تبي به نام انتخابات

می 24, 2009 با nakamiiha

انتخابات در ايران يك تب موقت است كه با پايان يافتنش انگار زهر بيماري نيز به كلي از ميدان بدر شده است و مولوكولهاي تشكيل دهنده هياتي به نام آدمي تا دوره بعدي در امانند .
شهر را دارد همان تب فرا مي گيرد . جواناني تازه دانشجو و فارغ از قيل و قال دبيرستان كه دو كتاب و مجله جامعه شناسي و خوانده اند و فكر مي كنند مي توانند اوضاع را عوض كنند راه افتاده اند كه : يار دبستاني من و …. الي آخر ، اما فارغ از فرداهايي كه در راه است و هيچ كدامشان نيز در فكر اين نيستند كه اوضاع چه جوري و در چه مدتي مي خواهد عوض شود . به قول وودي آلن : آدم بهتر است در آپارتمان خودش زنده باشد تا در دل مردم .
دوره هشت ساله رئيس جمهور فقيد با آراء 20 ميليوني دردور اول خرداد76 و 21 ميليوني در دور دوم ، خرداد 80 شعله اي بي رمق بود كه فوت كردند تا ابناش بسوزد ، چرا كه حريف قيم ماب خوب مي داند كه جامعه حافظه تارخيش مي لنگد . فاصله روشنفكرش با كارگرش را با سيب زميني و پرتغال اسرائيلي افزايش مي دهد . يكي را آتش جهنم پدال ترمز است و ديگري را وعده بهشت ، پدال گاز . نقشه راه هم هر چهار سال يك بار عوض مي شود تا مقصد زنده بماند و مركب سوار ، سواره .
پيش از اين نيز آمده بود كه ضمانت اجرايي وعده ها چيست ؟ تا تلاش وتقلاي عوام دانشجويان خواهان تعغير اوضاع اميد وار يمانند در حالي كه هيچ يك از نامزد ها سخني از ضمانت دادن به عوام نمي برند و همه به اتفاق مي گويند ” اگر كه من بيايم و يكي نيست كه بپرسد اگر نياييد آيا وظيفه اجتماعيتان كه شما را به اينجا كشانده است ،‌آنجا رهايتان مي كند .
درست در همين جاست كه مي شود به دانشجويان معترضي كه تنها سرودي را هم كه بلدند همان ياردبستاني گفت‌: چه كشكي چه پشمي . روزنامه هاي ان دوره بر روي نت موجودند ،‌ اصلاح طلبان از راهي وارد شده اند كه رفته بودند و اين آب در حوض كوبيدن است .

اينترنت و وعده هاي انتخاباتي

می 18, 2009 با nakamiiha

حكايت با دست پس زدن و با پا پيش كشيدن است ، سرعت اينترنت و يا پهناي باند در ايران .بيشتر شبيه يك شوخي است تا كنكاشي در جهت سهولت انجام امور اجتماعي . آنچه ناديده انگاشته مي شود منابع ملي است كه سوبسيد بر آن تا همين اوخر مي رفت چرا كه تكنولوژي هاي غربي ، مادر زاد غربي هستن و در باطن خود آنچه را كه در نظر دارند ، غربي است .
ساختن ديوار شرق و غرب نيز از جمله همان حكايت ها ست كه راويانش آن را پياده كردند تا خود سوار شوند و از پس چند دهه در توجيه سوالاتي در آن مورد كه اگر چيزي غربي بود در آن سال چرا الان شرقي است ؟ سخن از ملزومات و خصوصيات انقلابي مي زنند كه اكنون بسياري از آنها كه در راس اموري قرار دارند ، در آن زمان كودكان و يا نوجواناني بيش نبودند .
با اين همه اما هنوز دنيا جاي شگفتي ها و شگفت زده شدن است . شيخي از قبيله اي از همان پياده كنند گان ديوار شرق و غرب امروز دم از پهناي باندي مي زند كه خود بر آن فيلترها مي نهد چرا كه هنوز دم از انقلابي مي زند كه خصوصياتش را آن زمان اجرا كردند و امروز ، كي بود كي بود ، من نبودم شان گوش دنيا را دارد كر مي كند .
در انتخابات پيش رو مهم نيست كه پهناي باند در ايران به چه ميزان زياد و يا كم خواهد شد ، مهم آن است كه تسلسل قيم مابانه فكر كردن آن هايي كه در راس هستند از بين برود و ايمان بياورند به آغاز فصلي سرد . فصلي كه در آن بالاي منبر رفتن و هوار كشيدن براي اسلام كاري از پيش نمي برد ، بلكه چند پله پايين آمدن و در كنار يكديگر نشستن و با هم فكر كردن را تجربه كند تا گره اي از كار فرو بسته خلق بگشايند .

