Archive for the ‘آزادي بيان’ Category

روانشناسی سیاست عوام

نوامبر 23, 2009

در کتاب های روانشناسی حرف هایی می نویسند (تلوزیون مومنان سی ساله هم که چیزی برای پخش کردن ندارد جز همین ها ) در مورد تعغیر و تحول در روحیات و اوضاع و احوال شخصی ( کتا بهای این مومنان سی ساله را هم که یا فهیمه رحیمی می نویسد و یا در اوج پرونوگرافیش میم مودب پور) اما با تمام زورهایی که میزنیم میبینیم نه نمی شود که نمی شود .
بد مصبی کار این است که وقتی که به کسی که دو کتاب روانشناسی خوانده است می خواهی دردت را بگویی طرف آنچنان در عمق موضوع گیر است که فرق فیزیک با متافیزیک را صدسال سیاه اگر بفهمد و بد تازه متهم به چند مورد از ایراد های اجتماعی می شوی که در بهترین حالتش طرف اگر دلش بسوزد تقصیر را به گردن تاریخ (همان والدین ) می اندازد .
این دو پاراگراف را نوشتم تا شرح کوتاهی بدهم که تعغیر در اوضاع واحوال شخصی چیزی جدای از این است که مجسمه ای دو بُعد داشته باشد و بعد از هر طرف که نگاهش کنی فرق داشته باشد با بُعد آن طرفش.. نگاه کردن به نقاشی سوررئالیستی شده است این روانشناسی عوامانه در ایران امروز .
عوام رندانه دردشان را می دانند و آن درد را نمی خواهند یا درمان را می خواهند اما کمی تعارف می کنند و دل دل می کنند که شاید بشود و شاید نشود . انگاریک جورهایی خودشان را دور می زنند و دنبال ریشه موضوع می گردند مثل سگی که دُمش آتش گرفته باشد .
دوای درد ، عقلانیت است . برگشتن به مکتبی که شاید در آن عرفان شرقی فوج نزند اما مانند یک مسکن قوی فراق بالی می دهد برای شناسایی درد بعدی و بعد انگار کنید که دنیا پایانی ندارد ، حالا می شود پایان دنیا تصور کرد . سری که درد نمی کند و می شود با فراغت بال بفکر دستمالش بود .

جنبش سبز – امیر کبیر –خاتمی

نوامبر 20, 2009

قاب عکسی که در آن عکسی قدیمی ست ، یاد آور آن ست که هیچ گاه اجازه فروپاشی وضعی را نمی دهد .
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب خود به نام آسیای هفت سنگ می نویسد : ( نقل به مضمون) که در تاریخ ایران امیر کبیرها به مملکت خدمتی نرساندند چرا که آن ها همه در خدمت شاهان از برای آن بودند که مملکت در زیر سایه ملوکانه شان با آرامش اداره شود و هرچه مد نظر شاه باشد همان باشد حال چه درست و چه نادرست .
به نحوی رندانه راضی نگه داشتن قاطبه عوام از حالشان و نه آگاه کردنشان از آنچه برایشان بهتر است ، این شیوه حکومت مصلحت شاهان را بر مصلحت مردم ارج می نهد و در آن هیچ گاه نمی شود که حق مردم به مردم برسد .
دعوت سید محمد خاتمی از حاکمیت موجود برای دعوت از میر حسین موسوی برای رهبری جنبش سبز از نوع عملکردهای امیر کبیری ست که در آن نه سیخ می سوزد و نه کباب و تنها دودی ست که به آسمان می رود که نشان از انجام یک سری اتفاقات ست .
در این دعوت سید محمد خاتمی دو امر به روشنی می درخشد . اول آن که با زبان بی زبانی می گوید به رای مردم احترام بگذارید یعنی قدرت را انتقال دهید و دوم آن که او مطالبات اصلی مردم را هم دنبال نمی کند .
آقای خاتمی و یا به عبارتی آنهایی که قدرتشان در دایره ای امروزی قابل بررسی ست راضی به نهادینه شدن و خارج شدن مطالبات مردمی از دایره ای که در آن ، آنها توانایی آن را دارند نیستند . آن ها می دانند که مطالبات اصلی مردم از برکناری احمدی نژاد گامی فراتر نهاده است و آن چیزی نیست که آن ها امروز به دنبال آنند .
حفظ قالب موجود و سر دادن شعارهای آرمان گرایانه با گردن نهادن بر ابزار های موجود در داخل حاکمیت، دل خوش کردن به صدای دهل است .

