مشکل کشورهای جهان سوم

اکتبر 12, 2017

مشکل اکثر کشورهای جهان سوم در این است که شعور ملت از شعور دولت بیشتر است . کارل پوپر

ملت ها( آدم ها )در مراجعه به گذشته به الگوی فکر نیاز دارند تا بتوانند با تفاخر به آن و پیش رو داشتن مرامی فکری و عملی گامی رو به جلو بردارند . در این میان برای داشتن آن مرامنامه یا الگوی فکری دست به ایجاد موزه و کتابخانه یا مکان هایی فرهنگی برای مراجعه به آن گذشته می کنند . در خبرهای امروز آمده بود که خانه استاد بنان تخریب شد و در آه و ناله های جگر سوزی که سران مسئول و غیر مسئول سر می دهند این است که شهر خاطره ها از خاطره ها خالی شد یا می شود یا شده است و صاحبان اصلی خاطره ها مردمانی که در آن شهر زندگی می کنند داخل به آدم نیستند ، چرا که تاریخ سی و چهار ساله انتخابات و انتصابات و تا حدودی افتضاحات در ایران معاصر نشان داده است که مسئولین از جنس مردم نیستند و مردم همیشه چند قدم جلوتر بوده اند .

این جا را داشته باشید تا زیاد تعجب نکنید اگر در جایی و با کسانی زندگی می کنید که ایمانشان بیرقی در دست باد می شود با شنیدن صدای زنانی که آواز می خوانند ، پس از این رو در دهان آن ها را که نمی توان بست ، در گوش های نامحرم را که می توان بست ، این نشد ، آن . فتوا و خلاص .
آیت الله ناصر مکارم شیرازی در کلاس درس خارج فقه خود این پاراگراف را گفته است : با انتقاد از آنچه وی «جسور شدن برخی افراد و بیان اظهارات تامل برانگیز در خصوص درخواست صدور مجوز برای پخش صدای خوانندگان زن» خواند گفت: عده ای آمده اند و در مغالطه ای آشکار گفته اند که فقها دلیلی ندارند برای این که صدای زن نباید پخش شود و چرا علما و فقها می گویند خواننده زن نباشد؛ این طرز سخن گویی جسورانه سابقه ندارد.
فحوای کلام این گونه است که جسارت نه به ساحت تامل در بودن و نبودن صدای زنان باشد بلکه در این است که داریوش پیرنیاکان چرا گفته است فقها دلیلی برای این که صدای زن نباشد ندارند به زبان دیگر یعنی این که در حال حاضر زور در دست آفتاب لب بام مراجع است و بس و کاری از دست کسی بر نمی آید و خروش ناصر مکارم شیرازی به سخنان داریوش پیرنیاکان در این است که چرا فقها را داخل به آدم نمی آورد .

Advertisements

بعد از مدت ها …..

اکتبر 12, 2017

سر زدن به این وبلاگ بعد از مدت ها دلیل ساده ایی دارد و آن هم نوشتن از سلسله متصل ناکامی های این مرز و بوم است . از مهم ترین این ناکامی ها ، به خاک رساندن پشت تمام دشمنانی است که پشت مرزهای این کشور صف کشیده اند تا داخل شوند به این دلیل ساده که نمی توانیم . چرا نمی توانیم ؟

جواب آن مثنوی هفتاد من کاغذ است که مصادیق بارز آن را در تیر روزنامه های داخلی سانسور شده می توان یافت ، چه رسد به آن که دنیایی بدون سانسور داشته باشیم .

در مورد فیش های حقوقی

ژوئیه 21, 2016

در فیلم کمدی –پلیسی-اکشن تاکسی 2 سکانسی وجود دارد که با برخورد دو ماشین پلیس به یکدیگر ، آتش بازی شروع می شود و اولین انگشت که بر روی ماشه نشست تا آخرین تیر را در می کند . در این میان هستند کسانی که نظاره گر تیر در کردن دیگران هستند و منتظر آخرین تیر تا در صحنه حضور به هم برسانند و از کاسه ماست ریخته سهمی به نوبه خود دشت کنند .

