تبي به نام انتخابات

By nakamiiha

انتخابات در ايران يك تب موقت است كه با پايان يافتنش انگار زهر بيماري نيز به كلي از ميدان بدر شده است و مولوكولهاي تشكيل دهنده هياتي به نام آدمي تا دوره بعدي در امانند .
شهر را دارد همان تب فرا مي گيرد . جواناني تازه دانشجو و فارغ از قيل و قال دبيرستان كه دو كتاب و مجله جامعه شناسي و خوانده اند و فكر مي كنند مي توانند اوضاع را عوض كنند راه افتاده اند كه : يار دبستاني من و …. الي آخر ، اما فارغ از فرداهايي كه در راه است و هيچ كدامشان نيز در فكر اين نيستند كه اوضاع چه جوري و در چه مدتي مي خواهد عوض شود . به قول وودي آلن : آدم بهتر است در آپارتمان خودش زنده باشد تا در دل مردم .
دوره هشت ساله رئيس جمهور فقيد با آراء 20 ميليوني دردور اول خرداد76 و 21 ميليوني در دور دوم ، خرداد 80 شعله اي بي رمق بود كه فوت كردند تا ابناش بسوزد ، چرا كه حريف قيم ماب خوب مي داند كه جامعه حافظه تارخيش مي لنگد . فاصله روشنفكرش با كارگرش را با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي افزايش مي دهد . يكي را آتش جهنم پدال ترمز است و ديگري را وعده بهشت ، پدال گاز . نقشه راه هم هر چهار سال يك بار عوض مي شود تا مقصد زنده بماند و مركب سوار ، سواره .
پيش از اين نيز آمده بود كه ضمانت اجرايي وعده ها چيست ؟ تا تلاش وتقلاي عوام دانشجويان خواهان تعغير اوضاع اميد وار يمانند در حالي كه هيچ يك از نامزد ها سخني از ضمانت دادن به عوام نمي برند و همه به اتفاق مي گويند ” اگر كه من بيايم و يكي نيست كه بپرسد اگر نياييد آيا وظيفه اجتماعيتان كه شما را به اينجا كشانده است ،‌آنجا رهايتان مي كند .
درست در همين جاست كه مي شود به دانشجويان معترضي كه تنها سرودي را هم كه بلدند همان ياردبستاني گفت‌: چه كشكي چه پشمي . روزنامه هاي ان دوره بر روي نت موجودند ،‌ اصلاح طلبان از راهي وارد شده اند كه رفته بودند و اين آب در حوض كوبيدن است .

برچسب‌ها:

يك پاسخ برايش بگذاريد