Archive for the ‘اقتصاد’ Category

تحول اقتصادي و ريزش مردمي

اکتبر 30, 2009

آدم عاقل روزه شك دار نمي گيرد . پيشگيري كردن در دنياي امروز امري ست كه بسياري در هر شرايطي به آن مي انديشند . پيشگيري كردن هم پيداست كه تنها در مورد بلايايي ست كه ممكن است در شرايطي بر انسان نازل شود .
محمد رضا باهنر درجايي پيش از اين گفته بود : طرح تحول اقتصادي زلزله اي 5 ريشتري ست كه از زلزله اي بزرگتر جلوگيري ميكند . اين صحبت از محمد رضا باهنر ناگفته گوياي آن است كه قرار ست اتفاقي بيفتد كه خوشايند بسياري نيست و بسياري را به ورطه اي ناخوشايند خواهد كشاند .
در بحث جامعه شناسي ، جوامع به سه طبقه تقسيم مي شوند . طبقه مرفه ، متوسط و فقير . از ديدگاه جامعه شناختي جامعه اي پيشرفته است كه در آن طبقه متوسط قشر عظيمي را تشكيل دهند .طرح تحول اقتصادي ، طرحي ست كه در آن ريزش عظيمي از قشر متوسط به قشر فقير اتفاق خواهد افتاد و اين جامعه را دچار اختلاف طبقاتي بيشتري خواهد كرد كه در‌آن بيكاري ، ركود اقتصادي و ……. غوغا خواهد كرد .
بايد گفت چرا امروز ايران بايد روزه شك دار بگيرد و دست به تحولي عظيم بزند كه در آن دگرگوني در اوضاع اقتصادي مردم ، جامعه را دچار زلزه اي 5 ريشتري خواهد كرد . زلزله اي كه مي تواند حتي پيشگيري كند از آن زلزله 5 ريشتري كه محمدرضا باهنر از ان ياد مي كند ، گردن نهادن به دمكراسي ست . حكومت مردم بر مردم . احترام گذاشتن به تعقل بشري ، صندوق راي ست و بس .
وقتي مي توان با گردن نهادن به دمكراسي و اقتصاد آراد و روشن كه در آن هيچ چيز پنهاني وجود ندارد با توسل به ابزار دمكراسي مانند حق آزادي بيان ، وطبوعات آزاد ، تلوزيون هاي شخصي …. چرا بايد زلزله اي 5 ريشتري را تحمل كرد .
پر روشن است كه در اين عدم گردن نهادن به حكومت مردم بر مردم ، مرامي اقتصادي نهفته است كه در آن سود بسياري بر بسياري ديگر ارجحيت دارد . پس بهتر آن است كه كساني مانند محمد رضا باهنر در پي آن نباشند كه اشتباهي را با اشتباهي ديگر توجيح كنند .