جدل این روزها رسانه ایی ( بخوانید با سابقه ایی نزدیک به چهاردهه در زیر لحاف ملا ) شده فیش های حقوقی نیز بی شباهت به آن سکانس در فیلم تاکسی دو نیست . انگشت اتهام با کارکرد لوله تپانچه و سیل اتهام به عنوان خرج آن از دهان بازیگران حاضر در صحنه به سوی رقیب سرازیر می شود و هر یک می داند وا دادن در این عرصه از نگاه تماشاگر داخلی یک باخت بزرگ و یک سرافکندگی بزرگ به حساب می آید و در مقابل ، باخت به حریفی خارجی انان را در دید همان بیننده تا مقام یک شهید بالا می برد ، از این رو بازیگران و رندان حاضر در کناره صحنه به سادگی میدان را رها نمی کنند ، چه آن که می دانند پس از این باخت به مدت چهار سال دیگر خرما بر نخیل خواهد نشست و حریف یکه تازی خواهد کرد .

ناظران و حاضران در کناره و در عرصه میدان همگی به خوبی دوای درد را می دانند اما با پاک کردن صورت مساله راحت تر هستند از این رو در بازی باخت باخت شان کمتر اهمیتی به درخواست عموم داده نمی شود بلکه بتوانند در این جدل داخلی در جایی با یکدیگر به توافق برسند و چهار سال دیگری از راه برسد .

دوای درد چیست ؟ با آن که حاضران و ناظران جدل به آن آگاهند اما به سیاق تیری در تاریکی باری دیگر اشاره می شود ، شفاف سازی توسط رکن رکین چهارم دمکراسی ، آزادی بیان روزنامه نگاران و نویسندگان .

باز هم بلوایی بر سر هیچ با نتایجی هیچ

نوامبر 9, 2015

باز هم جنجالی دیگر بر سر هیچ . شوخی با قومیت ها ، زبان ها ، گویش ها و ……. که بر این قسم می شود بی شمار ردیف کرد . و باز هم خروش ملت غیور همیشه در صحنه در دفاع از آرمان های امام راحل در قالب وحدت کلمه .پان ترکآریاییسم به مثابه تمام ایران سرای من است .

در برنامه ایی مختص کودکان ( تخصص در این مملکت موج می زند تا آن جا که بینندگان آن اغلب بزرگسالان این مرز و بوم هستند ) باز گویا کنایه ایی و نیشتری به قلب قومیتی می خورد و باز هم آن ملت غیور به خیابان ها می ریزند تا ریخته باشند در دفاع از ؟ و سوال از این جا شروع می شود که دفاع از چه چیزی و به چه وسیله ای ؟

آیا در این مملکت ساز و کاری و دستگاهی وجود ندارد تا به این گونه تخلفات رسیدگی کند ؟ اگر دارد : پس این حضور خیابانی چیست ؟ آیا آذری های غربی و شرقی خود را ایرانی می دانند یا قومی و ملتی دیگر که به حقوق آن ها توهین شده است . اگر خود را ایرانی می دانند به حتم در همان مجلس بی بو و بخار نمایندگانی دارند تا به وسیله قوه ((غذاییه)) با متخلفین برخورد قانونی کنند .

در دوره اصلاحات از رندان طرح و نقش در روزنامه ایران کاریکاتوری کشید که در آن سوسکی می گفت : نه منَ . عوام کالانعام شرق و غرب آذری به خیابان ها ریختند تا از قومیت خود ( تبار ترک ) دفاع کنند . قوه ((غذاییه)) رسام آن اثر را به هولفدونی انداخت تا آب خنک بخورد و جنجال کمی بخوابد . بماند که آن جنجال پشت سرش چیزی دیگر بود و آن بگیر و ببند برای رد گم کنی بود که رد را گم کردند و این بار شاید باز هم خبری باشد از بخور و ببر دیگری که بمب آن تا این جا خنثی شده است .