نوشته اي بر نوشته عبدي كلانتري در مورد محمد قائد .

می 16, 2009 با nakamiiha

در وبلاگ عبدي كلانتري ياد داشتي با مضموني نقدگونه بر مقاله محمد قائد آمده است كه عبدي كلانتري با بر شمردن امتيازات و البته بيشتر انتقادات و نقاط ظعف در مقالات محمد قائد سعي بر شناساندن سبك نوشتن وي دارد و البته رساندن صدايش به گوش محمد قائد .
راقم اين سطور خود را بدان پايه نمي داند كه در حمايت از آن بنويسد و يا در نكوهش سبك ديگري اما آنچه كه به ذهنش رسيده است را مي نويسد تا شايد به قدر كفايت گامي به شناساندن نوع نوشتن وي برداشته باشد .
محمد قائد را نزديك 5 سالي است كه مطالبش را مي خوانم و مانند عبدي كلانتري شعف وافر نيز برده ام اما اين را بايد بنويسم كه در جايي خواندم كه گلشيري رمان آينه هاي در دارش را براي چهار نفر نوشته بود و نه بيشتر .
در مصاحبه عنايت فاني در برنامه به عبارت ديگر با داريوش آشوري هنگامي كه عنايت فاني بخشي از يكي از مقالات داريوش آشوري را خواند و از او پرسيد اين سبك نوشتن آيا مخاطب عوام را دچار مشكل نمي كند ، داريوش آشوري پاسخ داد كه او براي همه ن مي نويسد و همه او را نمي خوانند . به زبان ديگر آن كه او با زبان بي زباني مي گويد كه : او براي همه مي نويسد ولي همه او را ن مي خوانند .
انتشار دادن مقالات در صفحات وب دعوت از خواننده براي خواندن است ، حالا اگر كسي نمي خواند و يا كسي به نحوي مي نويسد كه عوام آن را نمي خواند ، داستان ديگري است .
اين گزيده گويي ها كه در بالا رفت براي آن بود تا به اين ايراد عبدي كلانتري بر مقالات محمد قائد شبهه كوچكي وارد شود كه : بيرون دادن پاراگراف هايي كه به صورت كلمات قصار ظهور مي كنند و اين كه در ترتيب نوشتن و گسترش تحليلي مكان درستي ندارند و اين كه خواننده بايد از فرهنگ و درك بالايي برخوردار باشد تا بتواند ارتباط آن پارگراف ها را با هم بفهمد ، در اين جاست كه نقش خواننده بارز مي شود و خواننده وارد گودي مي شود كه مي تواند از لابلاي سطور قلم نويسنده را دريابد .
در اين دوره اي كه به قول خود عبدي كلانتري خواندن مقالات فارسي در حد يك شكنجه است ، ‌خواندن مقالات محمد قائد آدمي را دچار شعفي وافر مي كند . محمد قائد براي يك روزنامه خوان معمولي نمي نويسد . محمد قائد براي كساني همچون عبدي كلانتري مي نويسد كه مي داند ، كه مي داند .