نوستالوژياي عوام از هاشمي رفسنجاني

ژوئن 8, 2009

امشب آخرين مناظره بين دكتر محسن رضايي و محمود احمدي نژاد برگزار مي شود . پيش بيني نگارنده بر اين است كه محمود احمدي نژاد مانند مناظره هاي پيشين انگشت اتهام را به سمت هاشمي رفسنجاني نشانه برود بخصوص آنكه در آخرين مناظره شخص مقابل احمدي نژاد كسي است كه نفر دوم و به نوعي دست راست هاشمي رفسنجاني در مجمع تشخيص مصلحت نظام حساب مي شود .
در مقابل امشب نيز احمدي نژاد روبروي دكتر محسن رضايي نمي تواند به آن نحو كه مي خواهد در مورد آمار و ارقام موجود در مورد اوضاع اقتصادي آن جور كه مي خواهد ويراژ بدهد ، چرا كه محسن رضايي با داشتن سابقه اي اقتصادي خوب مي داند كه آمار و ارقام بانك مركزي به چه نحوي تهيه و تنظيم مي شود .
اما نگاشتن اين ياد داشت از سر آن است كه اين پرسش مطرح شود كه چرا جماعت عوام با پيدا شدن كسي كه بتواند بي محابا به هاشمي و خاندانش بتازد و آن ها را به فساد مالي متهم كند ، به زير الم او مي روند و سينه مي زنند ؟‌ جماعت عوام چرا و در چه صورتي به اين امر تن مي دهند در حالي كه نزديك به دو دهه است كه هاشمي و خانواده اش به اين موضوع متهم هستند ؟‌
پر واضح است كه شخصيت كاريزماتيك هاشمي به عنوان كسي كه از او به نام سردار سازندگي ياد مي شود داراي استعدادي در اين حد مي باشد كه شخصي مانند محمود احمدي نژاد به او بتازد . هاشمي پس از جنگ و به عنوان پايه گذار حزب كارگزاران با جمع كردن افرادي در اين حزب كه تكنوكرات هايي انقلابي بودند ، كشور را به سمتي مي برد كه آخرين پيام هايش داراي اين مضمون بود كه : شاخ و شانه كشيدن بس است ، بيايد تجارت كنيم *.
هاشمي رفسنجاني در طي آن دوران و بخصوص در دوران اصلاحات و توسط كساني مانند اكبر گنجي كه مي خواستند مجلس ششم را دو قبضه در انحصار اصلاح طلبان در بياورند و به نصايح كساني مانند زيبا كلام كه در دفاع از هاشمي بسيارها مي گفت و كسي نمي شنيد كه وي دارد هاشمي را خرج اصلاحات مي كند ، به عنوان شخصيتي اشرافي در بين بزرگان نظام به تصوير در آمد كه برنامه هاي اقتصادي او و بخصوص برنامه خصوصي سازي او با تورمي 49% مسبب تمام معضلات جاري در جامعه بوده است .
اين ها و عواملي ديگر از اين دست باعث آن شده است كه مردم از وي با چهره اي غير مردمي و داراي فساد مالي خانداني ، نوستالوژيايي بسازند تلخ كه برنامه ها و عملكردهاي موفق وي به چشم نيايد .

اگر راي مي دادم ، راي من كروبي بود .

می 28, 2009

راقم اين سطور خود به اين بيت (شعر) از شاملو رسيده است كه مي گفت‌: جماعت من ديگه حوصله ندارم / به خوب اميد و از بد گله ندارم ، اما با اين حال دستِ دلم كه مي رود با يد بنويسم .
در دو راهه اي كه جميع هواخواهان تعغير chang گير كرده اند و خلايق عوام فارغ از كم بيش هر داستاني و هر سرو صدايي در گوشه و كنار اين شهر كه يار دبستاني من و اي ايران بنان دارد ابراز وجود ميكند ، مي روند و مي آيند يك مورد را بايد اشاره كند .
من راي نمي دهم در انتخابات به همان دليل كه در بالا رفت ، اما اگر جايي كسي را ديدم كه مي خواهد راي بدهد و يا راي اولي است و از من نظري مي خواهد به او مي گفتم : من به كروبي راي مي دهم . دلايل بي شمارش نيز روشن اند .از بسيار دلايلي كه بر آن مي توان انگشت گذاشت صحبت هاي عوامانه خود مير حسين موسوي است كه خود را يك شخص فرا حزبي و فرا جناحي مي داند و افتخارش بر اين است كه نه چپ است و نه راست . كسي است خود ساخته كه در طول اين عمر كوتاه سي ساله براين باور رسيده است كه شايد بسياري از موارد انچه كه بايد باشند نيستند و يا انچه كه هستند نيستند .
مير حسين موسوي فاصله عوام با كسي كه روزنامه خوان سياسي است و مسائل را دنبال ميكند ( نه روشنفكر) با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي خط كشي مي كند و در اين بين شعارهايي دسته دوم و بنجلي چون حقوق بشر مي دهد كه بيشتر از ان يك دوره كوتاه انتخاباتي است و بعد از آن از ميخي بر ديواري اويزان است .
مير حسين يك اصول گراست كه روي پله اخر ايستاده است در حالي كه كلاهش را روي پله اول جاگذاشته است و بيشتر به عقب نگاه مي كند تا رو به جلو . او سي سال است كه در گوشه اي نشسته است و به قول خودش مشاوره مي دهد ، اما اهل بخيه مي دانند كه در زمين 11 نفر را دريبل زدن با 11 نفر را هماهنگ كردن فرق دارد . جاي سوال اينجاست : وي كه در اين چهار سال گذشته به صورت مختصر شاهد اشتباهات بي شمار دولتيان بوده است چرا خاموش نشسته و حرفي به صورت علني نزده است ؟ چرا مير حسين به يكباره بعد از سي سال ياد كرامت انساني كرده است و فرست ليديش ياد حقوق زنان و كمپين يك ميليون امضاء ؟. چرا زهرا رهنورد مانند جميله كديور به دفاع از حقوق اقليت هاي ديني نمي پردازد و تنها و تنها حقوق را در چارچوب اسلاميش مي بيند .
چرا براي من كروبي ارجحيت دارد نسبت به ميرحسين ؟ به صورت حداقليش اين است كه كروبي نزديك به چهار سال است كه در تب و تاب و كش و قوس حضور در انتخابات است . كروبي به طور اخص در اين چهار سال در كنار گود نيوده است و گاهي به رمي جمرات نيز مي پرداخته است در حالي كه بايد به مير حسين گفت : نظاره كردن كار من است كه در كناره جامعه هستم در حالي كه شما كارتان با توجه به نفوذتان هشدار دادن و دفاع كردن از حقانيت است .
كروبي حداقل تنها براي ابراز وجودش هم كه شده فاصله گذاري خودش با ديگران را رعايت و اعلام مي كند و با اين فاصله گذاري سطح توقعات مردم را نيز كنترل مي كند .
ادامه دارد ……

