جاي تعجبي ندارد اگر همين چند روز پيشتر غربي ها در افغانستان اسباب واثاثشان را جمع مي كردند و مي رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نمي كردند و گويي كه انگار كه نه انگار اين جا كسي بوده است و براي كرامت انساني تلاشي شده است و انسان هايي براي نجات جان انسان هايي ديگر كشته شده اند .
افغانستان كشوري است كه قبيله اي اداره مي شود و لويي جرگه سمبل نوعي دمكراسي افغان است اما بيشتر شبيه يك شوخي سياسي است تا يك سازمان سياسي . افغانستان بر اساس قبايل موجود در آن اداره مي شود و دولت مركز تحت رياست هر شخصي تنها يك تداركات چي ساده است و قوانين از اطراف صادر مي شود و در دولت مركزي اعلام نهايي مي شود .
ريش سفيدي در قبايل جاي دادگستري را دارد و ريش سفيد يك قاضي بزرگ است كه تحت دانسته هاي خود در مورد امري حكمي صادر مي كند . در افغانستان هم بسته به پشتو بودن و نبودن قانون نانوشته شهروند درجه يك و دو جاري است و يك شخص بسته به نصبش قوانين كاستي را مراعات مي كند .
با تصويب قانوني در افغانستان مبني بر اين كه زنان بايد خود را در اختيار مردان براي برآورده كردن نيازهاي جنسي شان در هر زماني قرار دهند و اين كه اين قانون براي زنان شيعه وضع شده است ، بايد پرسيد كه آيا حقوق زنان شيعه با زنان ديگر اديان تفاوت دارد . آيا بدن زن شيعه با بدن ساير زنان فرق دارد .
تصويب قانون بالا كه شرحش رفت كرامت انساني زن شيعه را زير سوال مي برد و او را تا سرحد يك آلت تناسلي كاهش مي دهد و زن را به شي قابل جابجايي مبدل مي كند كه بدون هيچ گونه اختياري تنها بايد خود را هميشه آماده سكس داشته باشد تا شوهرش هرگاه كه ميلش كشيد به سوي وي بيايد و خود را خالي كند .
سكس يك نياز جنسي است كه بسته به نياز طرفين در يك قرار داد دو طرف و با رضايت خاطر انجام مي گيرد و اگر اين اختيار را از ميان بر دارند ، تصويب قانوني اين چنيني چه فرقي با تجاوز به زور دارد .
بهترين بهانه كه گاه كساني كه در اين چنين جوامعي قوانين را صادر مي كنند در چنته خود دارند حفظ بنيان خانواده است و انگار يك خانواده تنها با سكس حريمش حفظ مي شود و جايگاه اجتماعي و نيازهاي اجتماعي و كيفيت زندگي اجتماعي هيچ تاثيري در حفظ بنيان خانواده ها ندارد .
Archive for the ‘دين’ Category
زنان و جايگاه جنسيتي آنان در افغانستان
آوریل 9, 200910 اصل براي طلح پايدار
مارس 26, 2009امروز داشتم 10 اصل جهاني براي صلح را مي خواندم كه مجموع روش هايي است كه در نشستي در مدرسه عالي الهيات سنت گابريل تدوين شده است ويكي از اعضاي ثابت آن مجتهد شبستري است . اين نشست كه 8 سال پيش در اين مدرسه و به پيشنهاد خود مجتهد شبستري تشكيل شده است در اجلاس پاياني خود قرار را براين گذارده بودند كه 10 عضو ثابت اين اجلاس اين 10 اصل را در كشور خود مطرح سازند .
اصل اولي كه محمد مجتهد شبستري در نشست خود در خانه عبدالله نوري مطرح كرده است و اصل اول آن 10 اصل است : صلح پايدار جهاني بدون عدالت و عدالت بدون صلح پايدارجهاني قابل تحقق نيست .
