قاب عکسی که در آن عکسی قدیمی ست ، یاد آور آن ست که هیچ گاه اجازه فروپاشی وضعی را نمی دهد .
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب خود به نام آسیای هفت سنگ می نویسد : ( نقل به مضمون) که در تاریخ ایران امیر کبیرها به مملکت خدمتی نرساندند چرا که آن ها همه در خدمت شاهان از برای آن بودند که مملکت در زیر سایه ملوکانه شان با آرامش اداره شود و هرچه مد نظر شاه باشد همان باشد حال چه درست و چه نادرست .
به نحوی رندانه راضی نگه داشتن قاطبه عوام از حالشان و نه آگاه کردنشان از آنچه برایشان بهتر است ، این شیوه حکومت مصلحت شاهان را بر مصلحت مردم ارج می نهد و در آن هیچ گاه نمی شود که حق مردم به مردم برسد .
دعوت سید محمد خاتمی از حاکمیت موجود برای دعوت از میر حسین موسوی برای رهبری جنبش سبز از نوع عملکردهای امیر کبیری ست که در آن نه سیخ می سوزد و نه کباب و تنها دودی ست که به آسمان می رود که نشان از انجام یک سری اتفاقات ست .
در این دعوت سید محمد خاتمی دو امر به روشنی می درخشد . اول آن که با زبان بی زبانی می گوید به رای مردم احترام بگذارید یعنی قدرت را انتقال دهید و دوم آن که او مطالبات اصلی مردم را هم دنبال نمی کند .
آقای خاتمی و یا به عبارتی آنهایی که قدرتشان در دایره ای امروزی قابل بررسی ست راضی به نهادینه شدن و خارج شدن مطالبات مردمی از دایره ای که در آن ، آنها توانایی آن را دارند نیستند . آن ها می دانند که مطالبات اصلی مردم از برکناری احمدی نژاد گامی فراتر نهاده است و آن چیزی نیست که آن ها امروز به دنبال آنند .
حفظ قالب موجود و سر دادن شعارهای آرمان گرایانه با گردن نهادن بر ابزار های موجود در داخل حاکمیت، دل خوش کردن به صدای دهل است .
Archive for the ‘انتخابات’ Category
جنبش سبز – امیر کبیر –خاتمی
نوامبر 20, 2009تحول اقتصادي و ريزش مردمي
اکتبر 30, 2009آدم عاقل روزه شك دار نمي گيرد . پيشگيري كردن در دنياي امروز امري ست كه بسياري در هر شرايطي به آن مي انديشند . پيشگيري كردن هم پيداست كه تنها در مورد بلايايي ست كه ممكن است در شرايطي بر انسان نازل شود .
محمد رضا باهنر درجايي پيش از اين گفته بود : طرح تحول اقتصادي زلزله اي 5 ريشتري ست كه از زلزله اي بزرگتر جلوگيري ميكند . اين صحبت از محمد رضا باهنر ناگفته گوياي آن است كه قرار ست اتفاقي بيفتد كه خوشايند بسياري نيست و بسياري را به ورطه اي ناخوشايند خواهد كشاند .
در بحث جامعه شناسي ، جوامع به سه طبقه تقسيم مي شوند . طبقه مرفه ، متوسط و فقير . از ديدگاه جامعه شناختي جامعه اي پيشرفته است كه در آن طبقه متوسط قشر عظيمي را تشكيل دهند .طرح تحول اقتصادي ، طرحي ست كه در آن ريزش عظيمي از قشر متوسط به قشر فقير اتفاق خواهد افتاد و اين جامعه را دچار اختلاف طبقاتي بيشتري خواهد كرد كه درآن بيكاري ، ركود اقتصادي و ……. غوغا خواهد كرد .
بايد گفت چرا امروز ايران بايد روزه شك دار بگيرد و دست به تحولي عظيم بزند كه در آن دگرگوني در اوضاع اقتصادي مردم ، جامعه را دچار زلزه اي 5 ريشتري خواهد كرد . زلزله اي كه مي تواند حتي پيشگيري كند از آن زلزله 5 ريشتري كه محمدرضا باهنر از ان ياد مي كند ، گردن نهادن به دمكراسي ست . حكومت مردم بر مردم . احترام گذاشتن به تعقل بشري ، صندوق راي ست و بس .