تبي به نام انتخابات

می 24, 2009

انتخابات در ايران يك تب موقت است كه با پايان يافتنش انگار زهر بيماري نيز به كلي از ميدان بدر شده است و مولوكولهاي تشكيل دهنده هياتي به نام آدمي تا دوره بعدي در امانند .
شهر را دارد همان تب فرا مي گيرد . جواناني تازه دانشجو و فارغ از قيل و قال دبيرستان كه دو كتاب و مجله جامعه شناسي و خوانده اند و فكر مي كنند مي توانند اوضاع را عوض كنند راه افتاده اند كه : يار دبستاني من و …. الي آخر ، اما فارغ از فرداهايي كه در راه است و هيچ كدامشان نيز در فكر اين نيستند كه اوضاع چه جوري و در چه مدتي مي خواهد عوض شود . به قول وودي آلن : آدم بهتر است در آپارتمان خودش زنده باشد تا در دل مردم .
دوره هشت ساله رئيس جمهور فقيد با آراء 20 ميليوني دردور اول خرداد76 و 21 ميليوني در دور دوم ، خرداد 80 شعله اي بي رمق بود كه فوت كردند تا ابناش بسوزد ، چرا كه حريف قيم ماب خوب مي داند كه جامعه حافظه تارخيش مي لنگد . فاصله روشنفكرش با كارگرش را با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي افزايش مي دهد . يكي را آتش جهنم پدال ترمز است و ديگري را وعده بهشت ، پدال گاز . نقشه راه هم هر چهار سال يك بار عوض مي شود تا مقصد زنده بماند و مركب سوار ، سواره .
پيش از اين نيز آمده بود كه ضمانت اجرايي وعده ها چيست ؟ تا تلاش وتقلاي عوام دانشجويان خواهان تعغير اوضاع اميد وار يمانند در حالي كه هيچ يك از نامزد ها سخني از ضمانت دادن به عوام نمي برند و همه به اتفاق مي گويند ” اگر كه من بيايم و يكي نيست كه بپرسد اگر نياييد آيا وظيفه اجتماعيتان كه شما را به اينجا كشانده است ،‌آنجا رهايتان مي كند .
درست در همين جاست كه مي شود به دانشجويان معترضي كه تنها سرودي را هم كه بلدند همان ياردبستاني گفت‌: چه كشكي چه پشمي . روزنامه هاي ان دوره بر روي نت موجودند ،‌ اصلاح طلبان از راهي وارد شده اند كه رفته بودند و اين آب در حوض كوبيدن است .

