Archive for the ‘حقوق بشر’ Category

زنان و جايگاه جنسيتي آنان در افغانستان

آوریل 9, 2009

جاي تعجبي ندارد اگر همين چند روز پيشتر غربي ها در افغانستان اسباب واثاثشان را جمع مي كردند و مي رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نمي كردند و گويي كه انگار كه نه انگار اين جا كسي بوده است و براي كرامت انساني تلاشي شده است و انسان هايي براي نجات جان انسان هايي ديگر كشته شده اند .
افغانستان كشوري است كه قبيله اي اداره مي شود و لويي جرگه سمبل نوعي دمكراسي افغان است اما بيشتر شبيه يك شوخي سياسي است تا يك سازمان سياسي . افغانستان بر اساس قبايل موجود در آن اداره مي شود و دولت مركز تحت رياست هر شخصي تنها يك تداركات چي ساده است و قوانين از اطراف صادر مي شود و در دولت مركزي اعلام نهايي مي شود .
ريش سفيدي در قبايل جاي دادگستري را دارد و ريش سفيد يك قاضي بزرگ است كه تحت دانسته هاي خود در مورد امري حكمي صادر مي كند . در افغانستان هم بسته به پشتو بودن و نبودن قانون نانوشته شهروند درجه يك و دو جاري است و يك شخص بسته به نصبش قوانين كاستي را مراعات مي كند .
با تصويب قانوني در افغانستان مبني بر اين كه زنان بايد خود را در اختيار مردان براي برآورده كردن نيازهاي جنسي شان در هر زماني قرار دهند و اين كه اين قانون براي زنان شيعه وضع شده است ، بايد پرسيد كه آيا حقوق زنان شيعه با زنان ديگر اديان تفاوت دارد . آيا بدن زن شيعه با بدن ساير زنان فرق دارد .
تصويب قانون بالا كه شرحش رفت كرامت انساني زن شيعه را زير سوال مي برد و او را تا سرحد يك آلت تناسلي كاهش مي دهد و زن را به شي قابل جابجايي مبدل مي كند كه بدون هيچ گونه اختياري تنها بايد خود را هميشه آماده سكس داشته باشد تا شوهرش هرگاه كه ميلش كشيد به سوي وي بيايد و خود را خالي كند .
سكس يك نياز جنسي است كه بسته به نياز طرفين در يك قرار داد دو طرف و با رضايت خاطر انجام مي گيرد و اگر اين اختيار را از ميان بر دارند ، تصويب قانوني اين چنيني چه فرقي با تجاوز به زور دارد .
بهترين بهانه كه گاه كساني كه در اين چنين جوامعي قوانين را صادر مي كنند در چنته خود دارند حفظ بنيان خانواده است و انگار يك خانواده تنها با سكس حريمش حفظ مي شود و جايگاه اجتماعي و نيازهاي اجتماعي و كيفيت زندگي اجتماعي هيچ تاثيري در حفظ بنيان خانواده ها ندارد .