به مانند تمام جنجال هایی از این دست مسببان را به پشت صحنه می برند ، چند نفری را می گیرند ، چند نفری هم سر و صدا خواهند کرد ( انتخابات هم نزدیک است ) و تلوزیون چند روزی بیست و چهار ساعته در بوق و کرنا خواهد کرد که آذرستان ، گلستان است به چشم مردم ایران و پس از مدتی آن مسببان در برنامه ایی دیگر حضور به هم می رسانند و طرح آشتی کنان ریخته می شود و ملت غیور به خانه هایشان برخواهند گشت و داستان ادامه پیدا دارد ………. .

قافیه چو تنگ آید

دسامبر 23, 2014

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان به قربان تو آقا که تو حج فقرایی
از شاعر

پول حقیقتی ست منتشر در جهان و از ازل تا به ابد خواهد بود . حال اگر ازل آن کمی غلو باشد بی شک ابد آن غلو نخواهد بود و حتی می توان امیدوار بود که انگیزه ایی اقتصادی از روز ازل موجود بوده است .

داستان شاه عباس و پیاده روی او ورد زبان عام و خاص است ، اما در این میان تنها خواص می دانند که شاه عباس کاروانسراهای شاه عباسی را ساخت و پیاده گَز کرد به سمت خراسان و نام این سفرش را نهاد حج فقرا تا از این طریق آبادانی در راه ها به وجود آورد و نگذارد پول ها از خاک و مملکتش به در رود و به نوعی راه فرار سرمایه را بست .

در شعر بالا که نمی دانم از کیست اشاره می شود به اغنیا . کسانی که چون همه هستند اما متول ، حالا یا با صفات خوب یا با صفات بد . فرقی هم نمی کند . آن چه که او را به مکه می رساند پول است چون در همان مصرع اول و کلمه اول اشاره به اغنیا می شود که از پول سرشارند و می توانند با خرج کردن و خدم و حشم به راه سفر پای گذارند که خوشا به سعادتشان در دو منظور ، هم سفر حج و هم داشتن پول . اما شاعر که باید بیشتر یک مداح باشد ، چرا که در مدح و ثنا یک مداح چه میزان می تواند در وصف گل و بلبل و رنگ و صدا بسراید و چون مداح مورد نظر ما در بالا قافیه بر او تنگ آمده است ، ندانسته چه می سراید و فرموده است : اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند . فقرا. آدم هایی بی پول که از دار خدا لباسی به تن دارند که شاید از دیگری باشد . آدم هایی که لذت هایشان را بسیاری در جایی و مکانی و زمانی دیگر می جویند چون پول ندارند .

در همین راستا ما نیز می گوییم :

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
آری آری که پول چیز مهمی ست عزیز .

زندگی چریکی دیگر جواب گو نیست

دسامبر 14, 2014

آزادی مشکل فکر است و آدم های فکور بهترین و بدترین شیوه رسیدن به آزادی را دمکراسی می دانند که در کشورهای شرق فکری ( مرحله ایی پایین تر از شرق جغرافیایی ست ) دمقراضی ست و رونوشتی ناشیانه از طرز تلقی حکومت هایی مردمی ست که از یکسو به وجه آن تشنه اند و از سوی دیگر در هراس از استقرار آن و ستار نبودن آنگونه حکومت هاست ، از این روی و روش در پارادوکسی فکری گیرکرده اند و نمی دانند چه کنند که آن بهین باشد .

در شرق دور فکری حکومت هایی به ظهور می رسند که در آن بازگشتی تاریخی نه به طبیعت که بداهت طبیعت است و آدم هایی می خواهند در دورانی مدرن با استفاده از لوازمی مدرن حکومت هایی با قوانین عصر بدویت برپا کنند و در کوتاه ترین جمله این که : بنده زمانه خویش نیستند . از قبیل آن حکومت ها از القائده تا داعش است . حکومت هایی که در آن رجوع هر امر مدرنی به نسخه هایی قدیمی ست که درد بر درد می نهد و مرهم نه .