اصل اول اصلي است كه حاوي مفهوم چالش برانگيز عدالت و روش هاي شناخت و گسترش عدالت است . اين اصل به نظر من در راه گسترش صلح پايدار جهاني چالش برانگيزترين اصل براي اجماع حصول در اين راه است .
اصل دوم :صلح پايدار جهاني در جهاني كه نابرابري ها اجتماعي و فقر و گرسنگي در آن وجود دارد محقق نمي شود . استاد محمد رضا حكيمي نيز در كتاب كوچك خود با نام عاشورا مظلوميتي مضاعف : مي نويسد : در جامعه اي كه فقير وجود داشته باشد ، اسلامي بودن آن جامعه زير سوال رفته است . نكته اي كه استاد به آن اشاره نكرد عدالت اسلامي است چرا كه اسلام دين تسليم و مساوات است .
اصل سوم : صلح پايدار جهاني بدون رد مطلق خشونت قابل تحقق نيست . اين نيز اصلي چالش برانگيز است چرا كه در جدال حق مسلم و كفر آن جا كه بسياري از تندروها پشت آن سنگر مي گيرند جهاد است . عمليات هاي استشهادي همچنان در بين مسلمانان ادامه دارد و در قرن 21 هم در تهران زير گوش دولت اصلاح طلب سيد محمد خاتمي ثبت نام عمليات هاي شهادت طلبانه انجام مي گيرد .
اصل چهارم : صلح پايدار جهاني بدون به رسميت شناختن حرمت دروني و ذاتي همه اعضاي خانواده بشري و بدون وجود يك سيستم حقوقي به عنوان تضمين كننده حقوق بشر تحقق پيدا نمي كند . اصل چهارم نيز ، اصلي جهان شمول است . دروني سازي ارزش نهادن به آئين ها و مذاهب ديگر جوامع بشري و به رسميت شناختن آئين هاي اديان آميان ديگر براي به رسميت شناخته شدن . داشتن يك سيستم حقوقي به عنوان مدنيت آن جامعه در قبال حفاظت از حقوق تمامي اديان و پيروانش نيز يك برگ ضمانت كننده دولتي است .
اصل پنجم : صلح پايدار جهاني بوجود نمي آيد مگر اينكه بنيادهاي كثرت گرايي اجتماعي به رسميت شناخته شود.
اصل ششم : گفتگو . اصل ششم اصلي جامع و كامل است كه نيازي به توضيح و بسط آن نيز بعد از دولت سيد محمد خاتمي نيست. در اين جا نيز موضوعي كه مجتهد شستري آن را همچون چراغي در دل شب بر پيكر اين 10 اصل مي آويزد اين است كه : در اين جا بايد واقعيت مشخص شود و نه حقيقت . واقعيت عملي فيزيكي است و حقيقت يك روياي متا فيزيكي .
اصل هفتم : هيچ صلح پايداري بدون آمادگي براي حل مسالمت آميز نزاع ها و جلوگيري از نزاع هاي اتي محقق نمي شود .در اين اصل نيز مجتهد شبستري نيز مي گويد : بايد نفع همه در اين جا در نظر گرفته شود و نه اين كه صلح با اين به دست آيد كه چه كسي زورش بيشتر است .
اصل هشتم : صلح پايدار جهاني به وجود نمي آيد مگر اين كه تعليم و تربيت بر اساس ارزش هاي عالي انساني و ديني شكل گرفته باشد نه بر اساس تقليد و سنت . اصل جهان شمول هشتم نيز تنها با تلاش هاي مكرر بزرگاني همچون محمد مجتهد شبستري محقق خواهد شد .
اصل نهم : صلح پايدار جهاني تحقق پيدا نمي كند مگر اين كه زنان در همه ساحت هاي زندگي انساني ، حقوق مساوي داشته باشند .