10 اصل براي طلح پايدار

مارس 26, 2009

امروز داشتم 10 اصل جهاني براي صلح را مي خواندم كه مجموع روش هايي است كه در نشستي در مدرسه عالي الهيات سنت گابريل تدوين شده است ويكي از اعضاي ثابت آن مجتهد شبستري است . اين نشست كه 8 سال پيش در اين مدرسه و به پيشنهاد خود مجتهد شبستري تشكيل شده است در اجلاس پاياني خود قرار را براين گذارده بودند كه 10 عضو ثابت اين اجلاس اين 10 اصل را در كشور خود مطرح سازند .
اصل اولي كه محمد مجتهد شبستري در نشست خود در خانه عبدالله نوري مطرح كرده است و اصل اول آن 10 اصل است : صلح پايدار جهاني بدون عدالت و عدالت بدون صلح پايدارجهاني قابل تحقق نيست .
اصل اول اصلي است كه حاوي مفهوم چالش برانگيز عدالت و روش هاي شناخت و گسترش عدالت است . اين اصل به نظر من در راه گسترش صلح پايدار جهاني چالش برانگيزترين اصل براي اجماع حصول در اين راه است .
اصل دوم :صلح پايدار جهاني در جهاني كه نابرابري ها اجتماعي و فقر و گرسنگي در آن وجود دارد محقق نمي شود . استاد محمد رضا حكيمي نيز در كتاب كوچك خود با نام عاشورا مظلوميتي مضاعف : مي نويسد : در جامعه اي كه فقير وجود داشته باشد ، اسلامي بودن آن جامعه زير سوال رفته است . نكته اي كه استاد به آن اشاره نكرد عدالت اسلامي است چرا كه اسلام دين تسليم و مساوات است .
اصل سوم : صلح پايدار جهاني بدون رد مطلق خشونت قابل تحقق نيست . اين نيز اصلي چالش برانگيز است چرا كه در جدال حق مسلم و كفر آن جا كه بسياري از تندروها پشت آن سنگر مي گيرند جهاد است . عمليات هاي استشهادي همچنان در بين مسلمانان ادامه دارد و در قرن 21 هم در تهران زير گوش دولت اصلاح طلب سيد محمد خاتمي ثبت نام عمليات هاي شهادت طلبانه انجام مي گيرد .
اصل چهارم : صلح پايدار جهاني بدون به رسميت شناختن حرمت دروني و ذاتي همه اعضاي خانواده بشري و بدون وجود يك سيستم حقوقي به عنوان تضمين كننده حقوق بشر تحقق پيدا نمي كند . اصل چهارم نيز ، اصلي جهان شمول است . دروني سازي ارزش نهادن به آئين ها و مذاهب ديگر جوامع بشري و به رسميت شناختن آئين هاي اديان آميان ديگر براي به رسميت شناخته شدن . داشتن يك سيستم حقوقي به عنوان مدنيت آن جامعه در قبال حفاظت از حقوق تمامي اديان و پيروانش نيز يك برگ ضمانت كننده دولتي است .
اصل پنجم : صلح پايدار جهاني بوجود نمي آيد مگر اينكه بنيادهاي كثرت گرايي اجتماعي به رسميت شناخته شود.
اصل ششم : گفتگو . اصل ششم اصلي جامع و كامل است كه نيازي به توضيح و بسط آن نيز بعد از دولت سيد محمد خاتمي نيست. در اين جا نيز موضوعي كه مجتهد شستري آن را همچون چراغي در دل شب بر پيكر اين 10 اصل مي آويزد اين است كه : در اين جا بايد واقعيت مشخص شود و نه حقيقت . واقعيت عملي فيزيكي است و حقيقت يك روياي متا فيزيكي .
اصل هفتم : هيچ صلح پايداري بدون آمادگي براي حل مسالمت آميز نزاع ها و جلوگيري از نزاع هاي اتي محقق نمي شود .در اين اصل نيز مجتهد شبستري نيز مي گويد : بايد نفع همه در اين جا در نظر گرفته شود و نه اين كه صلح با اين به دست آيد كه چه كسي زورش بيشتر است .
اصل هشتم : صلح پايدار جهاني به وجود نمي آيد مگر اين كه تعليم و تربيت بر اساس ارزش هاي عالي انساني و ديني شكل گرفته باشد نه بر اساس تقليد و سنت . اصل جهان شمول هشتم نيز تنها با تلاش هاي مكرر بزرگاني همچون محمد مجتهد شبستري محقق خواهد شد .
اصل نهم : صلح پايدار جهاني تحقق پيدا نمي كند مگر اين كه زنان در همه ساحت هاي زندگي انساني ، حقوق مساوي داشته باشند .
اصل نهم نيز اصلي است كه بعد از انقلاب اسلامي در ايران چالش برانگيزترين موضوع حكومتي بوده است و بوجود آوردن اين نگاه در جامعه مرد سالار ايران اسلامي كه زنان امروز با زنان 1400 سال پيش وزنان زمان پيامبر متفاوتند و اين تفاوت ماحصل حركت رو به جلو جوامع بشري است كه در آن به حقوق زنان وقعي رسمي بخشيده مي شود . در اين اصل نيز مرحوم مطهري به آن اشاره اي كرده است كه دنياي اسلام خود را مديون بينش غربي مي داند كه در آن براي حقوق زنان احترامي فائق غائلند .
اصل دهم : صلح پايدار به وجود نمي‌ايد مگر اين كه به صورت مناسب و شايسته حقوق اقليت ها به رسميت شناخته شود . به رسميت شناختن حقوق اقليت مساوي با همان گسترش عدالت است .
اين 10 اصل كه 10 اصل جهان وطني هستند اگر در كشورهاي جهان آن گونه كه در اين 10 بند شرح آن توسط خود محمد مجتهد شبستري رفته است به كار گرفته شود ، بهشت موعود دور نخواهد بود .