زمانی چه گوارا و کاسترو قبله عشاق مبارزه و تلاش برای آزادی بودند و یقه چرک و ریش و سیگار و کلاش نماد آزادی خواهی بود ، زمانی که کمونیست در قبله خود ، کوبا را حیات خلوت خود می دانست تا خواب خوش از چشمان امپریالیسم آمریکایی بزداید ، اما دیگر این روزها گمان نمی کنم کسی قبله اش به سمت کوبا بچرخد و پیرمردی لا خورده با ریشی بلند و سیگار برگش برای کسی قبله گاه شود ، مگر آن که تاریخ به کوچه آن شخص گذر نکرده باشد . از میان آن نسل های گیر کرده در کوچه پس کوچه های یقه های چرک ، جوانانی از غرب که به گروه داعش پیوسته اند .

مشکل امروز فکر آزادی و آزادی خواهی که وعده تمام ادیان الهی ست در گروه هایی مانند القائده و داعش این است که دیگر روزگار زیستن به صورت چریکی به آخر رسیده است و دیگر نمی شود ، شبیه خون زد و خورد و کشت و برد . روزگار حمام و آب و صابون است و انسان ها همیشه به سوی راحت زیستن و بهتر زیستن حرکت کرده اند در هر حالت فکری که می خواهند باشند ، نمونه دم دستی آن ساعت سویسی در دستان ابوبکرالبغدادی رهبر وحوش مسلمانی ست که در عراق قرص بازگشت به بدویت فکری با دوز بالا زده اند . این جاست که مشکل بدویت داعشی و ….. رونمایی می شود و این پارادوکس تا در درون حل نشود در بیرون حل نخواهد شد و درمان آن مدرسه و درس و مشق و کتاب است .

بلاهت قانونمندانه

اوت 11, 2014

بلاهت چیزی نیست که بتوان برای آن معیاری در نظر داشت و گفت فلان مقدار یا کیلو یا سرعت یا ارتفاع و …. دارد چون امری نظری ست و داخل به علوم طبیعی نمی شود اما چند سالی می شود که می توان برای بلاهت میزانی تراشید و به خوانندگان و شنوندگان داد .

باز سرها در لحاف مردم فرو برده اند و می تراشند و می نویسند و ثبت می کنند که به فلان جایتان دست نبرید و به فلان جایتان حواله ندهید که امری مقدس به آن وابسته است و افول از این تصمیم دور نخواهد بود که با حکم جهاد روبرو شود . همان گونه که در سوی دیگر طرز تلقی از حکومت یعنی خلیفه گری داستان به جهاد جنسی کشیده شده است .

در مملکتی که هرچیزی در آن توان تبدیل شدن به توهم میان حکومت -دولت-ملت را دارد خط کشی ها موجبات قانون مند شدن اجتماع حاضر را به دنبال نخواهد داشت و بسیار بعید می دانم که حتی در مدلی شبیه به کره شمالی حضرات به نیل مقصود نائل شوند ، چه آن که این جا ایران است و جماعت حاضر ترکیب یافته از جنس ایرانی مسلمان یا مسلمان ایرانی (که این هم میان اهل بی کار حوصله دار محلی از دعواست )در آن همه چیز را از دریچه نیت و تشخیص مصلحت می بیند و حاضر به باور و رعایت قوانینی نمی شوند که یک شبه از سوی شهردار کلان شهری تبدیل به بخشنامه و دستور و آئین نامه و …. می شود .