ناموس اقتصادي ، اقتصاد ناموسي

می 9, 2009

داشتم چند روز پيش روزنامه اطلاعت را ورق مي زدم ، ديدم كه مقاله اي را كه چهارسال پيش دكتر محمد علي اسلامي ندوشن در آن روزنامه چاپ كرده بود ، بازهم دوباره بعد از گذشت چهارسال چاپ كرده است . دكتر ندوشن در آن مقاله نوشته بود : آن ها كه نامزد انتخابات مي شوند همان وعدهاي پيشين را تكرار مي كنند و دليل مدعايش نيز سخنان دكتر محمود احمدي نژاد بود .
در دوران پر آشوب داخلي رياست جمهوري سيد محمد خاتمي بحث در فصلي از آن دوران با اين عناون بالا گرفته بود كه : توسعه سياسي يا توسعه اقتصادي ! كداميك بر ديگري ارجحيت دارد ؟
دوران هشت ساله رياست وي با تمام كاميابي ها و ناكامي هايش به پايان رسيد و آن چه به واقع اتفاقش حاصل نشد همان وعده بزرگ حزبي بود كه وي نماينده آن بود . ايران براي تمام ايرانيان . در طي تمام سلسله بحث ها و جلساتي كه براي آن موضوع انجام شد و آخر سر هم به نتيجه اي نرسيد موضوع همان بحث بود . اما در تمام آن گير و دارها ، ناكام مردمي بودند كه به اميدي به سيد محمد خاتمي و برنامه هايش راي داده بودند .
امروز نيز اصلاح طلبان با همان وعده ها و وعيدها وارد اين گود شده اند و اين بار با دو نامزد . شيخ مهدي كروبي و مير حسين موسوي . متن تمام حرف ها يكسان است . كرامت انساني . اقتصاد خراب و نجات آن كه فصل الخطاب تمام نامزدها ست. دانشجوي بدون ستاره . آزادي بيان ، آزادي انديشه و ….. . اما بايد پرسيد كه ضمانت اجرايي اين وعده ها چيست ؟
بهر روي چهار سال رياست جمهوري دكتر محمود احمدي نژاد با برنامه هاي ناكام اقتصاديش رو به اتمام است و مردم با حافظه تاريخي خود هشت سال رياست محمد خاتمي را با وعده هاي اقتصاديش به ياد دارند و نيز به ياد دارند كه وي را به دليل برنامه هاي فرهنگيش به چه ميزان متهم به رواج بي بند و باري و حتي فحشا كردند .
با اين حساب در جمع بندي رندانه و فارغ از هر گونه حزب و حزب بازي و حتي به صورتي روشن تر و بي پروا ، مي توان گفت : ميهن پرستانه و با توجه به حافظه تاريخي جامعه ، از زمان دولت سيد محمد خاتمي و برنامه هاي فرهنگيش كه در آن ناموس مملكت در زير دست و پاي شيوخ عرب حاشيه خليج فارس بر باد مي رفت و برنامه هاي اقتصادي دكتر محمود احمدي نژاد كه در آن شعار هاي اول انقلاب به سطر اول تمام اخبار آمده بود ، بايد گفت : بگذار ناموس مملكت بر باد برود اما ناموس اقتصاد مملكت بر باد نرود .