ناموس اقتصادي ، اقتصاد ناموسي

می 9, 2009 با nakamiiha

داشتم چند روز پيش روزنامه اطلاعت را ورق مي زدم ، ديدم كه مقاله اي را كه چهارسال پيش دكتر محمد علي اسلامي ندوشن در آن روزنامه چاپ كرده بود ، بازهم دوباره بعد از گذشت چهارسال چاپ كرده است . دكتر ندوشن در آن مقاله نوشته بود : آن ها كه نامزد انتخابات مي شوند همان وعدهاي پيشين را تكرار مي كنند و دليل مدعايش نيز سخنان دكتر محمود احمدي نژاد بود .
در دوران پر آشوب داخلي رياست جمهوري سيد محمد خاتمي بحث در فصلي از آن دوران با اين عناون بالا گرفته بود كه : توسعه سياسي يا توسعه اقتصادي ! كداميك بر ديگري ارجحيت دارد ؟
دوران هشت ساله رياست وي با تمام كاميابي ها و ناكامي هايش به پايان رسيد و آن چه به واقع اتفاقش حاصل نشد همان وعده بزرگ حزبي بود كه وي نماينده آن بود . ايران براي تمام ايرانيان . در طي تمام سلسله بحث ها و جلساتي كه براي آن موضوع انجام شد و آخر سر هم به نتيجه اي نرسيد موضوع همان بحث بود . اما در تمام آن گير و دارها ، ناكام مردمي بودند كه به اميدي به سيد محمد خاتمي و برنامه هايش راي داده بودند .
امروز نيز اصلاح طلبان با همان وعده ها و وعيدها وارد اين گود شده اند و اين بار با دو نامزد . شيخ مهدي كروبي و مير حسين موسوي . متن تمام حرف ها يكسان است . كرامت انساني . اقتصاد خراب و نجات آن كه فصل الخطاب تمام نامزدها ست. دانشجوي بدون ستاره . آزادي بيان ، آزادي انديشه و ….. . اما بايد پرسيد كه ضمانت اجرايي اين وعده ها چيست ؟
بهر روي چهار سال رياست جمهوري دكتر محمود احمدي نژاد با برنامه هاي ناكام اقتصاديش رو به اتمام است و مردم با حافظه تاريخي خود هشت سال رياست محمد خاتمي را با وعده هاي اقتصاديش به ياد دارند و نيز به ياد دارند كه وي را به دليل برنامه هاي فرهنگيش به چه ميزان متهم به رواج بي بند و باري و حتي فحشا كردند .
با اين حساب در جمع بندي رندانه و فارغ از هر گونه حزب و حزب بازي و حتي به صورتي روشن تر و بي پروا ، مي توان گفت : ميهن پرستانه و با توجه به حافظه تاريخي جامعه ، از زمان دولت سيد محمد خاتمي و برنامه هاي فرهنگيش كه در آن ناموس مملكت در زير دست و پاي شيوخ عرب حاشيه خليج فارس بر باد مي رفت و برنامه هاي اقتصادي دكتر محمود احمدي نژاد كه در آن شعار هاي اول انقلاب به سطر اول تمام اخبار آمده بود ، بايد گفت : بگذار ناموس مملكت بر باد برود اما ناموس اقتصاد مملكت بر باد نرود .

تاريخ چگونه نوشته مي شود

می 8, 2009 با nakamiiha

كوتاه سخن آنكه با نزديك شدن به انتخابات در ايران آنچه به سرانجام ميرسد ، توافق خورده فرهنگ هاست در مواردي كه كمي با هم اختلاف دارند . موارد اتفاق امروز ، خاستگاه اختلاف تاريخ ديروزند .
حالا چه مير حسين بيايد چه احمدي نژاد فرقي نمي كند ، آدم ها تاريخ را مي نويسند ، مهم شكم هاي گرسنه ايست كه نبايد گذاشت تاريخ را تلخ بنويسند . و الا دادن وعده هاي دور و دراز كه تخصص نمي خواهد .
دست كم در اين فرم از روايت تاريخ براي اهل بخيه جاي پرسشي نيست ، چرا كه نخوانده ملا درايران زياد است و مي داند كه آب در كجا جمع مي شود تا قاطبه عوام كالانعام آن جا جمع شوند تا چيزي شايد برسد .
پرتگاه تاريخي يك قوم همين جا شكل مي گيرد كه راويان اخبار وطوطيان بازار در نقل آن به شاهد تمام كتاب هاي پيدا شده از دل زمين اشاره ها كرده اند .

