري خواندن مقالات فارسي در حد يك شكنجه است ، خواندن مقالات محمد قائد آدمي را دچار شعفي وافر مي كند . محمد قائد براي يك روزنامه خوان معمولي نمي نويسد . محمد قائد براي كساني همچون عبدي كلانتري مي نويسد كه مي داند ، كه مي داند .
برچسبها: محمد قائد، عبدي كلانتري