وقتي مي توان با گردن نهادن به دمكراسي و اقتصاد آراد و روشن كه در آن هيچ چيز پنهاني وجود ندارد با توسل به ابزار دمكراسي مانند حق آزادي بيان ، وطبوعات آزاد ، تلوزيون هاي شخصي …. چرا بايد زلزله اي 5 ريشتري را تحمل كرد .
پر روشن است كه در اين عدم گردن نهادن به حكومت مردم بر مردم ، مرامي اقتصادي نهفته است كه در آن سود بسياري بر بسياري ديگر ارجحيت دارد . پس بهتر آن است كه كساني مانند محمد رضا باهنر در پي آن نباشند كه اشتباهي را با اشتباهي ديگر توجيح كنند .
چرا فردا به كروبي راي مي دهم
ژوئن 11, 2009در ادامه سلسله ياد داشت هايم در حمايت از شيخ مهدي كروبي امشب نيز اين نوشته را مي نويسم تا حداقل اگر چند نفري هم اين ياد داشت را مي خوانند ، نظرشان اگر تحريم است ، به شركت تبديل شود ، اگر ميرحسين يا احمدي نژادي است به كروبي تبديل شود .
اگر فردا شركت 80 در صدي باشد ، شيخ مهدي كروبي و ميرحسين موسوي به دور دوم راه پيدا مي كنند . اين نظر من است . اما شيخ يك مزيت بزرگ نسبت به سايرين دارد و آن اين است كه شيخ در سخنراني هايش به اين نكته اشاره كرده است كه : اگر در جايي از انجام برنامه هايش دچار اشكال شود ، پاسخ گو خواهد بود ، اين به آن معنا نيست كه ميرحسين موسوي پاسخ گو نخواهد بود ، بلكه بر سر اين است كه ميرحسين آدمي محتاط است كه گاه براي امتياز ندادن ، از خير امتيازهاي ديگري مي گذرد . موسوي آدم انقلابي است كه چرخشش بيشتر به سمت راست است تا چپ .
مير حسين موسوي ، با كمي تخفيف هشت سال پيش سيد محمد خاتمي است . دولتي كه در گير و دار و زد و بند مصلحت حفظ چهارچوبي است كه دارد تنگ تر مي شود و آن چهارچوب ، چهارچوبي است كه دريچه ديد مردم است كه از آن خواسته هاي خود را مطرح مي كنند و آن برپا سازي اخلاق سياست مردان نيست ، بلكه رفتن به دو قدم جلوتر براي داشتن آزادي براي طرح سوال از هر فرد حكومتي است .
نوستالوژياي عوام از هاشمي رفسنجاني
ژوئن 8, 2009امشب آخرين مناظره بين دكتر محسن رضايي و محمود احمدي نژاد برگزار مي شود . پيش بيني نگارنده بر اين است كه محمود احمدي نژاد مانند مناظره هاي پيشين انگشت اتهام را به سمت هاشمي رفسنجاني نشانه برود بخصوص آنكه در آخرين مناظره شخص مقابل احمدي نژاد كسي است كه نفر دوم و به نوعي دست راست هاشمي رفسنجاني در مجمع تشخيص مصلحت نظام حساب مي شود .
در مقابل امشب نيز احمدي نژاد روبروي دكتر محسن رضايي نمي تواند به آن نحو كه مي خواهد در مورد آمار و ارقام موجود در مورد اوضاع اقتصادي آن جور كه مي خواهد ويراژ بدهد ، چرا كه محسن رضايي با داشتن سابقه اي اقتصادي خوب مي داند كه آمار و ارقام بانك مركزي به چه نحوي تهيه و تنظيم مي شود .