دست‏‌كم يكى از آنها سريعاً حل شد، برخى همچنان ادامه دارد و بعضى مسكوت مانده. با كنارهم‏‌گذاشتن آن نكات مى‌توان به تصويرى از برخى موارد اختلاف و نكات مشترك خرده‏‌فرهنگ‏‌هاى ايران رسيد.
دربارۀ حق رأى و حق رانندگى زنان حرفى علنى مطرح نشد. برخى زنان خانواده‏‌هاى بازارى و حتى معمّم رانندگى مى‌‏كردند و شخصاً اتومبيل داشتند. در جز اين صورت، قابل تصور بود كه فرمان دهند زنان فقط با حضور مردان محرم در اتومبيل حق رانندگى دارند. درهرحال، دربارۀ حق رأى زنان كه فقط يك دهه پيشتر اسباب چنان جنجالى شده بود حرفى نزدند، تا حدی شايد چون رأى‏دادن عملاً در حكم بيعت است، نه دخالت در سياست.

بخشهايي از مقاله محمد قائد با عنوان : اختلاف كشدار خرده فرهنگ ها

چرا نامزدها با فاصله از رهبري وارد مي شوند

می 6, 2009 با nakamiiha

كمتر از 37 روز ديگر به انتخابات دهم رياست جمهوري مانده است . با ورود محسن رضايي به دايره انتخابات وزنه در بين دو جناح موسوم به راست و چپ به حالت تعادلي رسيده است .
وجه مشترك دربين تمام آنهايي كه خودشان را كانديد كرده اند به غير از محمود احمدي نژاد اين است كه : آنها بدون مشورت با رهبري پا به اين عرصه گذاشته اند . اين امر در سخنان و سفرهاي انتخاباتي محسن رضايي و ميرحسين موسوي بارها تكرار شده است . شيخ مهدي كروبي نيز بعد از شكست خود در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري و با زير سوال بردن فرزند آيت الله علي خامنه اي به دخالت در انتخابات اين فاصله گذاري را انجام داده بود .
جاي پرسش اين جاست : اين گونه فاصله گذاري مابين خود و رهبري جمهوري اسلامي چه تاثيري بر كسب آرا در انتخابات پيش رو دارد . به عبارت ديگر آيت الله علي خامنه اي چه نقشي را در جامعه ايفا كرده است كه آنها كه خود را براي انتخابات كانديد كرده اند ترجيح مي دهند با فاصله پا به اين عرصه بگذارند .
ساده انگارنه است كه باور كنيم رهبري ايران هيچ گونه نقشي در انتخابات ندارد چرا كه روزنامه هاي حامي دولت هميشه اين نكته را پر رنگ جلوه مي دهند كه رهبري از محمود احمدي نژاد حمايت مي كند . اين نكته حتي در تركيب اعضاي هيات دولت نيز مشهود است . در مصاحبه اي كه يكي از روزنامه هاي سراسري با علي يونسي وزير اطلاعات پيشين كرده است ، وي با بيان اين نكته كه رهبري با محمد خاتمي رئيس جمهور پيشين بر سر انتصاب وي به عنوان وزير اطلاعات به توافق رسيده است ، اين امر را بارز مي سازد .
اين امر نيز در جلسه اي كه با رهبر جمهوري اسلامي و اعضاي هيات دولت برگزار شد به نحو قابل توجهي عيان گشت . رهبر جمهوري اسلامي با حمايت خود از برنامه هاي دولت از آنها خواست به نحوي به انجام وظيفه به پردازند كه گويي براي پنج سال مي خواهند كار كنند .
شايد يكي از علت هايي كه نامزدهاي انتخابات دهم رياست جمهوري با فاصله از رهبري پا به اين عرصه مي گذارند پر رنگ كردن فاصله فكري خود با رئيس جمهور امروز ايران است . نامزد ها ي اين دوره با اين گونه فاصله گذاري سعي بر پرنگ نشان دادن برنامه هاي خود نيز دارند ، چرا كه به روشني پيداست در عرصه سياست خارجي انزواي ايران ره آورد اين گونه تفكرات است كه سعي بر اين دارند كه جهان را مديريت كنند و با دشمني هميشه پا برجا گلاويز شوند .
بهر حال اين شكاف با نزديك تر شدن به انتخابات بيشتر و بيشتر خواهد شد و بايد ديد كه محمود احمدي نژاد و طيف حامي وي چگونه مي خواهند از برنامه هاي خود در جامعه و آن هم در حالي كه در ايران تنها با نزديك شدن به انتخابات فضاي نقد و گفتگوهاي سياسي باز مي شود از خود دفاع كنند .
براي اين امر تنها 37 روز ديگر صبر كافي است .