اصل نهم نيز اصلي است كه بعد از انقلاب اسلامي در ايران چالش برانگيزترين موضوع حكومتي بوده است و بوجود آوردن اين نگاه در جامعه مرد سالار ايران اسلامي كه زنان امروز با زنان 1400 سال پيش وزنان زمان پيامبر متفاوتند و اين تفاوت ماحصل حركت رو به جلو جوامع بشري است كه در آن به حقوق زنان وقعي رسمي بخشيده مي شود . در اين اصل نيز مرحوم مطهري به آن اشاره اي كرده است كه دنياي اسلام خود را مديون بينش غربي مي داند كه در آن براي حقوق زنان احترامي فائق غائلند .
اصل دهم : صلح پايدار به وجود نميايد مگر اين كه به صورت مناسب و شايسته حقوق اقليت ها به رسميت شناخته شود . به رسميت شناختن حقوق اقليت مساوي با همان گسترش عدالت است .
اين 10 اصل كه 10 اصل جهان وطني هستند اگر در كشورهاي جهان آن گونه كه در اين 10 بند شرح آن توسط خود محمد مجتهد شبستري رفته است به كار گرفته شود ، بهشت موعود دور نخواهد بود .
اسطوره سازي و جايگاه آن در جامعه
فوریه 26, 2009اسطوره سازي امري است و اسطوره پرستي هم امري است . در فرهنگي اسطوره ساز سيطره قالب آن است كه سندي مكتوب از آن زمان وجود ندارد و هرچه هست روايتي است با اختلاف چند سال بعد كه سينه به سينه به نقل شده است و در اين ميان يكي آن ها را مكتوب كرده است . چيزي شبيه واقعه كربلا. كمي كه آدم بينديشد مي بيند در آن صحراي گرم كربلا كه در آنجا هرچه كه باشد سبزه اي نخواهد بود و تنها و تنها خاك است وسط آن حملات كه به قصد دفاع و كشتن بوده است و مضامير دفاع از حق انگيزه اصلي آن ، با آن گرد و خاكي كه به آسمان مي رود ، آدم نيم متر بعد تر از خودش را نمي بيند چه برسد به آن كه ببيند فلان يار امام حسين در كجاي آن دشت پر غبار چه مي كرده است .
اسطوره پرستي كه ازآئين سياووشان ايران آمده است و تبديل به مراسم تعزيه ظهر عاشورا شده درش اين مضامير وجود دارد كه قديس هركه بوده در مظلومانه ترين حالت ممكن قرار داشته و ناعدالتي كه در حق او رفته زمين و زمان را تا باشد در ماتم و اندوه فرو برده است . اين اسطوره پرستي يا به قول امروزي ها مرده پرستي كه در ميان ايرانيان رايج است به مذاق خيلي ها كه مذهبشان اكثريت شيعه است و شيعيان غالي نيز مي باشند بسيار خوش آمده است و اين خوش آمدن هم مفري است به سمت حركتي كه در آن براي بسياري اگر آب نداشته باشد براي عده اي نان دارد .
داستان دفن شهداي جنگ تحميلي در دانشگاه تهران از جنس همين امور است . در تمام دنيا كه تا دنيا باشد هستند آدمهايي كه به خاطر وطنشان از جانشان كه عزيزترين چيزي است كه به رايگان دارند ، مي گذرند و آن را به رايگان براي وطنشان مي دهند اما صورت مسئله اين است كه هرچيزي جايي دارد .زندگان را نمي توان در دنياي مردگان جاي داد و گفت هستي شما اينجاست و ونيز بالعكس .
پاسخ آيت الله علي خامنه اي هم در اين امر كمي جاي تامل دارد . ايشان فرموده اند كه دفن شهدا در دانشگاه اداي ديني است به اين بزرگان و آيا نمي شود گفت اگر غايت امر بزرگ داشت اين شهداست و نشان دادن اين كه بر جمهوري اسلامي چه ظلمي رفته است ، بهترين جا ساختمان رياست جمهوري است كه هر سفير و وكيل خارجي كه بيايد مي تواند ظلم گذشتگان خود را به جمهوري اسلامي ببيند . آيا نمي شود شهدا را در حوزه ها دفن كرد .