اما نگاشتن اين ياد داشت از سر آن است كه اين پرسش مطرح شود كه چرا جماعت عوام با پيدا شدن كسي كه بتواند بي محابا به هاشمي و خاندانش بتازد و آن ها را به فساد مالي متهم كند ، به زير الم او مي روند و سينه مي زنند ؟ جماعت عوام چرا و در چه صورتي به اين امر تن مي دهند در حالي كه نزديك به دو دهه است كه هاشمي و خانواده اش به اين موضوع متهم هستند ؟
پر واضح است كه شخصيت كاريزماتيك هاشمي به عنوان كسي كه از او به نام سردار سازندگي ياد مي شود داراي استعدادي در اين حد مي باشد كه شخصي مانند محمود احمدي نژاد به او بتازد . هاشمي پس از جنگ و به عنوان پايه گذار حزب كارگزاران با جمع كردن افرادي در اين حزب كه تكنوكرات هايي انقلابي بودند ، كشور را به سمتي مي برد كه آخرين پيام هايش داراي اين مضمون بود كه : شاخ و شانه كشيدن بس است ، بيايد تجارت كنيم *.
هاشمي رفسنجاني در طي آن دوران و بخصوص در دوران اصلاحات و توسط كساني مانند اكبر گنجي كه مي خواستند مجلس ششم را دو قبضه در انحصار اصلاح طلبان در بياورند و به نصايح كساني مانند زيبا كلام كه در دفاع از هاشمي بسيارها مي گفت و كسي نمي شنيد كه وي دارد هاشمي را خرج اصلاحات مي كند ، به عنوان شخصيتي اشرافي در بين بزرگان نظام به تصوير در آمد كه برنامه هاي اقتصادي او و بخصوص برنامه خصوصي سازي او با تورمي 49% مسبب تمام معضلات جاري در جامعه بوده است .
اين ها و عواملي ديگر از اين دست باعث آن شده است كه مردم از وي با چهره اي غير مردمي و داراي فساد مالي خانداني ، نوستالوژيايي بسازند تلخ كه برنامه ها و عملكردهاي موفق وي به چشم نيايد .
شيخ امشب بايد چه بكند ؟
ژوئن 6, 2009تا كمتر از يك ساعت ديگر مناظره شيخ مهدي كروبي و محمود احمدي نژاد شروع مي شود . در مناظره امشب كه شيخ وعده گفتن تمام حرف هايش را داده است ، بايد شيخ به ادراك اين موضوع برسد كه در مناظره امشب محمود احمدي نژاد ، پا پيش مي گذارد و يك دستي توپ فساد و رانت خواري را در زمين اصلاح طلباني مي اندازد كه پيش قراولان شيخ بودند و در تازخ جبهه دوم خردادي ها ، خاتمي اول بود و شيخ دوم .
ويراژ دادن بر روي مسئله اي مانند فساد ادراي و رانت خواري آن هم در مقابل محمود احمدي نژاد كه ثابت كرده است تك خال آسمان انتخابات رياست جمهوري تاريخ انقلاب است ، بحث را به حاشيه اي مي برد كه در آن پاي مهرهاي سنگين وزن هيات همراه او را به ميدان مي كشد . مثل روز روشن است كه احمدي نژاد بي محابا پرونده شهرداري تهران را در زمان رياست جمهوري خاتمي به رياست غلام حسين كرباسچي به ميدان خواهد كشيد و سپس پاي مهاجراني ديگر مرد مديريتي دوران اصلاحات را به ميدان بازخواهد كرد .
احمدي نژاد با زيركي خاص بر وزن ( يكي بزن شايد ب خوري ، شايد ن خوري ) با يك تير سه هدف را دنبال مي كند . اول زيرسوال بردن جبهه اي مردمي به نام دوم خرداد . دوم : زير سوال بردن كابينه تشكيل نشده شيخ . سوم : انداختن توپ در زمين شيخ براي تهاجمي آشفته و از سر عصبانيت . احمدي نژاد اين را بخوبي درك كرده است كه عوام كالانعام تنها در انتخابات به دنبال تهييج و حاشيه ها هستند و براي هركدام از آنها دو ، دوتا گاهي چهارتا مي شود و گاهي پنج و يا شايد هم شش .
