Archive for the ‘فلسفه’ Category

گفتگو كردن بخش سوم و مشتاقي

فوریه 24, 2009

من مي خواستم اين جا يك چيزي را روشن كنم و ان اين كه يكي از دوستان كه ياد داشت هاي مرا خوانده بود وقتي همديگر را ديديم پرسيد در گفتگو نقطه اشتراك كجاست ؟‌
نقطه اشتراك در گفتگو اشتياق است است و بس . مشتاقي و مهجوري . حركت كردن به سمت يك ايدآليسم مطرح . حالا در اين مشتاقي و مهجوري دو حالت اساسي كه متناقض هم هستند ديده مي شوند . يا در گفتگو بر سرامري توافق حاصل است مانند علم دوستي و سعي مي شود با افزودن بر دانش افراد قبلي در جهت نيل به مقصود حركت كرد . در حالت دوم بر سر امري توافقي وجود ندارد و بيشتر مخالفت وجود دارد كه در تاريخ مانند داستان گاليله به عناد كشيده مي شود و در اين بين سعي مي شود كه با نقد كردن و شكافتن به سعي بيرون آوردن معايب آن ، امر بر بهتر كردن آن پيش رود .
حالا در نوشته پيش هم گفتم كه معني دروني سازي ، همان فرهنگ سازي نيز مي شود كه بخشي از آن تبديل به ضمير ناخود آگاه افراد جامعه مي شود . در بخشي از اين ضمير ناخودآگاه تلاش براي گفتگو كردن است به قصد حركت به سمت ايدآليسم مطرح . در درون اين دروني سازي آن چيزي هم كه جزوي ازآن در مي آيد مشتاقي است همراه با تحمل رقيب كه اجازه مطرح شدن هرگونه راي را مي دهد تا از بين آن ها آن راي كه بهتر است به كرسي نشانده شود .
ادامه دارد .

و البته واضح و مبرهن است كه …

فوریه 3, 2009

امروز كتاب البته واضح و مبرهن است كه …. نوشته ضيا موحد رساله اي در مقاله نويسي را به پايان بردم . نگاه كردن به فلسفه كاربردي زبان چه قدر سخت است و مشكل . حقيقتش اين است كه ساختار مقالات فلسفي با ساختار مقالات ديگر يكسان است اما در اين رشته نوشتاري بنيان مقالات را همان ساختار دوگانه زبان روشن مي سازد كه تا به حال به آن توجه زيادي نمي كردم . با پس و پيش شدن لغات و توجه كردن به اين كه يك كلمه در حالت كاربرد عوامانه آن با كاربرد فلسفيش مبني بر ادله صدق بودن كلمه در جمله براي اثبات صدق و نه كذب بودن حالت فلسفيش به چه ميزان موثر است ، اين ساختار نوشتاري را برايم بسي مشكل كرده است كه براي دانستنش هنوز اندر خم يك كوچه ام .
خواندن اين رساله را براي مبتدياني مانند خودم پيشنهاد مي كنم .

در مورد گفتگو كردن

ژانویه 25, 2009

افتادن در باتلاق و دست و پا زدن ، پيش رفتن نيست ، فرو رفتن است . معناي تقلا در جهت پيروزي در هر شرايطي متفاوت است . تعقل گام اول است ، تلاش كردن آوردن فيزيك در بندگي عقل است . حالا آدمي هرچه بيشتر بينديشيد شرايط تلاشش متفاوت تر است . ظهور مشكل در هر حالتي ناشي از عدم درك چگونگي انجام امر است . به قول محمد قائد در بند كلام زياد ماندن ، تنگ شدن عرصه عمل است * .
شرح درد فارق از خود درد است . نوشتن در مورد يادگيري در جهت انجام گفتگو لوگوي چالش برانگيز يك صفحه وب است ، خود گفتگو با آمدن و رفتن ايميل نقش مي بندند و الا طرح يك سوال چند دهه اي چه چيزي را حل ميكند بدون بيشتر نوشتن و يا بيشتر ياد دادن به ديگري . عيب كار مملكتي همين است . شايد كمي ناشي از فرهنگ مملكتي باشد كه براي هر اتفاقي روزي در آن معين است و انجام اعمالي و ياد آوري اتفاقي در همان روز و بعد از آن سركيسه اي دوخته مي شود و از ميخي به ديواري آويزان . گفتگو كردن ، چاله كندن ، چاله پركردن است و به قولي كار نيكو كردن از پر كردن است .

* نقل به مضمون از محمد قائد با اين تفسير كه ما ايراني ها در قيد كلامت زياد گرفتاريم و غرب بيشتر به محصول عمل مي انديشد تا سر تيتر انجام آن .

نگاهي كوتاه به فلسفه لذت

ژانویه 17, 2009

در تبليغي تلوزيوني كلامي كه به عنوان جمله كليدي برگزيده مي شود اين است :‌ از خرج كردن پول خود لذت ببريد . اساس زندگي لذت بردن است . اين خود نيز حكمي اخلاقي است . لذت زنده ماندن ، لذت زيستن ، لذت مردن ، اين فلسفه خارج از اخلاق نيست . تفاوت ديدگاهي است بين شرق و غرب . زنده شدن ، بودن ، ماندن براي ساختن دنيايي بر اساس آرا و تفكري . زنده شدن ، ماندن ، بودن براي ديدن ، خوردن ، شنيدن ، تفكر كردن …. اين ها همه خود فلسفه زندگي است با دو ديدگاه كاملن متضاد . اولي بر اساس اسطوره اي اخلاقي و دومي براساس اخلاقي روز مره .
شكايت داشتن از اين ديدگاه تنها نفي آن فلسفه زيستي نيست ، گاه اشاره اي به گزينه تنهايي حقانيت است در آن من زنده در فلسفه اسطوره اي و اخلاقي و نشان آن هم عمليات هاي انتحاري است كه به قصد اصلاح بشريت و نابودي فساد انجام مي شود . شگفت آن كه عرصه حضور آن فلسفه زيستي روزمره در بالا آوردن سطح كيفي رفاه جماعتي كه با اخلاقي اسطوره اي و يا اسطوره اي اخلاقي زندگي ميكنند ، بسيار است و مي شود به سادگي حضور اين فلسفه را به رخ آنها كشيد .
پر واضح است كه تكنولوژي تنها در خدمت دوا و درمان آدمها نيست ، در خدمت تنوع و پرورش ذوق انسان ها نيز هست كه اينجا آغاز جدال است . تنوع وسايل مرگ بار كه آن فلسفه زيستي اسطوره اي را وادار به پذيرش خود كرده است نمونه بارز حضور همان فلسفه اخلاقي روزمره است . و چرا اين مجال به اين فلسفه زيستي داده مي شود ناچار بايد آن را در جدال فلسفه زيستي اسطوره اي با لذت ديد . خوردن ، پوشيدن ، ديدن ، شنيدن … اين ها همه و همه در دسترس انسان هايي با همان نوع زيست روزمره است ، بهشت روي زمين ، كه وعده اي الهي است تبديل به جنسي فيزيكي و داراي وزن شده است . اما جدال با لذت ، هماغوشي با متافيزيك است . وعده هايي براي لذت هايي بهتر و بالاتر و در جايي كه اينجا نيست و قرار است روزي هويدا شود. روزيي كه مي آيد . اين دور بودن لذت و احساس گسستن و گسسته كردن دنيا براي رسيدن به آن لذت فلسفه اي است وجودي كه بسياري از شرقيان به ان باور دارند .