پاسخ بسيار روشن است . آنها كه اگاهانه رفته اند و انها كه اگاهانه مانده اند جاي خود را در ياد و اذهان مردم دارند و هيچ گاه از حافظه تاريخي جمع نخواهند رفت كه اگر نبودند ما و بسياري مانند ما نيز نبوديم .
بهائيت و يك چاه و دو چاله جمهوري اسلامي
فوریه 20, 2009آئين بهائيت هم براي جمهوري اسلامي حكايت يك چاه و دوچاله است كه مرحوم جلال آل احمد راقمش بود . در كتاب بهائيگري احمد كسروي كه به قصد رسوا سازي آئين بهاييت نوشته شده است ابتداي به ساكن انچه در نظر خواننده عيان مي شود زدودن گرد و غبار از روي شيعه گري* است كه در ايران رخ داده است و سپس مرحوم احمد كسروي با استناد به آن چه كه در تاريخ آمده و كتبي كه چند تن از بزرگان اين آئين به رشته تحريردر آورده اند بحث را دنباله مي گيرد و به ستيز هاي قومي كه بين بابيون و بهائيون در مي گيرد اشاره مي كند و بحث در اين جا به خاتمه مي رساند : كه آئين بهايت پوست دارد و هسته ندارد .
يك چاه و دوچاله اي كه آئين بهاءيت براي جمهوري اسلامي به وجود اورده است اين است كه از طرفي در فقه شيعي آمده است كه اگر كسي امام زمان خود را نشناسد كافر مرده است و اگر كسي او را قبول نداشته باشد و انتظارش را از دين خارج است . از سويي ديگر با گسيل داشتن ايرانيان بهايي به خارج از كشور و آزادي عملشان در آنجا و تبليغات گسترده شان كوچك ترين فشاري را تاب نمي آورند و در بوق كرنا مي كنند كه اي دنيا كمك .
همين امر موجب شده است كه جمهوري اسلامي خودش را از چاه بيرون بكشد و با دوچاله پيش رو مقابله كند . اول اين كه جمهوري اسلامي مي گويد : حق حيات و زندگي دارند ولي حق تبليغات ندارند . كساني كه به آئيني مي گروند خود بخود احتياج به يك رهبر مذهبي دارند و يك رهبر مذهبي هم يك پايگاه مذهبي شمرده مي شود كه دم و دستگاهي به هم مي زند و كساني را دور خود جمع مي كند تا به صورت حداقلي امورات كفن و دفن و ازدواج و ساير موارد از اين دست را انجام دهد . در مرحله بعد به كساني كه حق حيات داده مي شود ، حق شهروندي نيز تعلق مي گيرد و بايد از حقوق شهروندي به طور مساوي برخوردار باشند و چون در جمهوري اسلامي به عنوان نمونه بهاءيان تنها تا ديپلم حق تحصيل دارند و دانشگاه نمي توانند بروند اين امر مسئله شهروند درجه يك و درجه دو را مطرح مي سازد ، در حالي كه همين بهايي به عنوان يك ايراني بايد دوسال زير پرچم خدمت كند .
اين ها و بسياري از اين مسائل يك چاه و دوچاله جمهوري اسلامي شده است .بهر روي منظور نگارنده از اين ياد داشت چيزي جز ياد آوري اين نكته نبود كه تنها راه برون رفت از اين يك چاه و دوچاله ملي گرايي بود و در امدن از يك نگاه كردن به حكومت با تم پر رنگ ديني .
*شيعه گري نام يك از كتاب هاي مرحوم احمد كسروي است .
در مورد كتاب جمهوريت سكوت مهستي شاهرخي و كمي فمينيسم
فوریه 10, 2009كتاب جمهوري سكوت نوشته مهستي شاهرخي را خواندم . به گفته خودش حاوي اشعار وي مي باشد و البته خودش را شاعر نمي داند . در مقدمه كوتاه كتابش اشاره اي نيز به فمينيسم ايراني و حركات كميك ان ها كرده است و به ريش همه آنها خنديده است .