كلام پنهان در ذات اصلاح طلبي

آوریل 28, 2009 با nakamiiha

در ياد داشتي پيش از اين با اشاره به اين كه اساس انتخابات در ايران مقابله با پلوراليسم است ، به اين موضوع اشاره اي رفت كه مجموع اصلاح طلبان خود انحصار گرا هستند . اصلاح طلبان اگر چه داراي انديشه هايي بازتر در مقابل جناح راست و يا به عبارتي افراطيون هستند اما با اين حال در تقسيم قدرت با ديگري محافظه كارانه عمل مي كنند .
محسن مير دامادي نيز در جايي گفته بود : احتمال برگشت به اصلاحات با مير حسين موسوي وجود دارد . در لفظ اين كلام آنچه پنهان است همان تقسيم قدرت محافظه كارانه ايست كه وجود دارد . طيف دوم خردادي ها اگربه برگشت به اصلاحات بنيادين در مورد احقاق حقوق مردمي اعتقاد دارند ، چرا در هيچ جايي از جلسات انتخاباتي خود سخني از بازترشدن اين فضا به ميان نمي آورند و هيچ گونه انتقادي نسبت مواضع شوراي نگهبان در قبال ديگر گروهها و احزاب ندارند . اين در ذات فضاي تئوريكي است كه احزاب فعال در چارچوب قانون اساسي در ايران به آن عمل مي كنند .