در مناظره امشب شيخ بايد تنها وارد برنامه هاي خودش شود و حرف هاي خودش را بزند و به عنوان يكي از چند تير آخر آس هايي را كه در قبا دارد را رو كند . بنا به همان سنت تخريب محمود احمدي نژاد براي مظلوم نمايي خويش كه در سال 84 خوش درخشيد و گرفت ، شيخ راه امشبش را بايد بر اين استوار كند كه حرف هاي خودش را بزند ، چرا كه عوام به دنبال اين هستند كه محمود احمدي نژاد بازهم به تخريب بنشيند و عوام ناآگاه كيفور اين تراژدي شوند كه : كي برنه كفچه ، كي بخوره حلوا.
چرا اگر من راي مي دادم ، راي من كروبي بود
ژوئن 1, 2009در بازي شطرنج هنگاميكه يكي از طرفين بتواند سرباز خود را به خانه اول حريف برساند ، مي تواند سرباز را بيرون كند و وزيري ديگر وارد بازي كند .
انتخابات امروز ايران نيز صفحه اي از شطرنج است كه درآن مردم داراي نقش همان سر بازي هستند كه به خانه آخر مي رسد و خانه آخر نيز انتخابات است . اما سوال اين جاست كه آيا بازهم وزيري به داخل گود ميآيد يا مردم در صحنه مي مانند . اظهر من الشمس است كه برنده بازي چه وزير بياورد و چه سرباز بماند ، بازي را تا حدودي برده است و تنها چند حركت ديگر لازم دارد تا بتواند به ميل خود كيش و مات كند .
در ياد داشتي پيش از اين در مطلبي نوشته بود كه چرا نامزدهاي اين دوره با فاصله گرفتن از رهبري وارد ميدان شده اند . چرا در اين دوره در مورد رابطه ايران با آمريكا بدون هيچ گونه نامبردن از رهبري سخن از برقراري رابطه با امريكا بر زبان مي رانند . چرا خود را خود مختار مي دانند و كسي مي دانند كه مي تواند بعد از انتخابات هرچه كه خواست بكند .
نمونه واضحش هم مير حسين موسوي و محسن رضايي است كه هر دو بر اين نكته تاكيد دارند كه بدون مشورت با رهبري وارد انتخابات شده اند . مير حسسين موسوي شعارهاي حقوق بشري مي دهد و دم از كرامتي مي زند كه به خطر افتاده است . بازهم نگارنده اين سطور مي پرسد : چرا چهار سال پيش كه اين جبهه مردمي دچار چند پارگي شده بود ، مير حسين موسوي آن احساس خطر را نكرده بود ؟ در حالي كه اين خطر به روشني احساس مي شد .
مير حسين موسوي امروز دست همسرش را در سفرهاي استاني مي گيرد و در مجالس در كنار خودش مي نشاند تا مفهوم جايگاه زن را بتواند در آراء و انديشه هايش نشان دهد . اين سوال را نيز بايد پرسيد كه : آيا مير حسين موسوي ، اسباب انتخابات موجب آن شده است كه به حقوق زنان توجه كند يا خير ؟ اگر جواب منفي است ؟ چرا در چهارسال گذشته و بخصوص بعد ازبه جريان افتادن لايحه حمايت از خانواده صدايي از وي در مخالفت با اين لايحه شنيده نشد .
اما در اين ميان شيخ مهدي كروبي در چهار سال گذشته و بخصوص بعد از آن كه متوجه شد كه در آراء دخل وتصرفي صورت گرفته است ، بي محابا بزرگاني را در اين كار سهيم دانست .
سايتي از حاميان محمود احمدي نژاد در ياد داشتي با عنوان : راز لپ هاي سرخ حسن خميني ، سخن از آن به ميان آورده بود كه سيد حسن خميني داراي ماشيني به قيمت 80 ميليون تومان است كه آن را بخاطر عنايتي در يافت كرده است . در ميان آنان كه محكم و راسخ در مقابل اين خبر به حمايت و كذب خواندن اين خبر آمدند ، نگارنده تا آن جا كه بياد دارد شيخ مهدي كروبي ايستاد و حرفش را رك زد و رفت .