روز جهاني ماندلا

نوامبر 16, 2009

18 جولاي2010 روز جهاني ماندلا نام گرفته است . بي جهت نيست كه سعدي 800 سال پيش از اين سروده بود: مرده آن است كه نامش به نكوئي نبرند . حقيقت هم همين است. جهاني به احترام مردي كه در اوج قدرت بود و مي توانست با آن به راحتي تا سي سال حداقل بر بسياري حكومت كند ، روز 18 جولاي را به پا مي خيزدو كلاه از سر بر مي دارد .
اين حركت تنها ياد آور يك مورد است و آن اين كه ماندلا ادعاي خدمت گذارتر بودن را مانند بسياري نداشت و خودش را يك انسان معمولي مي دانست كه مي تواند اشتباه كند و مي تواند با يك حركت نام خودش را در جهان به نيكي ثبت كند .
پشت كردن نلسون ماندلا (برنده جايزه صلح نوبل )به قدرت ناشي از تمدن فكري او نيز هست . احترام گذاشتن به آزادي ملت و گردن نهاندن به بزرگترين اختراع بشري صندوق راي .

اخراجي هاي 2

ژوئن 15, 2009

در بازار داغ اخبار انتخاباتي در ايران ، فراغتي كه دست داد فيلم اخراجي هاي 2 را ديديم . چيزي براي گفتن و چيزي براي ديدن نداشت و من ماندم كه چرا 8 ميليارد تومان به بالا فروخت .
روند داستان گويي و تدوين فيلم بهتر شده بود و الا كارگرداني موردي نبود كه بشود به آن اشاره كرده يا حتي كادر بندي هاي دوربين . تنها دو سه مورد كوچك براي گشودن لب انسان به خنده دارد و بس .
فيلم اسير لودگي ها و گاه لوس بازي هايي است كه انگار ده نمكي و دوستانش در جنگ با يكديگر انجام مي داده اند .به نظر نگارنده ده نمكي بايد واقعيتي را بپذيرد و آن هم اين است كه او از امروز بسيار فاصله دارد.
از زمان اكران اين فيلم به بعد نقدها كه در تعريف و يا رد اين فيلم كه نوشته شد و بعضي به رد و بعضي به تمجيد آن پرداختند . در اين ميان من نيز به رد فيلم نشسته ام .
مانده ام كه قسم حضرت عباس را باور كنم يا دم خروس را . جنگ جاي همه آدم ها بود . كريم سوسكه و مجيد سوزوكي و حاجي هاي بسيار ديگر . اما روايت حاتمي كيا و كمال تبريزي و احمد رضا درويش حكايت حال ديگري است و نه آدم هاي ديگر . جنگ ، جنگ است و غريبگي هايش بيشتر از آشنايي هايش و آدم ها ، آدم هاي امروزند و نه از ديروز آمده اند و نه از فردا . نه از آسمان و نه از دل زمين . آدمند ديگر . آدم جنگ ، جنگي است . نكشد ، مي ميرد . دو ، دو تا ، چهارتايي ساده است و بس . اما حكايت رشادت ها و درد هايي كه از آن جا آمد تا امروز حكايت آدم هاي اين فيلم نيست ، انگار ده نمكي در توهمي به سر مي برد كه در ياد داشتي از عبدالجبار كاكايي در سايت روزنامه قدس خواندم ، ديدم .
عبدالجبار كاكايي در آن ياد داشت آورده بود* : نه با چماقت از مردم فاصله بگير و نه سعي كن با لودگي در فيلم هايت به مردم نزديك شوي .‌
ده نمكي آدم فشار است . متعلق به قشري از جامعه نيست كه درد شان مانند همه باشد . از متن نيست . جداست . حكايتش ، حكايت آدم هاي جنگ هم نيست . در جنگ همه مدل آدم بود ، اما مدل دردهاي آنهايي كه از جنگ آمده اند و ما ديده ايم با اين ها فرق دارد .
فيلم اسير لودگي ها و گاه لوس بازي هايي است كه انگار ده نمكي و دوستانش در جنگ با يكديگر انجام مي داده اند .به نظر نگارنده ده نمكي بايد واقعيتي را بپذيرد و آن هم اين است كه او از امروز بسيار فاصله دارد و نشانش نيز همان توهماتي است كه در بالا ذكرش رفت .