چرا قطبي حالا آمد

آوریل 23, 2009 با nakamiiha

افشين قطبي هم بعد از آن كه محمد مايلي كهن ادبيات لمپن خود را به كار گرفت تا از حقانيت خود دفاع كرده باشد ، سرمربي تيم ملي فوتبال شد تا آنچه را كه قرار بود چندي پيش اتفاق بيفتد حالا بيفتد . پرسش اينجاست ؟ چه چيزي اتفاق افتاده است ؟ آيا چيزي عوض شده است كه كسي نمي داند ؟ يا قرار است كه عوض بشود ؟ و بازهم كسي نمي داند .
فوتبال ايران امروز ديگر يك فوتبال تراز اول در سطح آسيا نيست . تا چندي سال پيشتر تا آنجا كه حافظه نگارنده به ياد مي آورد در فوتبال آسيا تنها يكي ، دو كشور فوتبال شان در مقابل فوتبال ايران قد مي افراشت كه يكي از آن ها عربستان سعودي بود . اما اكنون به روشني پيداست كه تيم هاي عربي حوزه خليج فارس از تيم ايران يكي دو گام جلوتر هستند و در اين راه قدم هاي بزرگي در راه پيشرفت برداشته اند .
در تمام بازي هاي فوتبال باشگاهي در كشور هاي عربي حوزه خليج فارس هيچ گاه استاديومي پر نمي شود و فقدان تماشاگر يكي از دل نگراني هاي مسولان فوتبال اين كشورهاست و اين در حالي است كه در ايران در اكثر بازي ها ورزشگاه ها از مشتاقان فوتبال پر مي شود .
به قول محمد قائد : مسئله اين است : فاصله آبادان و بندر عباس ، از نظر تجدد و مدنيت ، با كيش و فاصله كيش با جنوب خليج فارس زياد تر مي شود و روحيه ملي ما از اين بابت خراب است. عرب ها پروزه سي ساله ما را سه ساله نتيجه مي رسانند زيرا مي دانند كه نمي دانند و يكي را استخام مي كنند كه بداند .
تنها چيزي كه عوض شده است غرور ملي ايرانياني بود كه امروزه فوتبال ديگر برايشان مثل بسياري از كشورهاي دنيا ديگر يك ورزش نيست ، بلكه تقاطع آمال و آروزهاي جمعي است كه در پي نداشتن آنچه كه شايد بتوان از آن به عنوان آزادي نام برد ،است .
فوتبال و ورزشگاه ها گاه محل اجتماع ناراضيان سياسي كشورها مي باشد كه در آنجا جمع مي شوند تا خواسته هاي خود را با زباني ديگر كه در آن نشانه هايي از گفتاري شهروند مدار باشد پيدا نيست و تنها و تنها اعتراض هايي است به رفتارهاي عده اي خاص .
اين امر نيز ناشي از عدم وجود دمكراسي به عنوان يك اصل اساسي در رفتار و كردار حكومت ها مي باشد كه در آن نقش مردم به عنوان حاكمان خويش بر خويش كم رنگ است و در اين بين نيز گاه از طريق همين ورزشگاه ها و ميداين فوتبال ابراز وجود مي كنند .

ادبيات سخيف مسولان ايران در غيبت دمكراسي

آوریل 19, 2009 با nakamiiha

ادبيات روزمره مسولان در ايران روز به روز سخيفانه تر مي شود و در اين ميان نيز مي توان از بي شمار مواردي نام برد كه در آن مسولاني بلند پايه از اين ادبيات استفاده كرده اند و سخنان خود را سخناني رك و بي پرده مي دانند كه در آن با تاختن بر ديگري از حق و محق بودن خود استفاده كرده اند .
محمد مايلي كهن سرمربي تيم سايپا نيز در همين راستا بعد از ديدار تيم هاي استقلال و سايپا كه به تساوي كشيد و سرنوشت قهرماني را موكول به ديدار تيم هاي فولاد خوزستان و ذوب آهن اصفهان كرد ، در نامه اي سرگشاده و با زباني تيز و از نيام برآمده مسولان و دست اندكاران باشگاه استقلال را متهم به اين موضوع كرده است كه كساني در ورزشگاه جوي را براه انداخته اند كه حاضرين در ورزشگاه شعارهايي را عليه وي داده اند .
او در همين نامه با اشاره به افرادي كوتوله و نوچه پرور كه سوادي در فوتبال ندارند اما لقب ژنرال را يدك مي كشند با اشاره به امير قلعه نويي ، او را فردي بي سواد و نوچه پرور معرفي كرده است . ريشه اين دعواها نيز از آنجايي شروع شد كه محمد مايلي كهن نيز همچون جواد زرينچه قلعه نويي را متهم به تباني در فوتبال كرده است .
فارغ ار صحت و سقم اين گونه اتهامات كه عليه بسياري در ورزش امروز ايران وارد است جاي پرسش اين جاست كه : جايگاه استدلال در اين قسم امور در كجاست و چرا شاكيان و متهمان در ادبيات روزمره خود دچار نوعي گفتمان لمپن پرور شده اند .
سرشار از روشني است كه دراين گونه موارد از درگيري ها در ورزش امروز ايران آن كه با چراغ خاموش حركت مي كند و آن كه با زبان از نيام برآمده مي تازد ،‌ جاي گاه دمكراسي را در سياست ورزشي ايران خالي مي بيند ، و در نهايت امر مي داند كه مانند بسياري از موارد موضوع با ريش سفيدي اشخاص پشت پرده و هميشه در سايه ورزش ايران حل خواهد شد.
نمونه روشن آن هم دعوايي بود كه ما بين علي دايي و علي پروين در گرفته بود و در حاليكه همگان منتظر بودند تا در شنبه ايي كه در راه بود علي پروين به وعده اش عمل كند و پرونده دايي را رو كند به ناگاه در اخبار ورزشي بعد از ظهر ايران چهره خندان علي دايي و علي پروين بر روي صفحه نقش مي بندد كه پيمان دوستي بسته اند .
بهر روي در ايران تا دمكراسي و بروكراسي ورزش پيش از آن كه سياستي ورزشي باشد ، ورزشي سياسي است از اين گونه درگيري هاي لفظي و اتهامات خواهد بود و تا اين سياست تعغير نكند ورزش ايران پويا نخواهد شد .