من نوشته اش را و نه اشعارش را كه مي خواندم سخت به اعترافش پي بردم كه چرا شاعر نيست . شاهرخي كتابش را چيني نوشته است . يعني به جاي آن كه افقي بنويسد ، عمودي نوشته است . نمونه اش در شعر راي زنان .
چرا هنوز شناسنامه ايراني جلد قرمزت بكر
است ؟
همين است چرا در سطر بعدي است به كل جاي تامل دارد . هدفش تاكيد بر سوالي بودن است كه همان را علامت سوال آخر خط مي رساند كه اين جمله سوالي و معترضه است . يا در شعر زير تير چراغ برق .
ردپاي شاملو در اولين سطر سخت به نظر ميآيد . شاهرخي هم با آن آوردن دختران … دختران … دختران در شعرش و تاكيدش بر اندام وجوارح زنان و دختران و البته جاي سپاس دارد كه آن اصل كاري را نياورده است و خود سانسوري كرده است . در اين شعر پارگراف كوتاهي داشت كه اشاره اش به دستان پينه بسته روسپيان است .
دستان كوچك پينه بستان
چه چيز را چنگ مي زند .
تقسيم بنديش به روسپيان فقير و ثروتمند . روسپي كه كارش تن فروشي است دست و بدنش به احتمال قوي بايد نرم باشد تا پذيرفته شود و الا فاتحه همان كارش را هم بايد بخواند .
در شعر فمينيسم ما بي نوروز است بايد گفت كه خوب شروع كرده است اين يكي را ولي در آخر كار فاتحه را سخت خوانده است با آن هم ايما و اشاره اش .
بهر روي اين ها نيز براي خود نوشته و كتابي شده است اما بي كيفيت . مهستي شاهرخي جنبش فمينيسم ايران را كميك مي خواند و به ريش همه آن ها مي خندد . شايد شاهرخي فمينيسم را پويا تر از اين مي خواهد كه اشاره اش به كميك بودن آن كرده است ولي نگفته است ك چرا كميك است . در بحث اعضاي كمپين يك ميليون امضا كه شاهرخي دختران را به انجام اعمال بيهوده از قبيل جمع كردن امضا و خواندن اشعار فروغ متهم كرده است و به آنها مي خندد . در اين ميان اما بايد اشاره كرد كه ارزش كار كمپين در داخل بسيار با ارزش تر است از كار امثال شاهرخي . ميدان را خالي كردن و كنار گود ايستادن و لنگش كن است اين قبيل تلاش ها كه شاهرخي مي كند . نشاندن مهستي شاهرخي با شادي صدر بر روي صندلي فمينيسم و دمكراسي با هر قياسي مع الفارق است .
آخر سخن اين كه بهر روي و روشي كه در اين منوال پيش روي كنيم بايد دانست كه سياست فشار از پايين و چانه زني در بالاي حجاريان مي تواند جواب گو باشد چرا كه عمق ارزش يك حركت جوشش آن از پايين است و نه ريزش از بالا . قوانيني كه از بالا عوض شود و اوضاع را براي هر قشري عوض كند ، همان دستورات بالا نيز معكوس نيز عمل مي كند .
دين و جايگاه آن در زندگي انسان
ژانویه 30, 2009در جايي كه كامپيوتر من قرار دارد با فاصله كمي تلوزيون است . صبح جمعه است و دعاي ندبه از تلوزيون پخش مي شود . من دارم مامك خادم گوش مي كنم .خواننده دعا مي گويد : الان آقا پيش روته هرچي مي خواي بگو بهت بده .
هدف ، گرفتن غايت سوررئاليسم در دعاهاي ماست . يك تصويري كه شايد باشد اما براي هر كسي قابل ديدن نيست ، چون هستي براي اكثريت فيزيك است و نه متافيزيك . زنده بودن كسي 1400 سال و امدن و رفتننش تنها با چشم بسته قبول كردن ممكن است و الا اگر كسي بخواهد شك كند ، شك ميكند .