بهر روي و روش بايد گفت كه آن كس كه سربازش را به خانه آخر ، كه امروز تبديل شده است به خانه اميد ، رسانده است ، دو وزير دارد كه پنجاه ، پنجاه بازي را مي برد و اين مردم هستند كه بايد بدانند بهزاد نبوي و محسن ميردامادي و احمد مسجد جامعي در قباي پر رنگ دوم خرداد به دنبال حمايت از موسوي در پي انحصار چه چيزي هستند و آيا عملكردشان مانند شعارهايشان خواهد بود .
ادامه دارد ….
اگر راي مي دادم ، راي من كروبي بود .
می 28, 2009راقم اين سطور خود به اين بيت (شعر) از شاملو رسيده است كه مي گفت: جماعت من ديگه حوصله ندارم / به خوب اميد و از بد گله ندارم ، اما با اين حال دستِ دلم كه مي رود با يد بنويسم .
در دو راهه اي كه جميع هواخواهان تعغير chang گير كرده اند و خلايق عوام فارغ از كم بيش هر داستاني و هر سرو صدايي در گوشه و كنار اين شهر كه يار دبستاني من و اي ايران بنان دارد ابراز وجود ميكند ، مي روند و مي آيند يك مورد را بايد اشاره كند .
من راي نمي دهم در انتخابات به همان دليل كه در بالا رفت ، اما اگر جايي كسي را ديدم كه مي خواهد راي بدهد و يا راي اولي است و از من نظري مي خواهد به او مي گفتم : من به كروبي راي مي دهم . دلايل بي شمارش نيز روشن اند .از بسيار دلايلي كه بر آن مي توان انگشت گذاشت صحبت هاي عوامانه خود مير حسين موسوي است كه خود را يك شخص فرا حزبي و فرا جناحي مي داند و افتخارش بر اين است كه نه چپ است و نه راست . كسي است خود ساخته كه در طول اين عمر كوتاه سي ساله براين باور رسيده است كه شايد بسياري از موارد انچه كه بايد باشند نيستند و يا انچه كه هستند نيستند .
مير حسين موسوي فاصله عوام با كسي كه روزنامه خوان سياسي است و مسائل را دنبال ميكند ( نه روشنفكر) با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي خط كشي مي كند و در اين بين شعارهايي دسته دوم و بنجلي چون حقوق بشر مي دهد كه بيشتر از ان يك دوره كوتاه انتخاباتي است و بعد از آن از ميخي بر ديواري اويزان است .
مير حسين يك اصول گراست كه روي پله اخر ايستاده است در حالي كه كلاهش را روي پله اول جاگذاشته است و بيشتر به عقب نگاه مي كند تا رو به جلو . او سي سال است كه در گوشه اي نشسته است و به قول خودش مشاوره مي دهد ، اما اهل بخيه مي دانند كه در زمين 11 نفر را دريبل زدن با 11 نفر را هماهنگ كردن فرق دارد . جاي سوال اينجاست : وي كه در اين چهار سال گذشته به صورت مختصر شاهد اشتباهات بي شمار دولتيان بوده است چرا خاموش نشسته و حرفي به صورت علني نزده است ؟ چرا مير حسين به يكباره بعد از سي سال ياد كرامت انساني كرده است و فرست ليديش ياد حقوق زنان و كمپين يك ميليون امضاء ؟. چرا زهرا رهنورد مانند جميله كديور به دفاع از حقوق اقليت هاي ديني نمي پردازد و تنها و تنها حقوق را در چارچوب اسلاميش مي بيند .
چرا براي من كروبي ارجحيت دارد نسبت به ميرحسين ؟ به صورت حداقليش اين است كه كروبي نزديك به چهار سال است كه در تب و تاب و كش و قوس حضور در انتخابات است . كروبي به طور اخص در اين چهار سال در كنار گود نيوده است و گاهي به رمي جمرات نيز مي پرداخته است در حالي كه بايد به مير حسين گفت : نظاره كردن كار من است كه در كناره جامعه هستم در حالي كه شما كارتان با توجه به نفوذتان هشدار دادن و دفاع كردن از حقانيت است .