چرا فردا به كروبي راي مي دهم

ژوئن 11, 2009

در ادامه سلسله ياد داشت هايم در حمايت از شيخ مهدي كروبي امشب نيز اين نوشته را مي نويسم تا حداقل اگر چند نفري هم اين ياد داشت را مي خوانند ، نظرشان اگر تحريم است ، به شركت تبديل شود ، اگر ميرحسين يا احمدي نژادي است به كروبي تبديل شود .
اگر فردا شركت 80 در صدي باشد ، شيخ مهدي كروبي و ميرحسين موسوي به دور دوم راه پيدا مي كنند . اين نظر من است . اما شيخ يك مزيت بزرگ نسبت به سايرين دارد و آن اين است كه شيخ در سخنراني هايش به اين نكته اشاره كرده است كه : اگر در جايي از انجام برنامه هايش دچار اشكال شود ، پاسخ گو خواهد بود ، اين به آن معنا نيست كه ميرحسين موسوي پاسخ گو نخواهد بود ،‌ بلكه بر سر اين است كه ميرحسين آدمي محتاط است كه گاه براي امتياز ندادن ، از خير امتيازهاي ديگري مي گذرد . موسوي آدم انقلابي است كه چرخشش بيشتر به سمت راست است تا چپ .
مير حسين موسوي ، با كمي تخفيف هشت سال پيش سيد محمد خاتمي است . دولتي كه در گير و دار و زد و بند مصلحت حفظ چهارچوبي است كه دارد تنگ تر مي شود و آن چهارچوب ، چهارچوبي است كه دريچه ديد مردم است كه از آن خواسته هاي خود را مطرح مي كنند و آن برپا سازي اخلاق سياست مردان نيست ، بلكه رفتن به دو قدم جلوتر براي داشتن آزادي براي طرح سوال از هر فرد حكومتي است .