ميرحسين موسوي آمد. خاتمي بماند يا برود

مارس 12, 2009

جو حاكم بر انتخابات پيش رو با اين صورت مسئله روبروست :خاتمي بماند يا برود .
مير حسين موسوي ديشب خود را براي انتخابات رياست جمهوري پيش رو كانديد كرد و صورت مسئله بالا را بوجود آورد . ميرحسين موسوي اكنون چرا خود را كانديدا كرده است و چه چيزي باعث گام نهادن او در اين مسير شده است باعث نگاشتن اين ياد داشت شده است .
سوال دوم را اول مي نويسم . چهار سال پيش كه اجماع اصلاح طلبان براي انتخابات رياست جمهوري بر سر مير حسين موسوي بود او چرا آمادگي خود را اعلام نكرد و امروز با گذشت چهار سال و غلطيدن جامعه به سمت و سوي فقر و مشكلات بيشتر خود را كانديدا كرده است . درست چهار سال پيش اين خبر رواج يافته بود كه مير حسين موسوي يكي از شروط آمدنش اين بود كه آقاي خامنه اي اختيارات صدا و سيما و نيروي انتظامي را به وي تفويض كند و امروز بايد پرسيد كه آيا اين اختيارات تفويض شده اند يا خير . اگر اين اختيارات قابل تفويض هستند چرا آقاي خامنه اي تنها به آقاي مير حسين موسوي اين اختيارات را داده اند و اگر قابل تفويض نيستند مير حسين موسوي چرا و چگونه مي خواهد با مسائلي كه پيش روست كنار بيايد .
حالا سوال اول . خاتمي بماند يا برود .
به نظر نگارنده و با توجه به اين كه وي در دهه گذشته رئيس جمهور ايران بوده است با كف خواست جامعه آشناست و نيك مي داند كه نجات دادن كشور از دست پوپوليسم احمدي نژاد با سر دادن شعار حقوق بشري ميسر نمي شود و گام اول اقتصاد سفره هاي خالي است كه بايد پر شود . سيد محمد خاتمي نيز بر اين امر واقف است كه حركت پوسته ايي كه مردم در آن هستند دارد به سمت و سويي مي رود كه ديگر نمي شود به وي لقب سوپاپ اطمينان نظام را داد و بايد كاري كرد كارستان ، كه ديگر با حركات ارزش گرايانه امثال آقاي مير حسين موسوي كه نقب به گذشته كوپني خود مي زنند قابل انجام نيست .
به چهار دليل اجماع اصلاح طلبان بايد به دور سيد محمد خاتمي باشد .
دليل اول نوستالوژي دهه 70 است .
دليل دوم صداقت عمل بيشتر وي نسبت به كساني مانند شيخ مهدي كروبي كه در كارنامه خودشان دستي در دست اصلاح طلبان دارند و دستي در دست موتلفه چيان .
دليل سوم سابقه فكري روشن وي كه اگر نبودند كساني كه دوبال برنامه هاي وي را بزنند (روزنامه ها –دانشجويان) وي مي توانست كشور را به سمت وسويي موفق حركت دهد .
دليل چهارم كه مي تواند دليل اصلي نيز باشد رويكرد جهان در مقابله با ايران است و اعتبار يافتن هرچه بيشتر ايران در نزد جهانيان .
آمدن مير حسين موسوي ، كروبي ، خاتمي نيز شايد يك تاكتيك اصلاح طلبان باشد ، اما در نوستالوژياي مفرط جامعه هيچ گاه اين از اذهان عمومي پاك نخواهد شد كه مير حسين موسوي با نيامدن خود در انتخابات چهارسال پيش و شيخ مهدي كروبي نيز با ورود بي دليل خويش چگونه ضربه مهلكي به سفره و روح جامعه وارد كرده اند .