آوردن تصويري كه غايت آن انسان باشد كه انسان را به انسان مي رساند ، مفهوم سازي ديني دارد و اين كه دين مومن ديني عقلاني است كه در آن كسي از جنس خود او به اين مرتبت رسيده است و او هم مي تواند در تنوير اين ساختار كمك كننده و هموار ساز مسير باشد .اين نوشته شك برانگيزاننده نيست ، چون اين امر را پي نمي گيرد و دوم به غايت مقصود خلاصه است اما دانستن انساني بودن دين مومن تنها وجه بارز اين نوشته است كه سعي كرده است در دوپاراگراف اين امر را پي بگيرد تا به اثبات اين سخن كمك كند كه انسان تنها وظيفه اش انسان ماندن است كه در هر ديني به عنوان هدف مشترك از او خواسته شده است اما از راههاي گوناگون و بسته به محيط جغرافياي حلول دين اين امر متغير است .
جايگاه سكولاريسم در انتخابات ايران
ژانویه 29, 2009اساس انتخابات در ايران مقابله با پلوراليسم است . اين امر ناشي از بسته بودن دايره قدرت است و ناشي از نگاه كردن به سياست و كشورداري با تم ديني است .
اديان الهي همه ادياني هستند كه در جهت رشد و تعالي اخلاق يشري آمده اند و در همه آنها نيز به برابري براي تمام انسانها اشاره شده است . دين اسلام دين نيز مانند ساير اديان الهي دين برابري و آزادگي است ، اما اين اديان در ذات خود مطلق نگر و انحصارگرا هستند چرا كه در تمامي آنها نيز بهشت موعود از آن مومنان به آن دين است و مابقي همه كافر و مشرك هستند .
در انتخابات در ايران وضوح اين امر هم آنجا ديده مي شود كه سيد محمد خاتمي نيز كه با بينش متعالي از او ياد مي شود و اكثريت وي را انساني انديشمند مي دانند در جايي گفته است : ملت ايران مسلمانند و نمي توانند سكولاريسم را بپذيرند . اما گويا آقاي خاتمي سخن آيت الله خميني را در مورد مرحوم دكتر محمد مصدق را فراموش كرده اند كه گفته بودند: مصدق مسلم سكولار است .
سخن راندن در مورد سكولاريسم و لوازم جانبي آن تكرار مكررات است با اين انقلاب هاي رسانه اي اما بايد گفت كه در ذات سكولاريسم اتوريته و قائده اي كلي براي امري نمي توان قائل شد و سياست نيز چنين است كه مثال معروف عوام درمورد سياست هميشه اين است كه : سياست پدر و مادر ندارد .
مقابله با پلوراليسم در انتخابات ايران آنجا تمي ديني و پر رنگ به خود مي گيرد كه مديران را با ميزان عملكرد موثر نمي سنجند و بلكه بيشتر با ميزان تعهدشان به اسلام و انقلاب اسلا مي 57 ايران مي سنجند و مليت در درجه سوم اهميت قرار ميگيرد . ملي گرا بودن در بعضي از سطوح ايدئولوژي بزرگان جمهوري اسلامي انسان ها را به شهروند درجه دو تقليل مي دهد . بسته بودن دايره قدرت و مقدار ورود و خروج مديران كار آمد به سطوح مديريتي بالا موجبات هدر رفتن منابع و فرصت ها شده است و مي توان با تغير رويه و ايدئولوژي و باز كردن دايره قدرت به شهروندان و آوردن وطن پرستي و ملي گرايي به پله هاي اول اهميت براي كشور داري از هدر رفتن منابع و فرصت ها جلوگيري كرد .