نوستالوژياي عوام از هاشمي رفسنجاني

ژوئن 8, 2009

امشب آخرين مناظره بين دكتر محسن رضايي و محمود احمدي نژاد برگزار مي شود . پيش بيني نگارنده بر اين است كه محمود احمدي نژاد مانند مناظره هاي پيشين انگشت اتهام را به سمت هاشمي رفسنجاني نشانه برود بخصوص آنكه در آخرين مناظره شخص مقابل احمدي نژاد كسي است كه نفر دوم و به نوعي دست راست هاشمي رفسنجاني در مجمع تشخيص مصلحت نظام حساب مي شود .
در مقابل امشب نيز احمدي نژاد روبروي دكتر محسن رضايي نمي تواند به آن نحو كه مي خواهد در مورد آمار و ارقام موجود در مورد اوضاع اقتصادي آن جور كه مي خواهد ويراژ بدهد ، چرا كه محسن رضايي با داشتن سابقه اي اقتصادي خوب مي داند كه آمار و ارقام بانك مركزي به چه نحوي تهيه و تنظيم مي شود .
اما نگاشتن اين ياد داشت از سر آن است كه اين پرسش مطرح شود كه چرا جماعت عوام با پيدا شدن كسي كه بتواند بي محابا به هاشمي و خاندانش بتازد و آن ها را به فساد مالي متهم كند ، به زير الم او مي روند و سينه مي زنند ؟‌ جماعت عوام چرا و در چه صورتي به اين امر تن مي دهند در حالي كه نزديك به دو دهه است كه هاشمي و خانواده اش به اين موضوع متهم هستند ؟‌
پر واضح است كه شخصيت كاريزماتيك هاشمي به عنوان كسي كه از او به نام سردار سازندگي ياد مي شود داراي استعدادي در اين حد مي باشد كه شخصي مانند محمود احمدي نژاد به او بتازد . هاشمي پس از جنگ و به عنوان پايه گذار حزب كارگزاران با جمع كردن افرادي در اين حزب كه تكنوكرات هايي انقلابي بودند ، كشور را به سمتي مي برد كه آخرين پيام هايش داراي اين مضمون بود كه : شاخ و شانه كشيدن بس است ، بيايد تجارت كنيم *.
هاشمي رفسنجاني در طي آن دوران و بخصوص در دوران اصلاحات و توسط كساني مانند اكبر گنجي كه مي خواستند مجلس ششم را دو قبضه در انحصار اصلاح طلبان در بياورند و به نصايح كساني مانند زيبا كلام كه در دفاع از هاشمي بسيارها مي گفت و كسي نمي شنيد كه وي دارد هاشمي را خرج اصلاحات مي كند ، به عنوان شخصيتي اشرافي در بين بزرگان نظام به تصوير در آمد كه برنامه هاي اقتصادي او و بخصوص برنامه خصوصي سازي او با تورمي 49% مسبب تمام معضلات جاري در جامعه بوده است .
اين ها و عواملي ديگر از اين دست باعث آن شده است كه مردم از وي با چهره اي غير مردمي و داراي فساد مالي خانداني ، نوستالوژيايي بسازند تلخ كه برنامه ها و عملكردهاي موفق وي به چشم نيايد .

شيخ امشب بايد چه بكند ؟

ژوئن 6, 2009

تا كمتر از يك ساعت ديگر مناظره شيخ مهدي كروبي و محمود احمدي نژاد شروع مي شود . در مناظره امشب كه شيخ وعده گفتن تمام حرف هايش را داده است ، بايد شيخ به ادراك اين موضوع برسد كه در مناظره امشب محمود احمدي نژاد ، پا پيش مي گذارد و يك دستي توپ فساد و رانت خواري را در زمين اصلاح طلباني مي اندازد كه پيش قراولان شيخ بودند و در تازخ جبهه دوم خردادي ها ، خاتمي اول بود و شيخ دوم .
ويراژ دادن بر روي مسئله اي مانند فساد ادراي و رانت خواري آن هم در مقابل محمود احمدي نژاد كه ثابت كرده است تك خال آسمان انتخابات رياست جمهوري تاريخ انقلاب است ، بحث را به حاشيه اي مي برد كه در آن پاي مهرهاي سنگين وزن هيات همراه او را به ميدان مي كشد . مثل روز روشن است كه احمدي نژاد بي محابا پرونده شهرداري تهران را در زمان رياست جمهوري خاتمي به رياست غلام حسين كرباسچي به ميدان خواهد كشيد و سپس پاي مهاجراني ديگر مرد مديريتي دوران اصلاحات را به ميدان بازخواهد كرد .
احمدي نژاد با زيركي خاص بر وزن ( يكي بزن شايد ب خوري ، شايد ن خوري ) با يك تير سه هدف را دنبال مي كند . اول زيرسوال بردن جبهه اي مردمي به نام دوم خرداد . دوم : زير سوال بردن كابينه تشكيل نشده شيخ . سوم : انداختن توپ در زمين شيخ براي تهاجمي آشفته و از سر عصبانيت . احمدي نژاد اين را بخوبي درك كرده است كه عوام كالانعام تنها در انتخابات به دنبال تهييج و حاشيه ها هستند و براي هركدام از آنها دو ، دوتا گاهي چهارتا مي شود و گاهي پنج و يا شايد هم شش .
در مناظره امشب شيخ بايد تنها وارد برنامه هاي خودش شود و حرف هاي خودش را بزند و به عنوان يكي از چند تير آخر آس هايي را كه در قبا دارد را رو كند . بنا به همان سنت تخريب محمود احمدي نژاد براي مظلوم نمايي خويش كه در سال 84 خوش درخشيد و گرفت ، شيخ راه امشبش را بايد بر اين استوار كند كه حرف هاي خودش را بزند ، چرا كه عوام به دنبال اين هستند كه محمود احمدي نژاد بازهم به تخريب بنشيند و عوام ناآگاه كيفور اين تراژدي شوند كه : كي برنه كفچه ، كي بخوره حلوا.