قدم درست خاتمي

مارس 6, 2009

نگارنده به عنوان يكي از خيل بي شماران كسان كه نگران آينده خود در اين مملكتند ، سخت متحير مانده است كه آمدن مير حسين موسوي در عرصه انتخابات چه چيزي را مي خواهد به اثبات برساند . آن هم حالا كه سيد محمد خاتمي نامزدي رسمي خود را اعلام كرده است . مير حسين موسوي كه با سخنراني آخر خود در جمع دانشجويان به نظر نگارنده زير آب خود را زده است با روشن كردن مواضع خود در مورد اقتصاد مثلن چپ و روشنفكري ديني اش .
سيد محمد خاتمي هم كه اكنون در شيراز به سر مي برد و سفرهاي انتخاباتي خود را آغاز كرده است ، اين بار درست وارد گود انتخابات شده است و در بحبوبه افزايش 30 درصدي تورم و بي كاري مثل چهارسال پيش دكتر مصطفي معين دم از حقوق بشر نزده است و شعار خود را توسعه اقتصادي نام نهاده است و نه توسعه سياسي . چرا كه به لطف برنامه هاي اقتصادي آقاي احمدي نژاد آنچنان ريزش در قشر متوسط جامعه به قشر مستظعف سرعت گرفته است كه يك آدم عامي برايش ديگر تلاش براي آزادي بيان معنايي ندارد . لازمه اينگونه حركات شكم سيراست . آدم گشنه خدا را نمي شناسد چه برسد به جانشينان برحق و ناحق او و در اولين حركت هم به خيابان مي‌ايد تا آنچه را كه حق خويش از غاصب آن بستاند . غاصب از نظر او كيست ، كسي كه آن بالا نشسته است و در جواب اين كه ما نان براي خوردن نداريم مي گويد : خب شيريني بخوريد .
بهر روي و با هر منش كه موضوع انتخابات را دنبال كنيم بايد به اين ايده كه اصلاح طلبان با نامزد واحد وارد شوند ، ايمان داشته باشيم و تلاش كنيم كه پديده پايين آوردن انديشه هاي دگم از عرصه قدرت به ثمر برسد .

وظيفه اصلي وبلاگ نويسان در حمايت از خاتمي

فوریه 22, 2009

تب حملات به سيد محمد خاتمي همچنان داغ است و در اين ميان تنها ياران غار ديروز دارند بي اعتبار مي شوند و پر روشن است كه علتش چيست ؟ قدرت . آن چه كه به واقع داشتن قدرت مي كند ، اين است كه آه و افغان خواهانش را به آسمان مي برد كه بله : من خدمت گذار ترم . بستن دو وب سايت حامي سيد محمد خاتمي نيز ناشي از همان طعم داشتن سهم در قدرت است و الا آدمها خود مي دانند كه چه كسي به نفع آنان گام بر مي دارد .
در ميان وبلاگ ها نيز موجي با عنوان حمايت از خاتمي و خبر رساني شايع شده است و همه به اتفاق در يكي از پارگراف ها يادي از دوم خرداد 76 مي كنند ، اما بايد دانست و به گوش ديگران نيز رساند كه آمدن سيد محمد خاتمي تنها كشيدن ترمز دنده عقب است و بس و ديگر هيچ خبري نيست والا به قول حسين مرعشي از اعضاي حزب كارگزاران بايد آقاي احمدي نژاد خودش براي دور دوم رئيس جمهور بشود تا خودش نيز جواب سيل تورمي را كه در راه است بدهد .
آنچه كه به نظر من در ميان اين نقل و انتقالات آراء و نظرات براي آگاهي دادن به مردم كم است ، دادن يك بينش اقتصادي است كه يك طرح ممكن است چگونه روال معيشتي آنان را عوض كند . به طور ساده و مختصر حساب يك دو دوتا چهار تا كردن است ، نقش بانك و نقد آراء دولت بر بانك ها ، نفت ، اقتصاد بدون نفت ، يارانه ها و چگونگي تامين اين يارانه ها كه هنوز در ايران سال 1388 بسياري را به پاي صندوق هاي راي مي كشاند . اگر وبلاگ ها و نويسندگانش شروع به دادن اين گونه اگاهيها بكنند مي توانند يك برگ امتياز به دست راي دهنده بدهند كه سيد محمد خاتمي چه مي گويد و دولت آقاي احمدي نژاد چه كرده است .

يك حس نوستالوژيك خوب كه با زن شروع شد و با افسوس تمام

اکتبر 4, 2008

بعد از نوشتن سه چهار مطلب در مورد انتخابات با خودم گفتم مطلبي ديگر بنويسم .