كروبي حداقل تنها براي ابراز وجودش هم كه شده فاصله گذاري خودش با ديگران را رعايت و اعلام مي كند و با اين فاصله گذاري سطح توقعات مردم را نيز كنترل مي كند .
ادامه دارد ……
تبي به نام انتخابات
می 24, 2009انتخابات در ايران يك تب موقت است كه با پايان يافتنش انگار زهر بيماري نيز به كلي از ميدان بدر شده است و مولوكولهاي تشكيل دهنده هياتي به نام آدمي تا دوره بعدي در امانند .
شهر را دارد همان تب فرا مي گيرد . جواناني تازه دانشجو و فارغ از قيل و قال دبيرستان كه دو كتاب و مجله جامعه شناسي و خوانده اند و فكر مي كنند مي توانند اوضاع را عوض كنند راه افتاده اند كه : يار دبستاني من و …. الي آخر ، اما فارغ از فرداهايي كه در راه است و هيچ كدامشان نيز در فكر اين نيستند كه اوضاع چه جوري و در چه مدتي مي خواهد عوض شود . به قول وودي آلن : آدم بهتر است در آپارتمان خودش زنده باشد تا در دل مردم .
دوره هشت ساله رئيس جمهور فقيد با آراء 20 ميليوني دردور اول خرداد76 و 21 ميليوني در دور دوم ، خرداد 80 شعله اي بي رمق بود كه فوت كردند تا ابناش بسوزد ، چرا كه حريف قيم ماب خوب مي داند كه جامعه حافظه تارخيش مي لنگد . فاصله روشنفكرش با كارگرش را با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي افزايش مي دهد . يكي را آتش جهنم پدال ترمز است و ديگري را وعده بهشت ، پدال گاز . نقشه راه هم هر چهار سال يك بار عوض مي شود تا مقصد زنده بماند و مركب سوار ، سواره .
پيش از اين نيز آمده بود كه ضمانت اجرايي وعده ها چيست ؟ تا تلاش وتقلاي عوام دانشجويان خواهان تعغير اوضاع اميد وار يمانند در حالي كه هيچ يك از نامزد ها سخني از ضمانت دادن به عوام نمي برند و همه به اتفاق مي گويند ” اگر كه من بيايم و يكي نيست كه بپرسد اگر نياييد آيا وظيفه اجتماعيتان كه شما را به اينجا كشانده است ،آنجا رهايتان مي كند .
درست در همين جاست كه مي شود به دانشجويان معترضي كه تنها سرودي را هم كه بلدند همان ياردبستاني گفت: چه كشكي چه پشمي . روزنامه هاي ان دوره بر روي نت موجودند ، اصلاح طلبان از راهي وارد شده اند كه رفته بودند و اين آب در حوض كوبيدن است .
اينترنت و وعده هاي انتخاباتي
می 18, 2009حكايت با دست پس زدن و با پا پيش كشيدن است ، سرعت اينترنت و يا پهناي باند در ايران .بيشتر شبيه يك شوخي است تا كنكاشي در جهت سهولت انجام امور اجتماعي . آنچه ناديده انگاشته مي شود منابع ملي است كه سوبسيد بر آن تا همين اوخر مي رفت چرا كه تكنولوژي هاي غربي ، مادر زاد غربي هستن و در باطن خود آنچه را كه در نظر دارند ، غربي است .
ساختن ديوار شرق و غرب نيز از جمله همان حكايت ها ست كه راويانش آن را پياده كردند تا خود سوار شوند و از پس چند دهه در توجيه سوالاتي در آن مورد كه اگر چيزي غربي بود در آن سال چرا الان شرقي است ؟ سخن از ملزومات و خصوصيات انقلابي مي زنند كه اكنون بسياري از آنها كه در راس اموري قرار دارند ، در آن زمان كودكان و يا نوجواناني بيش نبودند .