چرا اگر من راي مي دادم ، راي من كروبي بود

ژوئن 1, 2009

در بازي شطرنج هنگاميكه يكي از طرفين بتواند سرباز خود را به خانه اول حريف برساند ، مي تواند سرباز را بيرون كند و وزيري ديگر وارد بازي كند .
انتخابات امروز ايران نيز صفحه اي از شطرنج است كه در‌آن مردم داراي نقش همان سر بازي هستند كه به خانه آخر مي رسد و خانه آخر نيز انتخابات است . اما سوال اين جاست كه آيا بازهم وزيري به داخل گود مي‌آيد يا مردم در صحنه مي مانند . اظهر من الشمس است كه برنده بازي چه وزير بياورد و چه سرباز بماند ، بازي را تا حدودي برده است و تنها چند حركت ديگر لازم دارد تا بتواند به ميل خود كيش و مات كند .
در ياد داشتي پيش از اين در مطلبي نوشته بود كه چرا نامزدهاي اين دوره با فاصله گرفتن از رهبري وارد ميدان شده اند . چرا در اين دوره در مورد رابطه ايران با‌ آمريكا بدون هيچ گونه نامبردن از رهبري سخن از برقراري رابطه با امريكا بر زبان مي رانند . چرا خود را خود مختار مي دانند و كسي مي دانند كه مي تواند بعد از انتخابات هرچه كه خواست بكند .
نمونه واضحش هم مير حسين موسوي و محسن رضايي است كه هر دو بر اين نكته تاكيد دارند كه بدون مشورت با رهبري وارد انتخابات شده اند . مير حسسين موسوي شعارهاي حقوق بشري مي دهد و دم از كرامتي مي زند كه به خطر افتاده است . بازهم نگارنده اين سطور مي پرسد : چرا چهار سال پيش كه اين جبهه مردمي دچار چند پارگي شده بود ، مير حسين موسوي آن احساس خطر را نكرده بود ؟ در حالي كه اين خطر به روشني احساس مي شد .
مير حسين موسوي امروز دست همسرش را در سفرهاي استاني مي گيرد و در مجالس در كنار خودش مي نشاند تا مفهوم جايگاه زن را بتواند در آراء و انديشه هايش نشان دهد . اين سوال را نيز بايد پرسيد كه : آيا مير حسين موسوي ، اسباب انتخابات موجب آن شده است كه به حقوق زنان توجه كند يا خير ؟ اگر جواب منفي است ؟ چرا در چهارسال گذشته و بخصوص بعد ازبه جريان افتادن لايحه حمايت از خانواده صدايي از وي در مخالفت با اين لايحه شنيده نشد .
اما در اين ميان شيخ مهدي كروبي در چهار سال گذشته و بخصوص بعد از آن كه متوجه شد كه در آراء دخل وتصرفي صورت گرفته است ، بي محابا بزرگاني را در اين كار سهيم دانست .
سايتي از حاميان محمود احمدي نژاد در ياد داشتي با عنوان : راز لپ هاي سرخ حسن خميني ، سخن از آن به ميان آورده بود كه سيد حسن خميني داراي ماشيني به قيمت 80 ميليون تومان است كه آن را بخاطر عنايتي در يافت كرده است . در ميان آنان كه محكم و راسخ در مقابل اين خبر به حمايت و كذب خواندن اين خبر آمدند ، نگارنده تا آن جا كه بياد دارد شيخ مهدي كروبي ايستاد و حرفش را رك زد و رفت .
بهر روي و روش بايد گفت كه آن كس كه سربازش را به خانه آخر ، كه امروز تبديل شده است به خانه اميد ، رسانده است ، دو وزير دارد كه پنجاه ، پنجاه بازي را مي برد و اين مردم هستند كه بايد بدانند بهزاد نبوي و محسن ميردامادي و احمد مسجد جامعي در قباي پر رنگ دوم خرداد به دنبال حمايت از موسوي در پي انحصار چه چيزي هستند و آيا عملكردشان مانند شعارهايشان خواهد بود .
ادامه دارد ….