بهائيت و يك چاه و دو چاله جمهوري اسلامي

فوریه 20, 2009

آئين بهائيت هم براي جمهوري اسلامي حكايت يك چاه و دوچاله است كه مرحوم جلال آل احمد راقمش بود . در كتاب بهائيگري احمد كسروي كه به قصد رسوا سازي آئين بهاييت نوشته شده است ابتداي به ساكن انچه در نظر خواننده عيان مي شود زدودن گرد و غبار از روي شيعه گري* است كه در ايران رخ داده است و سپس مرحوم احمد كسروي با استناد به آن چه كه در تاريخ آمده و كتبي كه چند تن از بزرگان اين آئين به رشته تحريردر آورده اند بحث را دنباله مي گيرد و به ستيز هاي قومي كه بين بابيون و بهائيون در مي گيرد اشاره مي كند و بحث در اين جا به خاتمه مي رساند : كه آئين بهايت پوست دارد و هسته ندارد .
يك چاه و دوچاله اي كه آئين بهاءيت براي جمهوري اسلامي به وجود اورده است اين است كه از طرفي در فقه شيعي آمده است كه اگر كسي امام زمان خود را نشناسد كافر مرده است و اگر كسي او را قبول نداشته باشد و انتظارش را از دين خارج است . از سويي ديگر با گسيل داشتن ايرانيان بهايي به خارج از كشور و آزادي عملشان در آنجا و تبليغات گسترده شان كوچك ترين فشاري را تاب نمي آورند و در بوق كرنا مي كنند كه اي دنيا كمك .
همين امر موجب شده است كه جمهوري اسلامي خودش را از چاه بيرون بكشد و با دوچاله پيش رو مقابله كند . اول اين كه جمهوري اسلامي مي گويد : حق حيات و زندگي دارند ولي حق تبليغات ندارند . كساني كه به آئيني مي گروند خود بخود احتياج به يك رهبر مذهبي دارند و يك رهبر مذهبي هم يك پايگاه مذهبي شمرده مي شود كه دم و دستگاهي به هم مي زند و كساني را دور خود جمع مي كند تا به صورت حداقلي امورات كفن و دفن و ازدواج و ساير موارد از اين دست را انجام دهد . در مرحله بعد به كساني كه حق حيات داده مي شود ، حق شهروندي نيز تعلق مي گيرد و بايد از حقوق شهروندي به طور مساوي برخوردار باشند و چون در جمهوري اسلامي به عنوان نمونه بهاءيان تنها تا ديپلم حق تحصيل دارند و دانشگاه نمي توانند بروند اين امر مسئله شهروند درجه يك و درجه دو را مطرح مي سازد ، در حالي كه همين بهايي به عنوان يك ايراني بايد دوسال زير پرچم خدمت كند .
اين ها و بسياري از اين مسائل يك چاه و دوچاله جمهوري اسلامي شده است .بهر روي منظور نگارنده از اين ياد داشت چيزي جز ياد آوري اين نكته نبود كه تنها راه برون رفت از اين يك چاه و دوچاله ملي گرايي بود و در امدن از يك نگاه كردن به حكومت با تم پر رنگ ديني .