با اين همه اما هنوز دنيا جاي شگفتي ها و شگفت زده شدن است . شيخي از قبيله اي از همان پياده كنند گان ديوار شرق و غرب امروز دم از پهناي باندي مي زند كه خود بر آن فيلترها مي نهد چرا كه هنوز دم از انقلابي مي زند كه خصوصياتش را آن زمان اجرا كردند و امروز ، كي بود كي بود ، من نبودم شان گوش دنيا را دارد كر مي كند .
در انتخابات پيش رو مهم نيست كه پهناي باند در ايران به چه ميزان زياد و يا كم خواهد شد ، مهم آن است كه تسلسل قيم مابانه فكر كردن آن هايي كه در راس هستند از بين برود و ايمان بياورند به آغاز فصلي سرد . فصلي كه در آن بالاي منبر رفتن و هوار كشيدن براي اسلام كاري از پيش نمي برد ، بلكه چند پله پايين آمدن و در كنار يكديگر نشستن و با هم فكر كردن را تجربه كند تا گره اي از كار فرو بسته خلق بگشايند .
ناموس اقتصادي ، اقتصاد ناموسي
می 9, 2009داشتم چند روز پيش روزنامه اطلاعت را ورق مي زدم ، ديدم كه مقاله اي را كه چهارسال پيش دكتر محمد علي اسلامي ندوشن در آن روزنامه چاپ كرده بود ، بازهم دوباره بعد از گذشت چهارسال چاپ كرده است . دكتر ندوشن در آن مقاله نوشته بود : آن ها كه نامزد انتخابات مي شوند همان وعدهاي پيشين را تكرار مي كنند و دليل مدعايش نيز سخنان دكتر محمود احمدي نژاد بود .
در دوران پر آشوب داخلي رياست جمهوري سيد محمد خاتمي بحث در فصلي از آن دوران با اين عناون بالا گرفته بود كه : توسعه سياسي يا توسعه اقتصادي ! كداميك بر ديگري ارجحيت دارد ؟
دوران هشت ساله رياست وي با تمام كاميابي ها و ناكامي هايش به پايان رسيد و آن چه به واقع اتفاقش حاصل نشد همان وعده بزرگ حزبي بود كه وي نماينده آن بود . ايران براي تمام ايرانيان . در طي تمام سلسله بحث ها و جلساتي كه براي آن موضوع انجام شد و آخر سر هم به نتيجه اي نرسيد موضوع همان بحث بود . اما در تمام آن گير و دارها ، ناكام مردمي بودند كه به اميدي به سيد محمد خاتمي و برنامه هايش راي داده بودند .
امروز نيز اصلاح طلبان با همان وعده ها و وعيدها وارد اين گود شده اند و اين بار با دو نامزد . شيخ مهدي كروبي و مير حسين موسوي . متن تمام حرف ها يكسان است . كرامت انساني . اقتصاد خراب و نجات آن كه فصل الخطاب تمام نامزدها ست. دانشجوي بدون ستاره . آزادي بيان ، آزادي انديشه و ….. . اما بايد پرسيد كه ضمانت اجرايي اين وعده ها چيست ؟
بهر روي چهار سال رياست جمهوري دكتر محمود احمدي نژاد با برنامه هاي ناكام اقتصاديش رو به اتمام است و مردم با حافظه تاريخي خود هشت سال رياست محمد خاتمي را با وعده هاي اقتصاديش به ياد دارند و نيز به ياد دارند كه وي را به دليل برنامه هاي فرهنگيش به چه ميزان متهم به رواج بي بند و باري و حتي فحشا كردند .
با اين حساب در جمع بندي رندانه و فارغ از هر گونه حزب و حزب بازي و حتي به صورتي روشن تر و بي پروا ، مي توان گفت : ميهن پرستانه و با توجه به حافظه تاريخي جامعه ، از زمان دولت سيد محمد خاتمي و برنامه هاي فرهنگيش كه در آن ناموس مملكت در زير دست و پاي شيوخ عرب حاشيه خليج فارس بر باد مي رفت و برنامه هاي اقتصادي دكتر محمود احمدي نژاد كه در آن شعار هاي اول انقلاب به سطر اول تمام اخبار آمده بود ، بايد گفت : بگذار ناموس مملكت بر باد برود اما ناموس اقتصاد مملكت بر باد نرود .