اگر راي مي دادم ، راي من كروبي بود .

می 28, 2009

راقم اين سطور خود به اين بيت (شعر) از شاملو رسيده است كه مي گفت‌: جماعت من ديگه حوصله ندارم / به خوب اميد و از بد گله ندارم ، اما با اين حال دستِ دلم كه مي رود با يد بنويسم .
در دو راهه اي كه جميع هواخواهان تعغير chang گير كرده اند و خلايق عوام فارغ از كم بيش هر داستاني و هر سرو صدايي در گوشه و كنار اين شهر كه يار دبستاني من و اي ايران بنان دارد ابراز وجود ميكند ، مي روند و مي آيند يك مورد را بايد اشاره كند .
من راي نمي دهم در انتخابات به همان دليل كه در بالا رفت ، اما اگر جايي كسي را ديدم كه مي خواهد راي بدهد و يا راي اولي است و از من نظري مي خواهد به او مي گفتم : من به كروبي راي مي دهم . دلايل بي شمارش نيز روشن اند .از بسيار دلايلي كه بر آن مي توان انگشت گذاشت صحبت هاي عوامانه خود مير حسين موسوي است كه خود را يك شخص فرا حزبي و فرا جناحي مي داند و افتخارش بر اين است كه نه چپ است و نه راست . كسي است خود ساخته كه در طول اين عمر كوتاه سي ساله براين باور رسيده است كه شايد بسياري از موارد انچه كه بايد باشند نيستند و يا انچه كه هستند نيستند .
مير حسين موسوي فاصله عوام با كسي كه روزنامه خوان سياسي است و مسائل را دنبال ميكند ( نه روشنفكر) با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي خط كشي مي كند و در اين بين شعارهايي دسته دوم و بنجلي چون حقوق بشر مي دهد كه بيشتر از ان يك دوره كوتاه انتخاباتي است و بعد از آن از ميخي بر ديواري اويزان است .
مير حسين يك اصول گراست كه روي پله اخر ايستاده است در حالي كه كلاهش را روي پله اول جاگذاشته است و بيشتر به عقب نگاه مي كند تا رو به جلو . او سي سال است كه در گوشه اي نشسته است و به قول خودش مشاوره مي دهد ، اما اهل بخيه مي دانند كه در زمين 11 نفر را دريبل زدن با 11 نفر را هماهنگ كردن فرق دارد . جاي سوال اينجاست : وي كه در اين چهار سال گذشته به صورت مختصر شاهد اشتباهات بي شمار دولتيان بوده است چرا خاموش نشسته و حرفي به صورت علني نزده است ؟ چرا مير حسين به يكباره بعد از سي سال ياد كرامت انساني كرده است و فرست ليديش ياد حقوق زنان و كمپين يك ميليون امضاء ؟. چرا زهرا رهنورد مانند جميله كديور به دفاع از حقوق اقليت هاي ديني نمي پردازد و تنها و تنها حقوق را در چارچوب اسلاميش مي بيند .
چرا براي من كروبي ارجحيت دارد نسبت به ميرحسين ؟ به صورت حداقليش اين است كه كروبي نزديك به چهار سال است كه در تب و تاب و كش و قوس حضور در انتخابات است . كروبي به طور اخص در اين چهار سال در كنار گود نيوده است و گاهي به رمي جمرات نيز مي پرداخته است در حالي كه بايد به مير حسين گفت : نظاره كردن كار من است كه در كناره جامعه هستم در حالي كه شما كارتان با توجه به نفوذتان هشدار دادن و دفاع كردن از حقانيت است .
كروبي حداقل تنها براي ابراز وجودش هم كه شده فاصله گذاري خودش با ديگران را رعايت و اعلام مي كند و با اين فاصله گذاري سطح توقعات مردم را نيز كنترل مي كند .
ادامه دارد ……