در حالی که خبرهایی درز کرده است مبنی بر جدا سازی و تفکیک جنسیتی در دستگاه های دولتی و اشراف آگاهان به بازی بودن این گونه بخشنامه ها ، آگاهان می دانند خبرهایی درز کرده است که در آن مقادیر متنابهی پول در راه رضای خدا و بندگانش جابجا شده است و این مقادیر هم از سوی قانون گذاری جابجا شده است که دلش جوش ناموس مردم را می زند و رگ غیرتش شرت خلق الله را پاره کرده است که چرا زن و مرد نامحرم کنار هم اما رگه های پر رنگ پفیوزیش نمی گذارند تا زنان و مردانی را در کنار خیابان ببیند که از فرط بی پولی به تن فروشی افتاده اند و فقرشان ایمانشان را بر باد داده است .

با این اوصاف فکر می کنم میزان لازم برای بلاهت را باید با نام آدم هایی به کاربرد که یکی از دیگری بدتر لب به سخنانی باز می کند که یا نسنجیده است یا سنجیده به قصد انحراف اذهان عمومی .

ساپورت آیا نمادی برای احیای حقوق زنان خواهد شد ؟

ژوئن 27, 2014

با پایین گرفتن جدل رساندن مردم به بهشت توسط شارعان و واضعان یا انتخاب آزادانه آن توسط  مردم ، بار دیگر علی مطهری راه را برای جدلی جدید باز کرد . او از دولت خواست تا پوشیدن شلوار ساپورت را غیر قانونی و ممنوع اعلام کند و با متخلفان به صورتی قانون بر خورد کند .

همزمان قانونی وضع می شود که در آن وازکتومی و توبکتومی غیر قانونی می شود و انجام هر عملی برای جلو گیری از بچه دار شدن دارای مجازات است . در سویی دیگر و همزمان با برگذاری توامان مسابقات جام جهانی فوتبال در برزیل و مسابقات لیگ جهانی والیبال در ایران ، دولت ایران عده ایی از بانوان هنرمند را برای تشویق تیم ملی به برزیل می فرستد تا در ورزشگاه حضور یابند و در داخل از ورود زنان به ورزشگاه دوازده هزار نفری آزادی برای تشویق تیم ملی والیبال جلوگیری به عمل می آورد .

آگاهان و عاقلان می دانند برای راه رفتن جدای از دو چشم باید مخاط زرد رنگ داخل گوش نیز به درستی عمل کند تا راه رفتن برای یک نفر آسان و دارای تعادل باشد . با بالا و پایین شدن این مخاط زرد رنگ ( چیزی شبیه به قانون ظروف مرتبط را در نظر بگیرید ) راه رفتن برای یک نفر سخت می شود . می شود که یک نفر راه برود اما دارای تعادل نیست و از سویی به سویی می رود و سر گیجه امانش را می برد .

اوضاع داخلی قوانین ایران امروز نیز این گونه است . ملغمه ایی از حقوق و شرع .واضعان و شارعان حکم هایی را می برند و می دوزند و از نیرویی انتظامی می خواهند تا اجرا شود از سویی دیگر مردم با مخالفت با این گونه قوانین موجودیت رژیم را نشانه می گیرند و سعی می کنند تا از این طریق اعلام موجودیت کنند .

در مملکتی که مردمش آزادنه حق انتخاب و نوشتن را ندارند ، هرچیزی برایشان توانایی این را دارد تا تبدیل به نمادی برای بیان عقایدشان شود . با درخواست علی مطهری مبنی بر غیر قانونی کردن ساپورت این پتانسیل ایجاد شده است تا شلوار ساپورت به نمادی برای احقاق حقوق حقه زنان در داخل بدل شود و با پوشیدن آن در مکان های عمومی واضعان و شارعان را به میدان گاه حقارت بکشانند .

اما سوال این جاست که نماینده مردم تهران که خواستار غیر قانونی شدن شلوار ساپورت را کرده است آیا جوابی برای پوشیدن شلوارهای جین با فاق های کوتاه و  چسبیده بر بدن را دارد . آیا جوابی برای مانتوهای کوتاهی که دیگر تبدیل به پیراهن های بلند مردانه شده است را دارد ؟ آیا او می تواند شلوار جین را به نمادی دیگر برای احقاق حقوق زنان کند .