نگاهي كوتاه به فلسفه لذت
ژانویه 17, 2009در تبليغي تلوزيوني كلامي كه به عنوان جمله كليدي برگزيده مي شود اين است : از خرج كردن پول خود لذت ببريد . اساس زندگي لذت بردن است . اين خود نيز حكمي اخلاقي است . لذت زنده ماندن ، لذت زيستن ، لذت مردن ، اين فلسفه خارج از اخلاق نيست . تفاوت ديدگاهي است بين شرق و غرب . زنده شدن ، بودن ، ماندن براي ساختن دنيايي بر اساس آرا و تفكري . زنده شدن ، ماندن ، بودن براي ديدن ، خوردن ، شنيدن ، تفكر كردن …. اين ها همه خود فلسفه زندگي است با دو ديدگاه كاملن متضاد . اولي بر اساس اسطوره اي اخلاقي و دومي براساس اخلاقي روز مره .
شكايت داشتن از اين ديدگاه تنها نفي آن فلسفه زيستي نيست ، گاه اشاره اي به گزينه تنهايي حقانيت است در آن من زنده در فلسفه اسطوره اي و اخلاقي و نشان آن هم عمليات هاي انتحاري است كه به قصد اصلاح بشريت و نابودي فساد انجام مي شود . شگفت آن كه عرصه حضور آن فلسفه زيستي روزمره در بالا آوردن سطح كيفي رفاه جماعتي كه با اخلاقي اسطوره اي و يا اسطوره اي اخلاقي زندگي ميكنند ، بسيار است و مي شود به سادگي حضور اين فلسفه را به رخ آنها كشيد .
پر واضح است كه تكنولوژي تنها در خدمت دوا و درمان آدمها نيست ، در خدمت تنوع و پرورش ذوق انسان ها نيز هست كه اينجا آغاز جدال است . تنوع وسايل مرگ بار كه آن فلسفه زيستي اسطوره اي را وادار به پذيرش خود كرده است نمونه بارز حضور همان فلسفه اخلاقي روزمره است . و چرا اين مجال به اين فلسفه زيستي داده مي شود ناچار بايد آن را در جدال فلسفه زيستي اسطوره اي با لذت ديد . خوردن ، پوشيدن ، ديدن ، شنيدن … اين ها همه و همه در دسترس انسان هايي با همان نوع زيست روزمره است ، بهشت روي زمين ، كه وعده اي الهي است تبديل به جنسي فيزيكي و داراي وزن شده است . اما جدال با لذت ، هماغوشي با متافيزيك است . وعده هايي براي لذت هايي بهتر و بالاتر و در جايي كه اينجا نيست و قرار است روزي هويدا شود. روزيي كه مي آيد . اين دور بودن لذت و احساس گسستن و گسسته كردن دنيا براي رسيدن به آن لذت فلسفه اي است وجودي كه بسياري از شرقيان به ان باور دارند .
انتصاب اولين زن شهردار در افغانستان
ژانویه 16, 2009امروز در بي بي سي آمده بود كه اولين شهردار زن در افغانستان به اين سمت منصوب شد . سمت اجرايي آن هم در سطوح مديريتي شهري آن هم در كشوري كه نزديك به دو دهه در آتش جنگ مي سوخته است ، گامي بزرگ و رو به جلواست براي جامعه زنان افغانستان .
اگر اين سمت و اين انتصاب حركتي نمادين نباشد مي توان گفت كه نقش زنان تحصيل كرده در جامعه افغانستان بسيار موثر و پر رنگ بوده است كه توانسته است در سطوح مديريت شهري خود را مطرح سازد ،آن هم در افغانستاني كه منافع قبيله اي بر منافع مشترك شهري گاه ارجحيت دارد .
اين نشان از خود باوري زنان جامعه افغانستان است .
زنان در جمهوري اسلامي پس از انقلاب نقش كم رنگي در جامعه داشتند و آن هم به علت فقهي شدن حكومت بود . حكومت ايران با نگرشي فقهي در پي آن بر آمد تا ايران را كه به سمت مدرنيزه شدن در حال حركت بود را به سمت اسلاميزه كردن و به عبارتي عربيزه كردن ببرد . اين حركت در جامعه ايران يك جاي خالي و به عبارتي يك سوال را به وجود آورد .