تبي به نام انتخابات

می 24, 2009

انتخابات در ايران يك تب موقت است كه با پايان يافتنش انگار زهر بيماري نيز به كلي از ميدان بدر شده است و مولوكولهاي تشكيل دهنده هياتي به نام آدمي تا دوره بعدي در امانند .
شهر را دارد همان تب فرا مي گيرد . جواناني تازه دانشجو و فارغ از قيل و قال دبيرستان كه دو كتاب و مجله جامعه شناسي و خوانده اند و فكر مي كنند مي توانند اوضاع را عوض كنند راه افتاده اند كه : يار دبستاني من و …. الي آخر ، اما فارغ از فرداهايي كه در راه است و هيچ كدامشان نيز در فكر اين نيستند كه اوضاع چه جوري و در چه مدتي مي خواهد عوض شود . به قول وودي آلن : آدم بهتر است در آپارتمان خودش زنده باشد تا در دل مردم .
دوره هشت ساله رئيس جمهور فقيد با آراء 20 ميليوني دردور اول خرداد76 و 21 ميليوني در دور دوم ، خرداد 80 شعله اي بي رمق بود كه فوت كردند تا ابناش بسوزد ، چرا كه حريف قيم ماب خوب مي داند كه جامعه حافظه تارخيش مي لنگد . فاصله روشنفكرش با كارگرش را با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي افزايش مي دهد . يكي را آتش جهنم پدال ترمز است و ديگري را وعده بهشت ، پدال گاز . نقشه راه هم هر چهار سال يك بار عوض مي شود تا مقصد زنده بماند و مركب سوار ، سواره .
پيش از اين نيز آمده بود كه ضمانت اجرايي وعده ها چيست ؟ تا تلاش وتقلاي عوام دانشجويان خواهان تعغير اوضاع اميد وار يمانند در حالي كه هيچ يك از نامزد ها سخني از ضمانت دادن به عوام نمي برند و همه به اتفاق مي گويند ” اگر كه من بيايم و يكي نيست كه بپرسد اگر نياييد آيا وظيفه اجتماعيتان كه شما را به اينجا كشانده است ،‌آنجا رهايتان مي كند .
درست در همين جاست كه مي شود به دانشجويان معترضي كه تنها سرودي را هم كه بلدند همان ياردبستاني گفت‌: چه كشكي چه پشمي . روزنامه هاي ان دوره بر روي نت موجودند ،‌ اصلاح طلبان از راهي وارد شده اند كه رفته بودند و اين آب در حوض كوبيدن است .