پاسخ واضح و روشن است . تاریخ نشان داده است هر حکومتی که سرش را در لحاف مردم فرو برده است راهی جز فروپاشی ندارد . این حکومت های نیستند که مردم را اداره می کنند بلکه این مردم هستند که حکومت ها را اداره می کنند . پس بهتر است واضعان و شارعان با خواندن تاریخ نه چندان دور جهان و دقت در امور محوله پا را از ناظم بودن بیشتر دراز نکنند که اگر جز این باشد چاره ای جز بلند شدن و تعارف کردن صندلی به دیگری را نخواهند داشت .

روزگیری و نوستالوژی کوچه ها

آوریل 23, 2014

در اتوبوسی نشسته ام . مادری به فرزندش که به تقریب راهنمایی می خورد ، توصیه های لازم را می کند و سفارش اکید می کند که از خیابان اصلی برود . اتوبوس سوار شود . جای دیگری نرود و چرا ؟ در دست پسر یک عدد تبلت وجود دارد ،  امیدوارم با آن در حال درس خواندن باشد تا سر زدن به لاین و سایر نرم افزارهای اجتماعی .

سفارش ها همه هم به این دلیل است که امنیت لازم وجود ندارد . این عدم امنیت تنها برای کودکان نیست . گزارش ها و صفحات میانی روزنامه ها از این دست اخبار سرشار است و دلیل اول و آخر آن بی رونقی اقتصادی ، جمعیت جوان جویای کار و بی کار ، فاصله های طبقاتی ایجاد شده به خصوص در دوران ریاست محمود احمدی نژاد و عواملی دیگر از این دست .

در پیاده روی های همیشه عادت مطلوبم این است که از خیابان های خلوت ، ترجیح اول  گذشتن از کوچه ها و پس کوچه ها و گذر از میان سکوتشان باشد . چرا ؟  چون سابقه هایی حداقل ده ساله . چرا ؟ چون در گذرهای فرعی تغییر و تحول کم تر رخ می دهد ، چون آدم ها کم تر رفت و آمد دارند و رفت و آمد در گذرهای اصلی به نوعی تفرج و تفریح ایرانی جماعت است . عادت خوب کافه نشینی را رژیم اسلامی در راستای اسلامی کردن هرچیزی از بین برد . غافل از آن که هر کافه ایی مشتریان خاص خودش را دارد و آدم هایی از جنس خودش را در خودش پرورش می دهد اما همین آدم وقتی برای تفرج به خیابان ها بزند از هزار جور آدم هزار جور چیز یاد می گیرد و به هزار جای دیگر منتقل می کند . شرح عادت را فراموش نکنم .

 مردم بوقهایشان را با ماشین هایشان خریده اند و با بوق تمام کارهایشان را می کنند و حرفهایشان را می زنند . کوچه ها با خودشان سابقه دارند . خاطرات و خطراتی دارند که پاک کردنشان از ذهن آدم های یک محله آسان نیست و از دیگر سو صاحبان خاطرات از بین بردن آن ها را گاهی مقرون به صرفه و گاهی حیف می دانند و همین گذر فرعی بودن باعث کم رفت و آمدی می شود و سکوت جاری میان کوچه ها . بدون هیچ واهمه ایی در سن سی و سه سالگی در روز روشن و شب تاریک از میانشان می گذرم . خودم را برانداز می کنم . به خودم چیزی آویزان ندارم . به عادت همیشه یک کتاب . این روزها رمان دادا شیرین ابراهیم یونسی فقید . اشیاء ارزشمند دیگر ؟ ؟ ؟ ساعت کیو اند کیو ژاپنی اصلی دارم که در سال 84 به مبلغ 24 هزارتومان خریدمش . به مانندش این روزها در هیچ ساعت فروشی نیست و اگر باشد هم فکر نمی کنم بیشتر از 100 هزار تومان باشد ، آن هم دست اولش ، این فقره که خارج از دست دوم است . شی ارزشمند دیگر ؟؟؟ یک موبایل معمولی نوکیا که به زور شماره ها را ذخیره می کند ، پس این نیز از دایره اجناس ارزشمند به خارج است .