*شيعه گري نام يك از كتاب هاي مرحوم احمد كسروي است .

جايگاه سكولاريسم در انتخابات ايران

ژانویه 29, 2009

اساس انتخابات در ايران مقابله با پلوراليسم است . اين امر ناشي از بسته بودن دايره قدرت است و ناشي از نگاه كردن به سياست و كشورداري با تم ديني است .
اديان الهي همه ادياني هستند كه در جهت رشد و تعالي اخلاق يشري آمده اند و در همه آنها نيز به برابري براي تمام انسانها اشاره شده است . دين اسلام دين نيز مانند ساير اديان الهي دين برابري و آزادگي است ، اما اين اديان در ذات خود مطلق نگر و انحصارگرا هستند چرا كه در تمامي آنها نيز بهشت موعود از آن مومنان به آن دين است و مابقي همه كافر و مشرك هستند .
در انتخابات در ايران وضوح اين امر هم آنجا ديده مي شود كه سيد محمد خاتمي نيز كه با بينش متعالي از او ياد مي شود و اكثريت وي را انساني انديشمند مي دانند در جايي گفته است : ملت ايران مسلمانند و نمي توانند سكولاريسم را بپذيرند . اما گويا آقاي خاتمي سخن آيت الله خميني را در مورد مرحوم دكتر محمد مصدق را فراموش كرده اند كه گفته بودند: مصدق مسلم سكولار است .
سخن راندن در مورد سكولاريسم و لوازم جانبي آن تكرار مكررات است با اين انقلاب هاي رسانه اي اما بايد گفت كه در ذات سكولاريسم اتوريته و قائده اي كلي براي امري نمي توان قائل شد و سياست نيز چنين است كه مثال معروف عوام درمورد سياست هميشه اين است كه : سياست پدر و مادر ندارد .
مقابله با پلوراليسم در انتخابات ايران آنجا تمي ديني و پر رنگ به خود مي گيرد كه مديران را با ميزان عملكرد موثر نمي سنجند و بلكه بيشتر با ميزان تعهدشان به اسلام و انقلاب اسلا مي 57 ايران مي سنجند و مليت در درجه سوم اهميت قرار ميگيرد . ملي گرا بودن در بعضي از سطوح ايدئولوژي بزرگان جمهوري اسلامي انسان ها را به شهروند درجه دو تقليل مي دهد . بسته بودن دايره قدرت و مقدار ورود و خروج مديران كار آمد به سطوح مديريتي بالا موجبات هدر رفتن منابع و فرصت ها شده است و مي توان با تغير رويه و ايدئولوژي و باز كردن دايره قدرت به شهروندان و آوردن وطن پرستي و ملي گرايي به پله هاي اول اهميت براي كشور داري از هدر رفتن منابع و فرصت ها جلوگيري كرد .