الان دارد تلوزيون تي وي پرسيا آهنگ دلم مياد ليلا فروهر را نشان مي دهد . من عاشق اين لباس چهل تكه اش هستم كه به تن دارد . يك دنياي رنگ مربع كه عاشقانه ترن نگاه هايم را مي توانم به اين كليپ تصويري بدهم . ياد يكي از نوشته هاي قديمي خودم افتادم كه در آن نوشته بودم  زن با زيباييش زيباست و منظورم اين بود كه اگر چادر مشكي را يك پارچه به سرو رويش بكشي بايد گفت داري با يك آدمك ترسناك كه مي شناسيش صحبت مي كني .

 ياد سعيدي سيرجاني بخير باد و خدايش بيامرزد . روان شاد در كتاب دو زنش به تفاوت دو زن در قبل از ورود اسلام به ايران مي پردازد و بعد از ورود اسلام . كه چه بود و چه شد . غرض فمنيسم بازي نيست تنها بوي خوب يك حس نوستالوژيك است و بس . فمنيسم بازيم باشد براي بعد و البته ما فمنيسم باز هم نيستيم .

 اين زيبايي تمام مي شود وقتي كه گوگوش در اين سن وسالش مي آيد و مي خرامد بر روي سن در جلوي دوربين ها كه امروز (روي زيبا را // چند برابر كرده اند ) و با آن صداي اساطيريش نوايي خوش به مرغان چمن مي بخشد . دراين بين با خودم    مي گويم احسنت به شيخ نشينان دوبي كه با آوردن اين خانووم ايراني ، اين شاه ماهي صحنه ها ، تنها براي يك شب به دبي چه سرمايه اي سرازير مي كنند به آن شهر تنها برا ي يك شب ، حالا كمي كه فكر كنيد راحت متوجه مي شويد كه اين سياست اگر 365 روزه و سال به سال باشد ، مي شود عربي كه تا 40 سال پيش در زير چادر مي نشست به يك باره چه صنعت توريسم و چه سرمايه گذاري عظيمي به راه مي اندازد .

به هر روي  ديگر ننويسم كه حس وش نوستالوژيك طعم گسي به خودش خواهد گرفت .

و مشكل همين جاست

جولای 23, 2008

ايرج اديب زاده كه در پاريس مستقر است و در راديو زمانه هم مينويسد ،‌امروز از او خواندم كه راديو فرانسه برنامه اي دارد با عنوان اين كه در ايران زندگي ادامه دارد .  بيشتر در اي مورد نمي نويسم  اما بگويم كه مشكل درست در همين نقطه واقع است. ادامه داشتن اين زندگي . اين زندگي كه  روز به روز مشكل و مشكل تر ميشود . با اين برنامه آقاي احمدي نژاد هم كه ديگر مي شود غوز بالا غوز . با 250000 هزار تومان حقوق بايد براي رفتن و آمدن  300 هزار تومان هزينه كني ان هم نه براي تفريح و يا گشت و گذار بلكه براي انجام كارهاي روزانه . اين طرح كه اجرا بشود ؟ سرمايه دار كه دستش در دست سياستمداران است پول دار مي ماند ، مستضعف كه چيزي براي باختن ندارد جز حياتش ، قشر عظيم متوسط كه صورتشان با سيلي سرخ است سقوط مي كنند در رده مستضعفين . ميبينيد ! مشكل بر سر ادامه حيات است و الا اگر كه ميشد يك جايي براي همه تمام شود ديگر فرقي برايمان نداشت خاتمي و هاشمي و خامنه اي و احمدي نژاد … با هم .

مشكل از همين ادامه زندگي است . سوخت اتمي يا انرژي هسته اي كه اگر بيايد بازهم  حرف بر سر بداشتن سوبسيدها ازسبد كالاي خانوار هاست و 5 برابر شدن قيمت آب و برق و گاز .

مشكل ديگر براي جامعه عام كه در حال سقوط ( چون ديگر روند وبهبودي براي اقتصاد ايران قابل تصور نيستم و كسي هم نيز نيست) متوسط جامعه حجاب و فحشا و آزادي نيست ، مشكل نان شب است . (نان روز از براي سكس شب است ) .

مشكل همين جاست كه تو آن ور آبي و ما اين ور آب و حيات و حياط مان از هم جدا .