سبک می روم و سبک می آیم . تا کنون به تور زور گیر جماعت نخورده ام و امیدوارم که نخورم و اما بعید نمی دانم در روز موعود بتوانم در برخورد با این جماعت عمل خاصی را انجام بدهم اما به قدر عافیت پول به همراه بر می دارم و ترجیح می دهم به جای حمل تبلت و گوشی های گران قیمت ، قناعت به سکوت کوچه ها و تصاویرشان را انتخاب کنم و در راه رفتن هایم به چیزهایی فکر کنم که دوستشان دارم .

امان از این مداحان

آوریل 20, 2014

باستانی پاریزی در داستانی ذکر می کند : استادی بود از اهل سنت که بر شیعه مدام لعن می فرستاد . روزی خبر به گوش شاه عباس صفوی رسید و استاد را خواست . استاد از بارگاه شاه عباس با خلعت ها بیرون آمد . شاگردان از استاد پرسیدند که تو چگونه مدام بر شیعه لعن می فرستادی و امروز از دست شیعه خلعت گرفته ای و استاد در جواب شاگردان گفته بود : دو تا عرب بدوی هفتصد هشتصد سال پیش به جان هم افتاده اند چرا من امروز چوبش را بخورم .

تذکر به جای آیت الله علی خامنه ای به مداحان مبنی براین که در مجالس مذهبی از مطرح کردن اختلافات مذهبی خود داری کنند با تاکید بر این بخش از جمله  : چند بار بگویم ….. جای تشکر و قدر دانی دارد و این را گامی در جهت رعایت حقوق فرق مذهبی دانست و این را تعبیر به احسن کرد . اما تمامی احسن آیا همین است .به حتم خیر . بر پایی آزاد اجتماعات سیاسی و مذهبی . داشتن نمایندگانی در مجلس شورای ملی –اسلامی و … که از ورود به این مقوله خود داری می کنم .

مقصود نگارنده در این جا قرینه دیگر جمله آیت الله علی خامنه ایست که باید آن را دید و این دیدن محتاج کنکاشی تاریخی ست که در مجال این نوشته نمی گنجد اما با نگاهی گذرا و کمی تامل در افواه کلام می توان به آن رسید، اختلاف ریشه دارتر از این دست حرفهاست که بشود با تذکری سر و ته آن را هم آورد و باید دوای درد را در جای دیگر جست ؟

 مشکل از آن جایی شروع می شود که ما به وجود این اختلاف تاریخی باور داریم و آن را محلی از اعراب می دانیم چرا که خود را بسته به دایره ای تنگ تر می کنیم که از آن ایدئولوژی تاریخی ما می آید ، بخصوص ایدئولوژی انقلابی جماعت اسلامی که سی و پنج سال پیش آغاز شد و در آن ریشه یک باور ایدئولوژی پی ریخته شد و آن شیعه مظلومیتی مضاعف نام گرفت و درست در نقطه مقابل باوری قرار گرفت که معتقد به برابری ادیان و نه حتی مذاهب است و آدم ها را به هر مسلکی که باشند برابر می داند و پایه های حکومتی بر باوری قرار گرفت که در آن آدم ها با یکدیگر برابرند و بعضی برابرتر .

فکر می کنم دوای درد آن جا باشد ، ما باید به باور آن استاد اهل سنت برسیم و بدانیم که مسلمان زاده ایم و باید کاری کنیم تا چوب دعوای دیروزها را امروز نخوریم و امروز را برای فردا قدر بدانیم و بدانیم که حق همیشه پنجاه ، پنجاه است و مساوات را با عدالت اشتباه نگیریم .