يكي از علل جنگ غزه

ژانویه 10, 2009

جنگ ها و جدال ها هميشه بر سر منافع است كه در اين بين نيز مي توان زياده خواهي را هم به آن اضافه كرد كه يكي از عوامل چند گانه آغاز يك جنگ است . كسي كه جنگ را آغاز مي كند يا از فرط احتياج است يا از سر زيادي استغنا كه اين امر در هردو حالت مضموم و مطرود است . جنگ ها هميشه از آن جايي شروع مي شوند كه اين منافع را ايدئولوژي ها و ايدئولوگ ها يي مطرح مي كنند كه منافع مشترك را يا نمي شناسند يا به رسميت نمي شناسند و به نوعي تماميت خواه مي شوند . در اين ميان سرزمين ها نيز ارث پدري ، فرزندي ساكنانش هستند كه آن را نه سهم خويش بلكه حق مسلم خويش مي دانند و در راه آزاديش حاضر به از جان گذشتگي مي شوند .
در مورد غزه و به عبارتي جنگ اعراب و اسرائيل اين امر نكته اول است كه به چشم مي خورد يا بهتر بهانه اول براي آغاز جنگ است كه سال هاي سال است كه ادامه دارد و هرگروهي (در هر دو طيف متخاصم ) خود را فرزند ارشد و صاحب به حق آن اراضي مي داند و بر خود واجب مي داند كه در اين امر حرف آخر را خودش بزند .
چرا اين جنگ به اتمام نمي رسد و ميز صلح صندلي هايش پر نمي شود ، پر روشن است اما يكي از علل تاريخي آن نيز به رسميت نشناختن منافع مشترك است از سوي ايدئولوگ ها و ايدئو لوژهايي است كه دعوي به حق بودن را دارند و تاريخ را خودشان مي نويسند و نه مورخان و نه تاريخ گذشته را قبول دارند .
حال آن منفعت مشترك ، حق حيات بشري است ، براي تمام آدمهايي كه به دنيا مي آيند تا دنيايي بهتر بسازند و حيات اين غنيمت كوتاه مدت منفعت مشترك همه انسان هاست و هركس حق حيات ديگري را به رسميت بشناسد حق حيات خودش را تائيد كرده است .

در مورد غزه

ژانویه 2, 2009

آن چه كه به واقع براي من جالب است نه محكوم كردن اسرائيل است به خاطر كشتارش و نه اعلاميه دفتر تحكيم وحدت و اشاره اش به غير انساني بودن سنگر گرفتن حماس در مدارس و مساجد و نه اتحاد دنياي عرب و بلكه مسلمانان زير اين بيرق خوني فلسطينياني است كه خواهان صلح اند .
جهان اسلامي كه خود پاره پاره است و دولت هاي سني ، شيع كشان دارد و دولت هاي شيعه ، سني كشان و اين اتحاد شان كه تنها ظاهر قضيه است و آن چه به واقع امر در بين نيست انسان دوستي است و احترام به حقوق بشريت و آدمهايي كه بدنيا مي‌آيند براي ساختن دنيايي بهتر و عشق كه گم شده است در اين بين .
شايد در اين ميان كسي موسي و شبان مولانا را نخوانده باشد كه اين چنين بر سر مذهبشان به جان هم افتاده اند و هر كسي تنها خودش را به حق مي داند .
هيچ آدابي و ترتيبي مجو هرچه مي خواهد دل تنگت بگو .
و در آخر كار به نظرم اين شعر كه از شهيار قنبري است مكمل اين نوشته است كه مي گويد:
درد بي دردي و دردي دل پيچ درد بي عشقي ما يعني هيچ
مثل يك آئينه بي جيو خاك بي عشق جاهن بي ميوه
نه تو تنها نيتستي .

يك علامت سوال چند ماهه ؟

ژانویه 1, 2009

آقاي خامنه اي با سخنراني صريحش در دانشگاه تهران و فاصله گذاشتن روشنش با آقاي خاتمي و دادن لقب شاه سلطان حسين به وي يك علامت سوال به اندازه شش ماه در پيش روي خودش گذاشته است كه اگر خاتمي بيايد و يا يكي از هم طيفان او از جبهه دوم خرداد و بتواند آراء را براي كسب كرسي رياست جمهوري بدست بياورد ،‌ آيا اين راي اوردن اصلاحات – نه به رهبري نيست و به طرز روشن –نه به ولايت .
گرچه با بازگشت مجدد علي رضا افشار به وزرات كشور خبر از روزهايي مي آيد كه قرار است آراي پادگاني دوباره به صندوق ها ريخته شود و در اين ميان تنها صحت انتخابات به زير سوال برود .
بهر روي با نزديك تر شدن به روزهاي انتخابات و فضاي روزهاي انتخابات بيشتر و روشن تر مي توان در اين گونه موارد تامل كرد .