زنان و جايگاه جنسيتي آنان در افغانستان

آوریل 9, 2009 با nakamiiha

جاي تعجبي ندارد اگر همين چند روز پيشتر غربي ها در افغانستان اسباب واثاثشان را جمع مي كردند و مي رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نمي كردند و گويي كه انگار كه نه انگار اين جا كسي بوده است و براي كرامت انساني تلاشي شده است و انسان هايي براي نجات جان انسان هايي ديگر كشته شده اند .
افغانستان كشوري است كه قبيله اي اداره مي شود و لويي جرگه سمبل نوعي دمكراسي افغان است اما بيشتر شبيه يك شوخي سياسي است تا يك سازمان سياسي . افغانستان بر اساس قبايل موجود در آن اداره مي شود و دولت مركز تحت رياست هر شخصي تنها يك تداركات چي ساده است و قوانين از اطراف صادر مي شود و در دولت مركزي اعلام نهايي مي شود .
ريش سفيدي در قبايل جاي دادگستري را دارد و ريش سفيد يك قاضي بزرگ است كه تحت دانسته هاي خود در مورد امري حكمي صادر مي كند . در افغانستان هم بسته به پشتو بودن و نبودن قانون نانوشته شهروند درجه يك و دو جاري است و يك شخص بسته به نصبش قوانين كاستي را مراعات مي كند .
با تصويب قانوني در افغانستان مبني بر اين كه زنان بايد خود را در اختيار مردان براي برآورده كردن نيازهاي جنسي شان در هر زماني قرار دهند و اين كه اين قانون براي زنان شيعه وضع شده است ، بايد پرسيد كه آيا حقوق زنان شيعه با زنان ديگر اديان تفاوت دارد . آيا بدن زن شيعه با بدن ساير زنان فرق دارد .
تصويب قانون بالا كه شرحش رفت كرامت انساني زن شيعه را زير سوال مي برد و او را تا سرحد يك آلت تناسلي كاهش مي دهد و زن را به شي قابل جابجايي مبدل مي كند كه بدون هيچ گونه اختياري تنها بايد خود را هميشه آماده سكس داشته باشد تا شوهرش هرگاه كه ميلش كشيد به سوي وي بيايد و خود را خالي كند .
سكس يك نياز جنسي است كه بسته به نياز طرفين در يك قرار داد دو طرف و با رضايت خاطر انجام مي گيرد و اگر اين اختيار را از ميان بر دارند ، تصويب قانوني اين چنيني چه فرقي با تجاوز به زور دارد .
بهترين بهانه كه گاه كساني كه در اين چنين جوامعي قوانين را صادر مي كنند در چنته خود دارند حفظ بنيان خانواده است و انگار يك خانواده تنها با سكس حريمش حفظ مي شود و جايگاه اجتماعي و نيازهاي اجتماعي و كيفيت زندگي اجتماعي هيچ تاثيري در حفظ بنيان خانواده ها ندارد .