اما افغانستان اگر چه ملتي مسلمان هستند اما منافع و سياست و فرهنگ و نگرش قبيله اي هيچ گاه اجازه حركت كردن به سمت عربيزه شدن به آنها نداد و پشتو ماندن ارجحيت به بسياري از نمادهاي فرهنگي دنياي عرب داشت .
اين مجموعه عوامل كه به اختصار از آنها نام برده شد ، توان حركت اجتماعي را در افغانستان به زنان داده است . در اين ياد داشت كوتاه به نقش جنسيت در جوامع ايران وافغانستان اشاره اي نشده است .
ياد داشتي بر فيلم دماغ به سبك ايراني
ژانویه 15, 2009 اين فيلم را براي اولين بار است كه من ديدم و نامش را هم شنيدم . اين فيلم ساخته مهرداد اسكويي عكاس و فيلم ساز معاصر است . حقيقتش آن است خودم هم تعجب كردم كه چرا تا به حال نام اين فيلم را نشنيده بودم . اين فيلم محصول سال 1385 است كه به بررسي جوانب و علل عمل بيني در ايران مي پردازد . دماغ به سبك ايراني كه امشب از برنامه آپارات بي بي سي فارسي پخش شد چند نكته اساسي را كه هنوز جزو مسائل اصلي جوانان جامعه است را نشان داد .
يكي ازتائثيرات جنگ هشت ساله ايران و عراق ، افزايش كمي دختران در مقابل پسران است در سن ازدواج و كار و بخصوص ازدواج چرا كه اين افزايش كمي باعث در خانه ماندن دختران شده است و يا همان ترشيدگي كه مي شود هنوز در لايه هايي از فرهنگ جامعه آن را ديد كه با ديدي منفي كه باعث سرافكندگي خانواده و والدين مي شود به آن نگاه مي كنند . اين زاويه ديد جامعه كه ريشه در فرهنگ ما با سابقه 1400 ساله اش دارد بر مي گردد كه زنان در آن در لايه هاي ديگري از زندگي روز مره قادر به ايفاي نقش مي شوند .
اين ديد توانسته است اين نگرش رواني را در بين دختران بوجود بياورد كه به خود باوري نرسند و خودشان را بخواهند در رشته ها و موارد ديگري به عرصه ظهور برسانند . گرچه با گذشت سي سال از انقلاب و بيست سال از جنگ ايران و عراق و با بالاتر رفتن فرهنگ جامعه و ظهور و حضور هرچه بيشتر زنان در دانشگاه و تلاش هاي جمعي براي احياي حقوقشان گامهايي براي جلوتر رفتن بر داشته اند اما هنوز در اين راه گامهاي بيشتر و بزرگتري بايد برداشته شود .
دومين مسئله كه خيلي بر سرآن در جامعه تحت فشارهاي زيادي قرار گرفتند و يا از ديد جامعه رانده شدند ، مسئله هويت است . مسئله اي كه هنوز هم به راحتي به عنوان ابزاري گاه در دست سياست مداران ايراني از آن استفاده مي شود . هويت يك جوان را چه چيزي مي سازد ؟ سوالي است كه سي سال است كه در حال برنامه ريزي است و سي سال است كه ابزار و اهرمي است براي فشار آوردن ؟ اما با تمام طرح ها و فشارهايي كه در اين عرصه رفته است ، جامعه راه خودش را مي رود .
صورت سوم قضيه در فيلم كه بسيار كم رنگ بود بخاطر مستند گزارشي بودن آن نقش مذهبي بودن حكومت است و اين كه حكومتي كه با تم مذهبي پا به عرصه ظهور گاشته است ؟ به چه علت امروز جوانان آن دچار يك كمبود مذهبي و فرهنگي شده اند ؟ آيا دين كاستي هايي دارد ؟ آيا حكومت نتوانسته است دين را به درستي معرفي كند ؟ آيا برون رفت از نگاه كردن به هر امري با ديدي مذهبي راه چاره مي تواند باشد ؟